سه شنبه ها با شعر: ما به رنگ های گرم مدیونیم

این سه شنبه سری به شعرهای رویا شاه حسین زاده زدم،  او ساکن ارومیه است بودنش در زیر پوست شعرهایش پیداست بودنی که در شعر جاری و سیال است شعرش انگار رودخانه ای است که او بر لب شعر نشسته است و … شعرهایش غم دارد درد و اندوه و حزن اما انگار شاعر با […]

سه شنبه ها با شعر: شیرکو بیکس کرانه ناپذیر

نوشتن درباره شیرکو بیکس روحی سرکش می خواهد و قلمی خستگی ناپذیر که در کف من نیست اما از آن روح سرکش و ناآرام زاگرس نشین جرعه ای وام می گیرم و فقط نامش را میبرم که نامش که شیرکو بیکس است بیش از هر چیز آراسته ی وجود اوست. انسانی نه فقط شاعر که […]

سه شنبه ها با شعر: چند شعر از ملخ های حاصلخیز اکبر اکسیر

من شعر و هنری را دوست دارم که فقط برای سرگرمی نباشد بیدارم کند مرا به فکر فرو ببرد و از نقطه ای به نقطه دیگر مرا به حرکت وا دارد تنها یک تغییر حالت نباشد تغییر خیال هم باشد تغییر اندیشه، چالش، منظورم هنر متعهد نیست منظورم حضور اندیشه است، درک، فهم، احترام به […]

سه شنبه ها با شعر: اين شعر نيست خون دهان توست كه بند نمي آيد

تنها چیزی که می تواند برنا مه ام را به هم بریزد و نگران نباشم شعر است آنهم شعرهای الیاس علوی الیاس علوی از شاعران خوب افغان است سال ۸۵ با او در جشنواره شعری در ارومیه آشنا شدم در هواپیمای تهران ارومیه کنار هم نشسته بودیم آرام و مهربان و دوست داشتنی او با […]

سه شنبه ها با شعر: دختری با انگشتهای جوهری

شاید اگر روزی یک زن جوان شعرهای خود را برای اولین بار به دفتر مجله روشن فکر نمیبرد و مدیر ادبی آن دفتر فریدون مشیری حیران از آن همه جسارت آن شعرها را چاپ نمی کرد امروز دختران و زنان ما هنوز هم به راحتی از عشق خود در شعر نمیگفتند باید مدیون فروغ  آن […]

سه شنبه ها با شعر: چون تو نماز می‌خوانی من خداپرست شده‌ام

نام بیژن نجدی با یوزپلنگانی که با من دویده اند پیوند خورده است هر چند من هنوز موفق به خواندن این کتاب نشده ام و در لیست کتابهایم در کتابخانه در انتظار خوانده شدن است اما لطافت و نوازشگری کلمات او در شعر هایش را حس میکنم و همین مرا بر آن داشت تا این سه […]

سه شنبه ها با شعر: چرا تو این همه خوبی؟ بیا کمی بد باش

                            عمران صلاحی شاعری طنزپرداز و نیمایی سراست اگر شعرهایش را بخوانید ردپای او را در شعر بسیاری از شاعران معاصر خواهید دید از پیچیدگی در شعر او خبری نیست، شعرش به آرامی رودخانه ای جریان دارد و پر از تصاویر شفاف […]

سه شنبه ها با شعر: از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را

گاهی که حس میکنم خودم را به عنوان تنها کسی که می تواند منجی و آفرینشگر زندگی ام باشد فراموش کرده ام و نگاهم به بیرون از خودم رفته این شعر فروغ بیش از هر چیزی برایم زنده و تازه می شود: از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را و ایمان می آورم به […]

سه شنبه ها با شعر: این شعر مهدی فرجی برای محمدرضا شفیعی کدکنی را حتما بخوانید

پی نوشت: این پست را سه شنبه قبلی هم گذاشته بودم اما آنقدر شعر و مهدی فرجی و محمدرضا شفیعی کدکنی به من حس های خوبی دادند دوست داشتم دوباره آن را بگذارم در طول هفته بارها و بارها  این شعر را خوانده ام  و گوش دادم با خودم فکر میکنم گاهی چقدر شعر میتواند […]