خودافشایی از نوع رابطه

یادم می آید در یک دوره آموزشی یک همکلاسی آقا داشتم که به نسبت بقیه توجه بیشتری به من داشت من برداشت خاصی از این رفتار نداشتم گاهی اوقات اگر جزوه ای چیزی هم بود برای من هم می گرفت و یکی دو بار هم سر کلاس در مورد موضوعات مختلف با همکلاسی ها تبادل نظر کردیم وضع به همین منوال می گذشت یکبار به من تعارف کرد و من را تا مقصد مورد نظرم رساند بین مسیر و بین حرفهایش این جمله را به من گفت: من فکر می کنم تنها تفوت من و تو این هست که سر بچه اختلاف داریم من بچه نمی خوام و تو بچه می خوای همینقدر بی مقدمه، باور کنید من هنگ کرده بودم، اصلا قفل کرده بودم گیج شده بودم، طرف با خودش چی فکر کرده حتی بیشتر نگران تصویری بودم که او از من در ذهنش ساخته بود چون به هر حال من حسی نداشتم.

بعدها که این موضوع را با یکی از دوستانم که به نسبت من انسان شناس بهتری بود و البته من اصلا نیستم در میان گذاشتم گفت بابا سخت نگیر مردها بخش اعظم یک رابطه را در ذهنشان می سازند و از وسط رابطه میان با تو حرف می زنن. البته نمی دانم شاید این مختص مردها نباشد من ادعایی روی این حرف ندارم قضاوت با خود شما صرفا هدفم ذکر یک تجربه بود.

بعدها چنین تجربه ای را در فضای دیجیتال داشتم دوستی سالها خواننده وبلاگم بود و از طریق وبلاگم  و مطالبی که در سایت های دیگر می نوشتم با من آشنا شده بود همیشه هم برای من کامنت می گذاشت بعدها کتابم را خواند بعد از مدتی دیدم پیام های محبت آمیز و کمی عاشقانه ای را از طریق تلگرام برای من ارسال می کند راستش من برای آن آدم با توجه به سطح دانش و سوادش احترام ویژه ای قائل بودم بنابراین نتوانستم از او دلیل چنین پیامهایی را بپرسم و شاید اشتباه فاحش من همن بود و به پیام ها بیشتر از جنبه لطف او نگاه کردم  و البته که بازخورد من بیشتر سکوت بود و خوب حس خاصی به این دوست نداشتم پیامها ادامه داشت با خودم نشستم و فکر کردم من چه حسی می توانم به این آدم داشته باشم در همینن فکر و خیال بودم که دیگر خبری از آن شخص نشد بعدها خبرش و دلیل عدم حضورش به من رسید او اصلا دنبال آدمی بود که من نبودم.

راستش اصلا رفتارهایش برایم توجیه پذیر نبود با یکی از دوستانم که او را می شناخت در میان گذاشتم گفت هوش عاطفی طرف خیلی پایین است به همین دلیل متوجه رفتارش نبوده تو زیاد به خودت نگیر.

راستش رفتارهایش و حضور اینگونه اش برایم آزاردهنده بود و یک روز از او پرسیدم  همینقدر واضح و شفاف: ای دوست جان فکر نکردی با آن پیام ها که برای من فرستادی هر آن ممکن بود من عاشقت شوم و یا فکر کنم تو عاشقم شده ای.

و به قول شاعر

تو عاشقم شده ای بعد از این دچار منی

عاشق عکس سه در چهار منی

که البته بسیار محتمل بود ایشان فرمودند نه من با همه اینگونه هستم از آن پیامها برای خیلی ها فرستادم باورپذیری این حرف آنقدر برایم سخت بود که بگویند مجنون اصلا عاشق لیلی نبوده است و ادبیات خودش دچار سوء تفاهم و توهم  شده.

با خودم گفتم اگر اعتراف می کردی من اشتباه کرده ام و اینها، تصویر بسیار بهتری از تو در ذهنم شکل می کرفت الان متاسفانه از هر نظر تصویر یک آدم ابله در ذهنم شکل گرفته که هر کاری می کنم قابل اصلاح نیست.

بعدها با خودم گفتم چه شد که اینگونه شد چطور یک آدم بدون آنکه شناختی از تو داشته باشد تو را دیده باشد با آنکه شناختی که از او داشتم آدم پخته ای به نظر می رسید اینگونه عمل کرد با خودم گفتم احتمالا او بخشی از این رابطه را در ذهنش ساخته است مانند همان مثال قبلی و از نظر خودش در وسط رابطه بوده که چنین پیام هایی را به من داده و باورم شد با این نمونه دوم احتمالا بعضی ها بخشی از رابطه را در ذهن خود می سازند و این می تواند بسیار خطرناک باشد فرقی نمی کند برای هر دو طرف.

خلاصه خواستم بگویم بچه ها تو رو خدا مراقب باشید.

 

وبلاگ نویسی: درون نگری ، خودکاوی ، خودافشایی

خودشناسی: داستان من و مدل شخصیت شناسی MBTI

خودشناسی: نسخه جدیدی از من به توصیه یک دوست

خودافشایی از نوع رابطه
۴٫۸ (۹۵%) ۴ votes

6 دیدگاه برای “خودافشایی از نوع رابطه

  1. حداقل در نگاه من و از دید فکر من و از تجربه ذهنی شخصی من(تاکید می‌کنم چون در این موضوع‌ها گاها حتی فکر کردن بهش نهی شده‌ست چه برسد به صحبت کردن) بیشتر وقت‌ها، ناخوداگاه این افکار شکل می‌گیرن و وقتی به خودت میای می‌بینی پر و بال پیدا کردند. کمی مطمعن هستم، چون حدس می‌زنم در همین لحظاتی که در حال نوشتن این پیام هستم، من هم درگیر این اشتباه هستم. می‌گم اشتباه چون باور دارم ساختن چیزی در ذهن یکی از بزرگ‌ترین اشتباهاتی هست که من می‌کنم. شاید به خاطر تخیل قوی‌تری که دارم یا شاید به خاطر زندگی تنهاتری که دارم، بعد از مدتی برایم تشخیص بین واقعیت و خیال مشکل می‌شود. نمی‌دونم کدوم حس واقعی هست و کدوم حس رو دوست‌داشتم که واقعی باشد. این وقت‌ها تنها نصیحتی که نمی‌شنوی صحبت کردن مستقیم با فرد مقابل هست. شاید سالادی از این اتفاقات، نتیجه‌ای داشته که باعث ناراحتی شما شده‌ست.

    پ.ن: تیتر با کلمه خودافشایی” شروع شده‌بود و من فرض کردم پس خواننده‌ها کمی حق دارند در نظرها خودافشایی کنند، حتی اگر ناشناس باشند و دفعه اولی باشد که به اینجا سرمی‌زنند. بازم عذر می‌خوام

  2. سلام معصومه خانم اتفاقی که برای شما افتاده به شکل دیگه ای هم برای من افتاده و از اونجایی که من واقعا توی شناخت خانمها اوضاع اسف باری دارم اینجا مینویسم شاید حداقل خودم به یک نتیجه ای برسم چند وقت قبل توی یک دوره تقریبا ۴ ماهه با یک خانمی یک سری روابط و مراوده های آموزشی داشتیم شرایط طوری بود که من میتونستم ایشون و رفتارشون رو زیر نظر بگیرم و بررسی کنم ولی این خانم نمیتونست زیاد با من مراوده داشته باشه وصرفا در حد سلام وعلیک ساده بود بگذریم بعد از این مدت به این نتیجه رسیدم که ظاهرا میتونه کیس مناسبی برای ازدواج باشه ومیشه روش فکر و بررسی بیشتری داشت برای همین به صورت کاملا رسمی و مودبانه ازشون درخواست کردم چیزی که برام جالبه این قسمتش بود که این خانم تنها اطلاعاتی که از من داشت اسم وفامیلم بود ولا غیرمطلقا چیز دیگه ای نمیدونست ولی فورا وبدون این که حتی از من بپرسه که بابا تو اصلا چکاره ای ننه ات کیه بابات کیه ، کی هستی کی نیستی شغلت چیه چی داری چی نداری جواب نه داد و گفت “قصد ازدواج دارم خواستگاره دیگه ای هم ندارم ولی قصد ازدواج با شما رو ندارم ” فورا که میگم یعنی در حد اپسیلون ثانیه ونه بیشتر برام قابل درک نیست که یه نفر توی موضوعی به این مهمی حتی یه دونه سوال هم ازت نپرسه دوستام به مسخره میگن اینقدر داغون بودی که طرف زحمت سوال پرسیدنم به خودش نداده . به هر حال از شما شناخت نداشتن خواستگاری کردن از منم مطلقا هیچ شناختی نداشتن ولی جواب رد دادن خواستم بگم بدون سوال پرسیدن ، جواب دادن ظاهرا اپیدمی شده و زن ومرد نمیشناسه

  3. سلام خانم شیخ مرادی
    امیدوارم حالتون خوب باشه.اول اینکه مگه کتاب دارین؟میشه بگین.
    برا منم پیش اومده حدود چارسال پیش.اون زمان دفتر یه وکیل آشنا میرفتم.یه منشی داشت اتفاقا اونم حقوق بود.حالا فک کنم رفتارمنم خوب نبود.مابیشترموقع ها باهم مباحثه حقوقی داشتیم.بعدیه سال شماره همو گرفتیم.بعدمن تودفتر باهاش خوش برخورد بودم.منتهی نه عاشقانه!وحتی پیام هام این مدلی نبود.پیام هم خیلی نمیدادیم.منتهی اگه کلاسی چیزی بود میگفتیم بهم.بعد یه روز دیدم پیام داده شما آقای سیرجانی منودوست داری؟!منم گفتم من چیزی نگفتم بهش،چی سده این فکررو کرده!اون زمان تازه نامزد نداشتم گفتم من همسرم انتخاب شده ازقبل،دیگه ازاونجا تصمیم گرفتم خارج ازچارچوب خیلی صحبت نکنم باخانمی.حتی تو همین وبلاگ ها هم یه جا که میرفتم ،معمولا هم نقدمیکنم بعدچندوقت شمارمو دادم اون خانم ،دیدم میگه همه دوستام میگن این پسره عاشقت شده،ندیده!گفتم والله ما که عاشقانه پیام نمیدادیم!تازه بابدبختی بهش گفتم من نامزد دارم،علامه داره میخونه اونم عدوم تربیتی.بعدم تصمیم گرفتم کلا کم سن ترازخودم خیلی صبت نکنم که فکر ناجورنکنه.تازه اون بار که اومدم اینجا میخاستم احساسم رونسبت به نوشته هاتون بگم،اینکه به نظر خیلی ارامش دارین .این چیزاچندبارگفتم نکنه باز الان خانم شیخ مرادی فکری نکنه!.ولی خب دیدم شما ازخودم بزرگتری ،گفتم قطعا ازاین فکرانداری.
    جواب اون بنده خدام که بهتون داده،مث این میمونه بادوست دخترت رفتی بیرون،پسره میپره دختره رو بوس میکنه،میخاد ببینه عکس العملش چیه!میبینه ناداحت شده میگه ببین من اصلا قصدم اون نبود حواسم نبود شیطون اغفالم کرد!!خلاصه در پی ماست مالی هست.

  4. سلام .
    کامنت دوستان بلند بالا بود و سعی کردم کامنت خیلی کوتاهی بنویسم ( البته تلاشم در ننوشتن کامنتم بود ولی خب یه جورایی فکر کردم شاید کمی مسئله رو عمیقتر دید )

    یکی از نقاط مشترک داستان شما و بقیه داستان ها در کامنت ها موضوع نوع رابطه بود :
    فکر میکنم ماها گاهی وقت ها یادمون میره مدل رابطمون در مرحله اول چی هست و اگر قراره عمیقتر بشه چطور باید این اتفاق بی افته .
    بقول دکتر شیری شما وقتی میری به طرف مقابلت ( دوست یا هر کسی که خاستی وارد رابطه جدی تر یا عمیقتری بشی) میگی این این این باید فکر همه جاشو کرده باشی ، نمیشه بری به همکارت بگی من میخام رابطمون عمیق کنم بعد که اوکی نبود بگی نه بیا دوباره همکار رو دوست باشیم .

    چیزی که من فکر میکنم این که خودم و شاید هم بقیه یاد نگرفتیم که چطور باید سطوح رابطه رو معین کنیم در درجه اول و در درجه دوم چطور با تناسب به زمان ، شرایط و سایر پارامتر ها عمق بخشی بدون تنش رو ایجاد کنیم .
    برای همین گاهی وقت ها دست به کنجکاوی ، جسور شدن ، یا کار هایی یهویی میزنیم که نه میتونه منطقی باشه و نه میتونه یک نتیجه پایدار بلند مدت خوب رقم بزنه.

    1. ممنون رسول جان بابت کامنت خوبیت
      درست میگی و دلیل نکاتی که ذکر کردی شاید این باشه ما نگاهی ساده به روابطمون داریم در حالی که رابطه یک چیز پیچیده اس، باید مثل بخش های دیگه زندگی بتونیم تا حدی از قبل براش برنامه ریزی کنیم یعنی نوعی نگاه حرفه ای به روابط، برای همینه ما تا وسط یه رابطه میریم و نه سطح و نه ماهیت اون برامون مشخص نیست و نسبت به طرفمون هم به شناخت متوسطی نرسیدیم، منظورم این نیست برای همه روابطمون این شکلی عمل کنیم تعداد خیلی کمی از روابط ما میتونن بدون برنامه باشن یا توی اونها راحت باشیم اونها روابط بسیار صمیمانه و نزدیکمون هستن که تعدادش هم خیلی کم هست شاید یکی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *