ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

سه شنبه ها با شعر: ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم(با صدای من)

بهروز یاسمی از آن دکترهای خوب و مهربان است هر وقت او را می بینم بیشتر به خودم می آیم که خوب باشم و مهربان، از همان آدمهایی که دنیا را جای بهتری برای زیستن می کنند و با خودت می گویی چه خوب شد من دنیا آمدم.

حتما وبلاگش بروید و از شهد شعرهایش بنوشید، چون چای عصرانه خستگی را از تن آدم بیرون می آورد و به راحتی سرشارت می کند از عشق، روان شعر می گوید و سلیس و رها، انگار از زبان تو می گوید فاصله ای بین او و خودت نمی بینی.

 مثنوی ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم از دوران نوجوانی ورد زبانم شده و ورد زبان خیلی هاست و هر از چندگاهی با آن تجدید خاطره می کنم دوست داشتم با صدای خودم بگذارم.

 

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی ، به همان باغ بلور

به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری
که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو
به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت
به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت

شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

لینک دانلود

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

پی نوشت۱: از عزیزی که زحمت ضبط و تدوین صدا را کشید ممنونم.

پی نوشت۲: این دومین سه شنبه ای است که با شعر هستیم سه شنبه اول را می توانید اینجا بخوانید.

 

 

سه شنبه ها با شعر: ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم(با صدای من)
۲٫۶ (۵۱٫۴۳%) ۷ votes

32 دیدگاه برای “سه شنبه ها با شعر: ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم(با صدای من)

  1. معصومه در ادامه ی آخرین کامنتی که در وبلاگت نوشتم و درخواستی که ازم داشتی خواستم بگم دوباره سلام. به امید ساختن رویاها.
    درضمن شعر زیبایی بود.

    1. ممنون حمیدجان همکارم دوست داشت واسه اش اکو بزاره منم نزدم توذوقش. خوب شد گفتی دوست داشتم بازخوردشوببینم. ممنون بازم.

      1. من هم نگفتم بده.
        گفتم زیاده. ته حرفهای قبلی میاد توی حرف های جدید.
        اتفاقا من هم میگم باشه. ولی یه ذره کم شه. آخه این من اینجوری شعر خوندن رو خیلی دوست دارم و دوست دارم دانلود کنم و بارها گوش بدم.
        در ضمن لینک دانلود هم نداره.

  2. چقدر خوب معصومه جان…صدات یه حد تعادلی از نرمی و زبری را داره که خیلی دلنشینش میکنه. ضمن این که بسیار لطیف و دلنشین میخونی لوندی و اطوار زنانه‌ش اصلا توی ذوق نمیزنه. خیلی خوب بود. بازم از این کارا بکن.
    راستی یه شعر ته ذهنم هست در باره ایران که یه جاش میگه : سر به هامون بگذارد برسد آبادان. البته احتمالا به اشتباه یادم مونده چون هر چه سرچ میکنم نمیاد. اگر تو بلدی چی تو ذهن منه بگو (عجب توقعی!) فکر کنم از همین بهروز خانه…خیلی نابه خیلی!

    1. ممنون عزیزم لطف داری در ضمن از سیامک بهرام پرور هم شعر زیاد خوندم این شعر هم گفتی خیلی قشنگه حتما میخونمش. بازم ممنون.

  3. رفتم توی ایمیلام گشتم پیداش کردم. از سیامک بهرامپرور هست:
    اولین دختر شرقی! غزل آشوب جهان!

    ای تنت موطن خورشید ٬ نگاهت باران

    مام و معشوقه من ! باکره زاینده!

    آبی روسری ات رو به شمال آویزان!

    آن قدر گریه که پای تو به شوراب نشست

    شد خلیجی که بیفکند عرب در خلجان

    پیداش کن خیلی قشنگه

  4. این فایل صوتی عالیه، عالی. هر یکی دو شب یک بار میام اینجا و صد مرتبه پلی‌ش می‌کنم و کیفور می‌شم :)). امشب به طمع شنیدن یه شعر دیگه اومدم که ناامید شدم متأسفانه :)) همین.

  5. شعر خواندن رو دوست دارم، حال خوشی بهم میده
    حالا که اینجا شعری رو با صدای زلال ترین دوستم شنیدم حال خوشی که از شعر میگرفتم با یه حس وحال عجیب آمیخته شد
    دلتنگی، شادی …
    دلتنگم برای روزهای که باهم بودیم، و دلشادم که هنوز هم دارمت و دلشادتر از اینکه امن‌ترین دوستم بودی و ماندی

    معصومه جانم
    صداتو دوست داشتم، بازهم بخوان

    1. ممنون زهره عزیزم از اینکه یکی از مخاطبان وبلاگم توهستی بی نهایت خوشحالم و خوشحال تر اینکه مثل همیشه دوستم هستی و خواهی ماند. و امید به دوستی را در من زنده نگه میداری و خوشحالم که همیشه حس و انگیزه خوب دیدار برای من و تو هست و یک دل سیر حرف برای گفتن داریم.

  6. معصومه جان لینک دانلود این شعر خوانی هات رو لطفا بذار، الان دوباره کلی تلاش کردم این رو میون پست های قبلیت پیدا کنم، به این غزلت معتاد شدم فکر کنم.

  7. عاشقی جرم قشنگی است، به انکار مکوش.
    عجب مصرعی. چقدر اینجای شعر رو دوست داشتم.
    راستی معصومه، صدات فوق‌العاده شیرین بود. آرامش خاصی توش موج می‌زد. یکی ندونه،‌انگار توی اون لحظه لَم داده باشی و اینقدر راحت کلمات رو تلفظ کنی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *