سه شنبه ها با شعر: ‏یک رابطه عاشقانه را زندگی کن و به هیچکس هم نگو

سالها پیش هدیه ای بسیار ارزشمند را از یک دوست ارزشمند دریافت کردم هدیه یک نوشته بود با خطی زیبا که اندر احوالات آن روزهای من بود آنقدر بابت آن شور و شوق داشتم که آن را به برخی از دوستانم هم نشان دادم بعدها فهمیدم آن اندازه از شور و شوقی که من بابت […]

سه شنبه ها با شعر: دختری با انگشتهای جوهری

شاید اگر روزی یک زن جوان شعرهای خود را برای اولین بار به دفتر مجله روشن فکر نمیبرد و مدیر ادبی آن دفتر فریدون مشیری حیران از آن همه جسارت آن شعرها را چاپ نمی کرد امروز دختران و زنان ما هنوز هم به راحتی از عشق خود در شعر نمیگفتند باید مدیون فروغ  آن […]

سه شنبه ها با شعر: شهر خاموش من

محمدرضا شفیعی کدکنی یک گنج است در دل ادبیات ایران، سالهاست کلاس سه شنبه های دانشکده ادبیات دانشگاه تهران او از شلوغ ترین کلاسهاست. این شعر نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت    به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد را میتوان در وصف او گفت او درباره دوران کودکی خود می گوید: […]

سه شنبه ها با شعر: مثنوی قلاقیران

دوستی اهل افغانستان و شاعر دارم به اسم فاطمه روشن سالها پیش او را در جشنواره شعر ملاقات کردم او از سختی های زندگی در افغانستان میگفت و می گفت ایران خوب است اما احساسی که تو به یک درخت در ایران داری من ندارم دست خودم نیست. کاملا حس می کنم این درخت به من […]

سه شنبه ها با شعر: با یادت ای بهشت من آتش دوزخ کجاست؟

ای نامت از دل و جان، یکی از ترانه هایی که بسیار دوست دارم  و مرا یاد فیلم لیلا با بازی لیلا حاتمی می اندازد چقدر با این فیلم ارتباط برقرار کردیم. امروز فهمیدم این شعر از قیصر امین پور است. البته اگر دنیای اینترنت راست بگوید. اي نامت از دل و جان در همه جا […]

سه شنبه ها با شعر: جغرافیای کوچک من بازوان توست

علیرضا بدیع را با آن شعر زیبای تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی.. اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی! آه از نفس پاک تو و صبح نشابور از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی.. می شناسیم که حجت اشرف زاده هم به زیبایی تمام خوانده است این سه شنبه به پای […]

سه شنبه ها با شعر: نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون

فاضل نظری آنقدر شاعر است که هر چه از او شعر بخوانیم کم است. تو آن بُتی که پرستیدنت خطایی نیست و گر خطاست مرا از خطا ابایی نیست   بیا که در شب گرداب زلف موّاجت به غیر گوشه ی چشم تو ناخدایی نیست   درون خاک، دلم می تپد هنوز اینجا به جز […]

سه شنبه ها با شعر: گرگ ها همراه و انسان ها غریب با که باید گفت این حال عجیب؟

شعر گرگ  فریدن مشیری بیشتر شعری پندآموز است تا غنایی، حکمت های عمیقی در این شعر نهفته است و برای کسانی که خود را در مسیر رشد درونی قرار داده اند مفید خواهد بود برای من که اولین بار خواندمش بسیار تکان دهنده بود.   گفت دانایی که: گرگی خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر […]

سه شنبه ها با شعر: من نشستم بروی مِی بخری برگردی ترسم این است مسلمان شده باشی جایی!

از مهدی فرجی کتاب روسری باد را تکان می داد به یادگار دارم که در جشنواره شعر یزد سال ۸۲ به من هدیه داد. چند روزی است این تک بیت او زیاد ورد زبانم شده:  حال من خوب است اما با تو بهتر می‌شوم      آخ تا می بینمت یک جور دیگر می شوم سالها پیش […]

سه شنبه ها با شعر: غم این خفته‌ی چند خواب در چشم ترم می‌شکند

اگر بخواهیم از تغییر حرف بزنیم و کسانی که اهل تغییر بوده اند بدون شک نیما یوشیج از چهره هایی است که جسارت او در شکستن قوالب شعر هزارساله فارسی تحسین برانگیز است درباره نیما باید بیشتر و بیشتر خواند تا بتوان ریشه های این جسارت را در شخصیت و ذهنیت او پیدا کرد به […]