با احساساتی که از ادامه راه دلسردمان می کنند چه کنیم؟

گاهی اوقات در اوج تلاش برای رسیدن به یک هدف و بعد از کش و قوس های فراوان و اطمینان از انتخاب هدفمان دچار یک سردرگمی می شویم یک سری احساسات مخرب به طور خیلی ناگهانی سراغمان می آیند و برای لحظات یا روزهایی ما را متوقف می کنند.

مثلا

چرا داری این کار رو می کنی؟

حالا مثلا قرار است که چه اتفاقی بیفتد؟

اصلا چرا به دنیا اومدی؟

آیا به دنیا آمدن با این همه درد و رنج میارزد؟

تو هم مثل بقیه، مگر همه مان نمی میریم؟

فکر می کنی این کار تو چقدر می تواند ارزشمند باشد؟ اصلا مخاطب دارد؟

احتمالا شما هم این احساسات مخرب را تجربه کرده اید و با این سوالات یا سوالاتی شبیه آن مواجه شده اید سوالاتی که برای مدتی ما را فلج می کنند و از ادامه مسیر باز می مانیم و دلسرد می شویم.

چه باید کنیم؟

 خاطره ای از ناتانیل براندن از کتاب روانشناسی عزت نفس را که برای خودم خیلی جالب بود اینجا نقل می کنم:

به یاد دارم که چند سال پیش مشغول نوشتن کتاب «توجه به خویشتن» بودم به دلایلی که ذکر آن در این جا لازم نیست در کار نوشتن کتاب با دشواری روبرو بودم.

 با آن که حالا از نتیجه کارم راضی هستم باید بگویم که این کار به سادگی صورت نگرفت، یک هفته هر چه فکر کردم چیزی به ذهنم نمی رسید.

یکی از بعدازظهرها ناشرم به ملاقات من آمد احساس خستگی مفرط می کردم افسرده بودم در حالی که روبه روی او نشسته بودم گفتم «یکی از روزهایی است که از خودم می پرسم تو را چه به نوشتن کتاب؟ از کجا دانستی می توانی کتاب بنویسی؟ از کجا دانستی که از عزت نفس مطلبی می دانی؟ از کجا دانستی که می توانی به دانش روانشناسی کمک کنی؟»

تا آن زمان شش کتاب درباره عزت نفس نوشته بودم، ناشرم تعجب کرده بود: «این احساس ناتانیل براندن است؟»

حالت چهره اش وقتی این حرف را زد به نظرم به شدت مضحک رسید به طوری که با صدای بلند خندیدم. گفتم :«شوخی می کنم، این احساسات زودگذر هستند می دانم هر احساسی که این هفته داشته باشم روی حاصل کارم تاثیری نمی گذارد می دانم که نتیجه کارم خوب می شود.»

 

با احساساتی که از ادامه راه دلسردمان می کنند چه کنیم؟
۱٫۹ (۳۸٫۴۶%) ۱۳ votes

4 دیدگاه برای “با احساساتی که از ادامه راه دلسردمان می کنند چه کنیم؟

  1. درود
    زودگذر بودنشون برا منم مسکن هست گرچه سالها مقدارشون ور کم کردم و میشه گفت فصلی یه بار میان سراغم. دو دسته کنم من: احساست عمقی که تحت شرایطی میان به سطخ و اسمشون رو میذاریم گذرا. فردی رو تصور میکنیم که تحت شزایطی از ادامه تحصیلات تکمیلی انصراف میده میره دنبال سواد نه تحصیلات. مدت ها بعد در جمعی قرار میگیره که دو نفر تحصیل کرده در مورد isi و امثالهم میحرفن احساسات میات به سطح. هر چقد انصراف ما پخته تر و از رو عقلانیت بوده باشه در مرحله به سطح اومدن کمتر اذیت میشیم از اون طرف هر چهقدر از رو افه کلاس و جو بوده باشه بیشتر اذیت..
    دسته دوم کمبود اهن و روی میتونه باشه کلا بحث های فیزیولوژِ که به نوعی اون احساسات میشن دروغ بیولوژیک:)
    کتاب انتخاب گلاسر هم خیلی خوبه به خیلی ها پیشنهاد میدم در واقع گلاسر میگه اراده کافی نیست و اطلاعات لازمه. جاناتان خوشم نیومد و ممنونه از پست هاتون

  2. سلام
    جزو اون مطالبی است که سعی میکنم توی ذهنم هر روز مرورش کنم. ممنون
    به نظرم این افکار بیشتر یه نشونه خوب هستند تا احساس مخرب. چون معمولا وقتی که یه تجربه جیدی و یا کار روبه جلو انجام میدیم سروکله شون پیدا میشه.
    تازه اگه اینجوری بهشون نگاه کنیم دیگه زیاد ترسناک و آزاردهنده هم نیستند.

    1. ممنون از نظر خوبتون بله این نوع نگاه هم خیلی خوبه، نشانه های خوب، بستگی به زاویه دید افراد داره فقط باید حواسمون باشه از پا نندازنمون.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *