قدرت حمایتگری زنها را دوست دارم

وقتی نیست خانه دچار پراکندگی می شود انگار فقط خاصیت اوست که می تواند همه را دور سفره جمع کند حتی اگر غذا املت باشد.

انگار فقط او می تواند اعصاب خانه را آرام کند.

فقط اوست که حواسش به همه چیز هست حتی وقتی که در اوج موفقیت ایستاده و ذهنش مشغول هزاران چیز  دیگر است.

وقتی نیست آشپزخانه بی روح ترین و سردترین جای جهان است و هر کس اشتهایش را داخل اتاق خودش می برد.

نمی گویم دیگر اعضای خانه این توان را ندارند اما توانشان اینقدر قوی نیست.

اینقدر نمی توانند دلگرمی ات بدهند.

هر کدام دنبال کسی می گردد که نیست.

این حضور اوست که دنیا را محل امنی برای زندگی کرده.

این حضور اوست که در سخت ترین شرایط زندگی باز گوشه دلت گرم است که کسی با یک استکان چایی لبریز لبدوز در خانه منتظرت نشسته یک آغوش گرم می دانی او هم خسته است اما خستگی اش را با خود به خانه نیاورده. 

این حضور اوست که امید را برایت زنده نگه می دارد.

این زنها هستند که رنگ ها را بهتر می شناسند و زندگی باید رنگ داشته باشد.

فرقی نمی کند زن است، چه مادر باشد، چه خواهر ،چه یک دوست، چه یک همکار حضورش حضوری متفاوت است گرم است، شیرین است، جوری ست که ته دلت خالی نمی شود حتی اگر تمام دنیا به تو پشت کنند.

حتی اگر آخر دنیا هم باشد او جایی در آخر دنیا منتظرت ایستاده است.

کاش قدر این حضور را بدانیم، قدر این حمایتگری را بدانیم و آن را وظیفه آنها ندانیم آنها از سر وظیفه عشق ورزی نمی کنند و گرنه عشق باید این زودیها کم می آمد ، تمام می شد.

نگذاریم طاقتشان طاق شود از محبت ورزیدن خسته شوند، از حضور دائم، از بودن بی منت، از مهربانی بی بازگشت شان، آن را به حساب چیزهای دیگر نگذاریم این زنانگی ست زنانگی محض.

چند وقت پیش که در میان یک گروه چند نفره یکی از دوستانم برای دو نفر از آن گروه که مهمان بودند و از کشور دیگر می آمدند دنبال جای خواب می گشت و دوستان مرد این دغدغه را نداشتند حس بسیار خوبی به من منتقل شد و برای لحظه ای احساس امنیت خوبی کردم احساس کردم دنیا چقدر جای قشنگی برای زندگی خواهد بود احساس کردم با این لطافت و بخشش زنانه اگر دنیا را مدیریت کنیم شاید روی سر همه سقف باشد.

و به خاطر حداقل حضور این یک شخص دلگرم شدم چون مطمئن بودم اشخاص دیگر با این صفت زیادند.

نمی خواهم برتری در جنسیت یا احساسات قائل شوم اما حیفم آمد از احساسات خوبی که به من منتقل شد ننویسم.

قدرت حمایتگری زنها را دوست دارم.

مواظب زن درونمان باشیم.

قدرت حمایتگری زنها را دوست دارم
۳٫۶ (۷۲٫۷۳%) ۱۱ votes

7 دیدگاه برای “قدرت حمایتگری زنها را دوست دارم

  1. نگذاریم طاقتشان طاق شود از محبت ورزیدن خسته شوند، از حضور دائم، از بودن بی منت، از مهربانی بی بازگشت شان.
    سلام
    خیلی خوب بود. وقتی داشتم به این موضوع فکرمی کردم، دقیقا به همین جمله ای که تکرار کردم و بعد اومدم اینجا و دیدم تو هم از همین حس و حال نوشتی و چقدر دلم آروم گرفت.

  2. یادم میاد قبلا در یکی از گفتگوهای درونی‌ام به زن‌ها و مردها فکر می‌کردم. یادم نیست چه اتفاقی افتاده بود که این دو موجود و خصلت‌هاشون ذهنم رو درگیر کرده بود.
    اما یادم هست اون زمان برتری زن‌ها در ذهن من از مردها بیشتر بود.
    بعد از کلی فکر کردن و با خودم کلنجار رفتن و حرف زدن، به این رسیدم:

    اگه روزی قدرت این رو داشته باشم که بین “فقط حضور زن‌ها روی زمین” و “فقط حضور مردها روی زمین” یکی رو انتخاب کنم، قطعاً رأی به بقای زن‌ها خواهم داد!

    البته هم اون موقع و هم الآن به روشنی خورشید، مطمئنم که برعکسش رو عمل خواهم کرد.

    پی‌نوشت:
    ۱- صرفاً برای رادیکال‌تر شدن فضا عرض کردم.
    ۲- همیشه به رفتار دو دختر زمانی که به هم می‌رسن حسودیم می‌شد. سلام و علیکی با شور و شوق و کلی خنده و بعضاً با جیغ و قهقهه. اینکه چرا پسرها نمی‌تونن مثل اونها باشن!؟ انگار اصلاً تو خونمون نیست!

  3. معصومه در همه مواردی که گفتی باهت موافقم به جز همکار، من ترجیح میدم همکارام مرد باشن، به نظرم اون ها در محیط کاری خیلی حمایتگرترند تا زن ها و علاوه بر این، محیط کاری در این شرایط کم حاشیه تره، البته شاید هم این از شانس خوب من بوده که کسانی که باهشون همکار شدم همیشه کمکم کردند تا رشد کنم و آدم های حمایتگری بودند.

    1. مریم جان نمیدونم چطور این رو تفسیر کنم من هم همکاران مرد حمایتگر خوبی داشتم. نمی تونم بگم مردها حمایتگرترند کلا فکر می کنم جنس های مخالف رقابت کمتری با هم دارند. و حضورشان در کنار هم از جنس حمایتگری ست. اما در کل چون زنها هنوز تجربه کاری و اجتماعی شون به مراتب کمتر از مردهاست هنوز یاد نگرفته اند در اجتماع چطور با هم کنار بیایند که نه خاله زنکی باشد به قول معروف و نه احساسی و… فکر می کنم زنها به تجربه های اجتماعی بیشتری نیاز دارند تا خودشان را پیدا کنند.

      1. آره، این جوری بهش نگاه نکرده بودم، شاید یه دلیلش همین تجربه اجتماعی کمتره که تو میگی و البته نمی دونم که بقیه جاهای دنیا چه جوریه، و واقعا تو این زمینه تفاوتی وجود داره یا نه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *