چالش برانگیزها را انتخاب کنید

همواره در زندگی مسیری را دوست داشته ام که پرچالش باشد برای من لذتی که در رفع چالشها نهفته است در کمتر چیزی وجود دارد، روبرو شدن با چالشها شبیه پرورش عضلات است، می گویند هر بار گه فشار بیشتری در ورزش به بدنتان وارد می کنید مویرگهایی در آن قسمت پاره می شوند و بدن شما به سمت قویتر شدن پیش می رود و درد ناشی از بار اضافه در ورزش همان پاره شدن مویرگهاست.

چالشها برای من چیزی شبیه پاره شدن مویرگها هستند درد دارند اما در عوض من قدری متفاوت می شوم حتی اطرافیان ما هم، ما را با چالش هایی که در زندگی خود با آنها روبرو شده و رفع کرده ایم می شناسند.

من فکر می کنم در زندگی تقریبا هیچگاه بدون معلم نبوده ایم چالش هایی که با آنها روبرو می شویم یکی از بهترین معلم های ما هستند.

یکی از معیارهای من در انتخاب هایم همیشه چالش برانگیز بودن آنهاست در واقع چالشها ما را از معمولی بودن دور می کنند.

من باور دارم:

 عددی که توی شناسنامه آدمها ثبت شده نشاندهنده سن آنها نیست، سن آدمها به اندازه تعداد چالشهایی است که پشت سر گذاشته اند.

 هر چالش کمک می کند برای روبرو شدن با چالش بزرگتری آماده شویم و اینگونه درگیر روزمرگی هایی که همه با آنها دست و پنجه نرم می کنند و بسیار خسته هم می شوند، نمی شویم و لحظات آرام مان دلپذیرتر خواهد.

چالش برانگیزها را انتخاب کنید
۵ (۱۰۰%) ۵ votes

یک دیدگاه برای “چالش برانگیزها را انتخاب کنید

  1. چه خوش گفتی که آدمها به اندازه چالش هایی که پشت سر گذرانده اند بزرگ میشوند.
    وقتی از مواجهه شدن با چالشی فرار می کنم، احساس ضعف می کنم و احساس ترس.
    در زندگی یاد گرفتن ترس یعنی به استقبال ترس رفتن. شجاعت به معنی ترسیدن نیست بلکه به معنی پذیرش آن و پاگذاشتن در موقعیت است.
    دلم نمی خواد هیچ وقت مثل آدمهایی باشم که کنج آفیت را بر میگزینند، اینطور ترسو میشوم. ترسو کسی نیست که میترسد. کسی است که از ترسیدن، می ترسد. او به خود و توانایی خود اعتقاد ندارد. شاید تنها راه زندگی این باشد که آسیب پذیری را بپذیریم و آسیب ببینیم. در غیر اینصورت هیچ وقت در زنده بودن خود، احساس زندگی نخواهم کرد.
    وقتی خاطراتم را مرور میکنم و وقتی زمانهایی که در اوج احساسات بودم را بازشناسی میکنم، بخوبی می بینم مهمترین زمان هایی که احساس “زندگی” میکردم، زمانهایی بوده که کاری که تا آن زمان نکرده بودم را کردم و تاثیری که تا آن زمان نداشتم را گذاشتم. چه احساس پرقدرتیست گذشتن از ترس و به قلب چالش ها پا گذاشتن.

    اینقدر این احساس را دوست دارم که بسیاری از کارهایی که برای اولین بار تجربه کردم برای ایجاد این احساس بوده است. انگار همه و همه راهی بودند در بن بست های بی راهی و نا گزیری. برای قوی شدن برای فرصت های جدید برای چالش هایی جدید
    نباید بی چالش ماند. نباید در رکود و سکون ماند.
    گاهی هم شده که برای غلبه بر ترس چالش ایجاد میکنم.نمی دونم این جمله از کیست که میگفت ” وقتی از راه رفتن خسته شدی بدو ”
    من دویدم چون از خسته بودن، خسته شده بودم، من ترس را تجربه کردم چون از ترسیدن بدم می آمد. راهی جز این نیست که قواعد را ترک کنی و پا به دردسر بگذاری. برای بزرگ شدن ، برای قوی شدن، برای زندگی کردن.

    این توی تیتراژ فیلم fast and furious6 بود:
    I never feared death or dying
    I only fear never trying

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *