با هفتادی ها و هشتادی ها

سخنی با دهه هفتادی ها و هشتادی ها
ما دهه شصتی ها هر وقت کنار هم می نشینیم شروع می کنیم به گفتن این حرفها:
چه کلاه گشادی توی زندگی سرمان رفت. چقدر حرف گوش کن بودیم، چقدر سربه زیربودیم، چقدر شجاع نبودیم، چقدر جسارت نکردیم. چقدر ما نسل سوخته ایم. چقدر دیر فهمیدیم که باید به اندازه کافی کتاب میخواندیم، چقدر دیر فهمیدیم که باید ورزش می کردیم، چقدر دیر با آدمهای تاثیرگزار آشنا شدیم زمان ما مثلا کسی مثل محمدرضا شعبانعلی نبود.
چقدرحیف که بخشی از کودکی مان در جنگ گذشت و مثلا هشت سال از جوانی مان هم در زمان فلان رییس جمهور، چقدر دیر فهمیدیم که باید به اندازه کافی سفر می رفتیم به اندازه کافی شاد می بودیم.
چقدر یک بعدی زندگی کردیم، فکر کردیم همه چیز فقط درس و دانشگاه است حتی به ازدواج هم به عنوان یک چیز أخ نگاه میکردیم و همیشه پاسخمان این بود: من میخوام درس بخونم.
فکرمی کردیم ازدواج رفتن به اردوگاههای اجباری کار است، و همان خرده آزادی هایی را که داشتیم از ما می گیرد.

برای به دست آوردن بسیاری از چیزها باید می جنگیدیم با جامعه، خانواده، حتی با خود.
سالیان و روزهای زیادی را باترس و اضطراب طی کردیم.
ما از نیاکانمان آموختیم فقط باید برای دولت کارکرد آنهم پشت میز، کار مهم نیست چه باشد فقط باشد.
از بس کم تجربه کردیم بعدها نمیدانستیم دقیقا ازچه چیزی خوشمان می آید و تا مدتها نیز در سرگردانی به سرمی بردیم بعضیهایمان هنوز هم سرگردان اند، مطابق با عرف و نظر جامعه درس خواندند، دانشگاه رفتند، به عرف جامعه ازدواج کردند و بچه دارشدند اما. هنوز هم سرگردانند.
ما آموختیم چیزی به اسم جنس مخالف بسیار می تواند خطرناک باشد و در زندگی تو انحراف ایجادکند و بابت یک نگاه اضافی به آنها روزها در عذاب وجدان به سر بردیم.
برای همه آنهایی هم که مثل من در شهرهای کوچک و محروم زیستند همه موارد بالا چند برابر شد.
ما بسیار با شیطان سروکله میزدیم شیطان جایی نداشت جز توی جلد ما بالاخره دلیل خلقت شیطان را هم نفهمیدیم.
واقعیت این است که همه اینها عین واقعیت است اما چه میتوان کرد آبی که ریخته را نمیتوان جمع کرد و جوانی از دست رفته نیز همینطور.
هر چند تعدادی از ما در زمانهایی به خود آمدیم و رشته و افسار زندگی مان را به دست گرفتیم اما خیلیها هنوز در اسارت محض به سرمی برند.
همه اینها میتواند درسهایی باشد برای دهه هفتادیها و هشتادیها.
من حدس می زنم احتمالا ده بیست سال دیگر هم دهه هفتادیها و هشتادیها هم جلوی آیینه بنشینند و همین حرفهای امروز ما دهه شصتیها را بزنند، جلوی آیینه چون احتمالا آنموقع گوش شنوایی وجود نداشته باشد و جمع دوستانه ای هم و وبلاگی هم.
پس ما دهه شصتیها باید خوشحال باشیم که این فرصت را داریم.

در حدی نیستم که نصیحت و توصیه کنم اصلا نصیحت و توصیه کردن کار آدمهای عبث و باطل است اما اگر بخواهم به خود دهه هفتادی یا هشتادی ام حرفی بزنم اینها را می گویم:

چیز زیادی را به سالهای آتی موکول نکنید، بسیاری از کارها را همین الان و در همین سالها انجام دهید چون به اندازه کافی وقت دارید و همچنین روحیه انجام چند کار را با هم دارید. در آینده نیاز به تمرکز دارید آن هم روی یک کار روحیه تان تغییر می کند. احتمالا ترجیح دهید دور و ورتان خلوت شود.
نمیدانی بسیاری از کارهایی را که انجام نداده ای و دوست داری انجام دهی کی انجام دهی. فرصت تمرکز شوق و اشتیاق به اندازه کافی نداری، ضمنا هی با خودت فکر میکنی آیا الان وقت این کارهاست ؟آیا این کار واقعی توست؟ آیا وقتت هدر نمی رود؟  و آن کار را کنار میگذاری هر چند با خودت میگویی آدم که نمیتواند همه چیزهایی را که علاقه دارد انجام دهد و باید سراغ اولویتها بروم اما ته دلت با حسرت آن را کنار می گذاری.
پس مهمترین نکته این هست که تا میتوانید تجربه کنید.
حتی رولف دوبلی هم در کتاب هنر خوب زندگی کردن می گوید:

اگر هنوز جوان هستید و در یک سوم ابتدایی عمر مطالعه فعال تان، باید تا جایی که می توانید کتاب ها را ببلعید رمان ها، داستان های کوتاه، شعر، کتابهای غیرتخیلی در هر زمینه ای دیوانه وار بخوانید، به کیفیت کتاب توجهی نکنید اما بعد ازسی سالگی بی رحم باشید دیگر فرصتی برای مطالعه کتابهای بد ندارید.
از نظر من با زندگی هم همینگونه باید برخورد کرد تا میتوانید تجربه کنید، از اشتباه کردن و شکست خوردن نترسید  شکست بخورید و سریع آن را جمع کنید.

تجربه کنید نمیدانم هر چیزی که سلیقه خودتان است:
دانشگاه، درس، سفر، ورزش، دوچرخه سواری، عکاسی، دو، کوهنوردی و کتابخوانی البته اگر به انتخاب من باشد بهترین چیز کتابخوانی است، کارها و پروژه های مختلف، دوزندگی بافندگی و…حتی تجربه دوستیهای مختلف با آدمهای متفاوت و تا میتوانید زندگی را آسان بگیرید اما سخت در جنب و جوش و تغییر و تحول باشید.
می دانم چندان حرف گوش کن نیستید اما همچنان حرف گوش نکن بمانید.

شما چه چیزهایی دارید به دهه شصتی ها بگویید؟ یا دهه شصتیهای مخاطب چه چیزهایی به ذهنشان می رسد به دهه هفتادی ها و هشتادی ها بگویند؟

با هفتادی ها و هشتادی ها
۵ (۱۰۰%) ۶ vote[s]

4 دیدگاه برای “با هفتادی ها و هشتادی ها

  1. خانم شیخ مرادی هفتادی ها و هشتادی ها همینطور نزده خوب می رقصند، شما دیگر تشویقشان نکنید بندری برقصند:)))
    اما یه چیزی بگم
    من به عنوان یه دهه هفتادی چیزی که از هم سن و سال های خودم می بینم هم خیلی خوشحالم نمی کنه.
    می بینم که بی پروا زندگی می کنند، می بینم که تا می توانند تجربه می کنند، می بینم که تا جایی که می شود هر کاری که دلشان بخواهد انجام می دهند اما این را هم می بینم که تکه پاره اند.
    روحشان سطحی شده.
    منظورم فقط روابط و جنس مخالف و سفر و… نیست.
    انگار هیچ نظامی توی ذهنشان برای ارزش گذاری روی کارهایی که در زندگی می کنند ندارند. انگار فرصت عمیق شدن و ریشه گرفتن را از خودشان گرفته اند.
    راستش من به عنوان یک دهه هفتادی که هم حسرت های دهه شصتی ها را می شنوم و هم بی پروایی دهه هشتادی ها را شاهدم، فکر می کنم این سبک زندگی که: «تجربه کن، تا می توانی تجربه کن» اصالت ندارد.

    1. ممنون سمیرا جان بابت کامنت
      قرار نیست حرفهای ما اصالت داشته باشند هر کس به فراخور نگاهش به زندگی، و روند زندگی اش توصیه ای دارد و اصالتی در این توصیه نیست.
      من هم بر اساس داشته های خودم و نشستن پای صحبتهای آدمهای مختلف فهمیده ام آنها که بیشتر تجربه کرده اند خود را بیشتر در معرض زندگی قرار داده اند ، بیشتر برد کرده اند و در آینده توانسته اند تصمیمات بهتری برای زندگی خود بگیرند این هم صرفا بر اساس تجربه است و اصالت ندارد.

  2. معصومه جانم
    خلاصه ی حرفات برای من اینه و مخصوصا به دختر های نسل بعد از ما
    تمام سعی تون رو بکنید که سرگردانی متفاوت از ما و قبلیها رو تجربه کنید و سوالهای متفاوت تری رو زودتر و دقیقتر از ما بپرسید و شجاعانه تر از ما برای جوابهای شخصی خودتان به همه ی سوالها بجنگید
    یه کلام بدهکار خودتون(و فقط خودتون) نشید تو ۳۰ سالگی😊

    1. فائقه جان، جان کلام رو گفتی:
      یه کلام بدهکار خودتون(و فقط خودتون) نشید تو ۳۰ سالگی
      هر چند همه چیز نسبیه و نمیشه گفت ما یه روزی با اطمینان می تونیم بگیم بدهکار خودمون نیستیم، اما حداقل تمام تلاشمون رو برای رسیدن به عدم بدهکاری داشته باشیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.