اینجا جایی شبیه قیامت است

چندی پیش یک توفیق اجباری نصیبم شد و چند دقیقه ای تفسیر یکی از سوره های قرآن را در جلسه ای شنیدم سخنران می گفت در قیامت آنطور نیست کسی به داد کسی برسد و امیدوار باشید مثلا پدر و مادرتان بیایند شما را نجات دهند.

در قیامت کسی، کسی را نمی شناسد همه نسبت به هم بیگانه اند و وضعیت شما فقط بر اساس اعمالتان سنجیده می شود البته اینها را قبلا در کتابهای مدرسه و دانشگاه هم خوانده بودم و معمولا از خواندنشان احساس نوعی ترس و غربت و بیگانگی می کردم، اما نمی دانم چرا ایندفعه در ذهنم افکار متفاوتی تجربه کردم، با خودم گفتم حالا اگر فرض کنیم ما مسلمان هستیم و به قیامت اعتقاد داریم و اعتقاد داریم که خداوند حتما بهترین ها را برای ما می خواهد، حتما قیامت با چنین ویژگی، مکان خوبی است چرا نیاییم و آن را در همین دنیای خودمان و در زندگی روزمره مان شبیه سازی نکنیم.

اینکه وقتی برای یک استخدامی با پسر یا دختر فلان کسک که وزیر یا رییس فلان جاست روبرو می شویم فرض کنیم پدرش را نمی شناسیم و کاملا با او بیگانه ایم آنوقت چه تصمیمی می گیریم؟

اینکه وقتی برای اخذ مجوز یک کسب و کار یا هر چیز دیگری به سازمانی مراجعه میکنیم که رییس آنجا نسبت فامیلی با ما دارد فرض کنیم او را نمی شناسیم و هیچ انتظار و توقعی از او نداشته باشیم و حتی از او بخواهیم مانند یک فرد عادی و طبق ضوابط با ما برخورد کند.

اینکه برای پرداخت فلان وام اگر پسر عمه مان مراجعه کرد فرض کنیم او با مراجع قبلی هیچ فرقی ندارد و او را نمی شناسیم اینجا خانه یا مهمانی و دورهمی هایمان نیست که عمه زاده باشیم و گل بگوییم و گل بخندیم و کارمان هم راه بیفتد، اینجا جایی شبیه قیامت است.

 

اینجا جایی شبیه قیامت است
۲٫۷ (۵۴٫۴۴%) ۱۸ votes

3 دیدگاه برای “اینجا جایی شبیه قیامت است

  1. این جمله رو که هروقت میخوای یه کاری انجام بدی که به دیگران هم مرتبط هست یه لحظه با خودت فکر کن که اگه همه مثل من این کار رو بکنن چی؟ و ببین بعدش بازم درسته که اونکار رو بکنی؟ هممون شنیدیم. و اگر کمی با تفکر سیستمی آشنا باشیم میفهمیم که نیاز نیست برای خیلی از کارهایی که باید و یا نباید انجام بدیم از خدا و قران و دین و ضرب المثل و شعر و خیلی چیزای دیگه مثال و حجت بیارن و انجام دادن یا ندادن اون کار بدیهی بنظر میرسه. (این بخش حرفم نه در مخالفت با مطلب تو بلکه کاملا در تایید اون هست امیدوارم برداشت متناقض نسبت بهش نشه)
    ولی یه چیز دیگه هم هست.
    نمیدونم درسته یا نه ولی با خوندن این مطلب تو یاد جریان دلار افتادم. من بخاطر انجام کاری نیاز به پرداخت مقدار مشخصی دلار به جایی در خارج کشور بودم. چون مقدارش زیاد بود باید زمان زیادی کار میکردم و پس انداز میکردم. پاییز پارسال که زمزمه های بالا رفتن قیمت دلار به گوش رسید خیلی نگران شدم. اونموقع زمان پرداخت برای کارم نبود و باید کمی صبر میکردم ولی مقدار پول من به ریال معادل اون مقداری از دلار که باید پرداخت کنم با نرخ دلار اون زمان بود. اگر صبر میکردم و دلار بالا میرفت نتیجه سه سال زحمتم بیخودی به تعویق می افتاد چون دیگه نمیتونستم اون مقدار دلار لازمم رو خرید کنم. پس تصمیم گرفتم که برم و میزان دلار مورد نیازم رو بخرم. اما این نکته توی ذهنم بود که منم جزئی از سیستمم و با خریدم روی بدتر شدن اون وضعی که همیشه هست، اثر میذارم. ولی اگر اینکار رو نمیکردم الان باید برای انجام کارم بیشتر از دو برابر پول میپرداختم. اینو برای توجیه کارم ننوشتم ولی خیلی اوقات پیدا نکردن یک آشنا برای گرفتن یک وام مساوی با خیلی چیزای بد دیگه است. تو اینجور مواقع واقعا باید چیکار کرد؟
    میدونم شاید حرفم درست نباشه ولی با توجه به مطلب “زندگی عادی” که دیروز توی سایت محمدرضا خوندم و مطلبش رو از روزنامه عصر ایران گذاشته بود، شاید همه ی اینا در یک جامعه نسبتا عادی معنی دار باشه .

    1. حرفهات رو قبول دارم و تفکر سیستمی رو،
      در مورد سوال نمی دونم من شخصا تمام تلاشم رو می کنم از راههای قانونی برم و تقریبا همیشه کارم راه افتاده شاید کمی دیر و البته گاهی هم زود، باید تجربه اش کنی و البته در نهایت قضاوت با خود شخص است من معیاری که برای انجام دادن کارهام در چنین مواقعی در نظر می گیرم این هست آیا این کار من به کسی آسیب یا ضربه ای نمی زنه؟ آیا این کار من حق کسی رو ضایع نمی کنه؟ اگر بتوانم با عقل ناقصم تشخیص دهم اون کار رو انجام میدم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *