چگونه دست به قلم شدم؟ همه چیز از آن ۱۰ شروع شد.

از سوم ابتدایی  که درس انشاء به درس های ما اضافه شد همیشه با آن مشکل داشتم در این مواقع معمولا پدرم که شغلش معلمی بود به کمکم می آمد. زمان هایی هم که پدرم نبود مجبور بودم در خانه اقوام و آشنایان را بزنم تا کسی پیدا شود و برایم انشاء بگوید. انشا برایم […]

سیاست به خودی خود کثیف نیست.

امسال درس های زیادی از انتخابات ریاست جمهوری گرفتم که اگر حوصله ای دست داد در مورد آنها می نویسم یکی از آن درسهای خوب این است که: سیاست به خودی خود کثیف نیست این ما آدمها هستیم که آن را کثیف می کنیم. ۷+

من اگر بروم این درختها هرگز خوشبخت نخواهند شد

این شعر مربوط به سالها پیش است امروز که داشتم می خواندم با خودم گفتم چقدر آن موقع اعتماد به نفسم بالا بوده الان هم هست البته. اما اینجا فکر کنم به اوج رسیده و یا میزان تاثیرگزاری ام را در عالم زیاد می دانستم گاهی اوقات آدم خودش را کانون عالم حساب می کند. […]

ازسری زبان زندگی: من همیشه شرمنده آن رییس جمهور هستم

پی نوشت: این مطلب اصلا سیاسی نیست صرفا یک خاطره است که دلم نیامد بازگویش نکنم. سال ۷۹ بود من تازه دیپلم گرفته بودم و به دعوت جشنواره شعر بسیج تهران آمده بودم مهمان ویژه جشنواره که از قبل اعلامش نکرده بودند و به یک شکلی سورپرایز جشنواره بود آقای خاتمی رییس جمهور آن زمان […]

نگرانم برای بهار که نام کوچک من است

شعرهایی برای جنگ تا شاید این روزها بیشتر قدر صلح را بدانیم.   ۱ دیگر باورم شده  جنگ است تفنگم را برمی دارم روسری ام را محکم گره می زنم فقط نگرانم… برای گنجشک های باغچه که دنبالم راه افتاده اند پروانه ها که روی روسری ام خوابیده اند نگرانم برای بهار که نام کوچک […]

برای خلیج فارس: عاشقی کن با این دقایق ایرانی خالص

برایم دست تکان بده خلیج… عاشقی کن با این دقایق ایرانی خالص که خارجی اش اصلا خوب نیست. یهو موج برت ندارد بکوبی و بروی بروی آن دورها و بچه های همسایه کاسه کاسه تنت را دور کنند از من ۱۰+

رقصان می گذرم از آستانه اجبار

همیشه از خود میپرسم چرا حق حیات به من داده شده؟ قرار هست چه کار ویژه ای در دنیا انجام دهم؟ آیا هم برای خدا و هم برای من به دنیا آمدن من کار بیهوده ای نیست؟ بودن هر انسان چه چیزی می تواند برای خدا داشته باشد؟ روزهایی که زندگی برایم به سختی و […]