چالشی به نام نشستن در تاکسی برای خانم ها در ایران

مقدمه: قصد حمایت از حقوق زنان را ندارم چه بسا که به عنوان یک زن فکر می کنم اگر ادعای توانمندی داریم و می خواهیم در مسیر پیشرفت قرار بگیریم باید اسیر بازیهای فمنیسمی نشویم و انرژی مان را آنجا هدر ندهیم.

من هم اعتقاد دارم موانعی وجود دارد برخی از آنها را پذیرفته ام و برای رفع برخی دیگر گاهی دست به هنجار شکنی می زنم و کارم را پیش می برم و اصلا به قول ریاضیدان ها خیال خودم را راحت می کنم و طبق برهان خلف پیش می روم و فرض می کنم مانعی وجود ندارد.

اینجا تنها می خواهم به معضل شاید کوچکی در اجتماع که از مدت ها قبل دغدغه من و بسیاری از خانم هایی که با آنها صحبت می کنم بوده است اشاره کنم.

هر روز که می خواهم سوار تاکسی شوم آرزو می کنم صندلی جلو خالی باشد تا کنار آقا یا خانم راننده بنشینم و راحت نفس بکشم (البته در برخی شهرستان ها به عنوان یک خانم صندلی جلو هم نمی توانی بنشینی.)

هر وقت هم مجبورم پشت کنار مسافران دیگر بنشینم انگار کمی زندگی برایم سخت می شود راستش روی سخنم با آن عده از آقایان است که وقتی در تاکسی می نشینند انگار روی مبل راحتی خانه خودشان نشسته اند دیگر نحوه نشستن شان را تشریح نمی کنم.

 واقعا برایم سخت است که هر دفعه این جمله تکراری را تکرار کنم که ببخشید میشه کمی جمع تر بنشینید و انگار نه انگار… و من هم ناچار باشم خودم را تا آنجا که می توانم مچاله کنم و به در و دیوار و سقف بچسبم و تا لحظه پیاده شدن احساس انزجار کنم.

حتما متوجه شده اید جنس حرف های من مذهبی یا محرم و نامحرم نیست، می خواهم بگویم خوب آقای محترم من هم به اندازه شما کرایه تاکسی می دهم چرا هر دفعه باید من خودم را تا آنجا که می توانم مچاله کنم.

حرف من احترام به حریم یکدیگر است وقتی نمی توانیم در یک فضای کوچک مثل تاکسی به حقوق شهرندی همدیگر احترام بگذاریم چطور می توانیم در کشوری با این همه سلیقه متنوع کنار هم قرار بگیریم، منظور از آن دموکراسی که برایش یقه پاره می کنیم و در مقاله ها و کتاب ها و تریبون ها از آن داد سخن می رانیم چیست؟

حتی گاهی خودم دیده ام بسیاری از خانم ها کرایه دو نفر را حساب می کنند تا کسی سوار نشود. 

راستش طنز تلخی ست برای ما که این همه ادعای روشنفکری و روشن بینی و تمدن و اصالت و  این حرفها داریم اما حتی آداب نشستن درون تاکسی را نمی دانیم. 

در مقدمه هم گفتم  اصلا نمی خواهم از حقوق زنان دفاع کنم یا آنها را مظلوم جلوه دهم که مظلومیت در مرام من نیست اما همیشه هم برای خود من و هم خانم های زیادی که می شناسم این مساله آزاردهنده بوده است و همیشه از آن به عنوان یک معضل یاد کرده اند، مدت ها بود که دلم می خواست درباره اش بنویسم شاید بعضی افراد حواسشان نباشد و از این به بعد این مساله را بیشتر رعایت کنند، و اینکه اصلا از نظر خود آقایان دلیل اینکه این قضیه رعایت نمی شود چیست؟

چالشی به نام نشستن در تاکسی برای خانم ها در ایران
۴٫۳ (۸۶٫۱۵%) ۲۶ votes

24 دیدگاه برای “چالشی به نام نشستن در تاکسی برای خانم ها در ایران

  1. معصومه جانم چقدر خوشحال شدم که این متن را نوشتی. خیلی دوست داشتم مدل ذهنی تو را درباره این مسائل بدانم که همانطور هم که انتظار داشتم مقتدرانه و شفاف بود.
    اما من بخاطر شرایط خاصی که داشتم، خیلی زیاد با دختران و زنان در حشر و نشر بودم به همین خاطر یکی از دغدغه های بزرگم این است که تا جایی که می توانم «آگاهی سازی» کنم.
    من دختران زیادی را دیدم که بخاطر کمبود اعتماد بنفس استعدادهایشان هدر شده و یا انقدر که باید مورد توجه و تایید قرار نگرفته. شرایط فرهنگی و قوانین و عرف جامعه هزاران سد و مانع پیش پای دختران قرار داده که به قول تو شکستنشان بعضی وقتا جرئت زیاد می خواهد. پس ان دختر معصومی که توی روستا مانده و کار خانه و خانواده سرش هوار شده چه می شود؟ همو که هنوز دست راست و چپش را تشخیص نداده به خانه مردی می رود که هیچ نقشی در انتخابش نداشته. اگر من و شمایی نباشیم که برای این حقوق ارزش قائل‌ شویم و مطالبه شان کنیم حق هزاران هزار دختر و زن باز هم پایمال می شود.
    به نظر من این وظیفه زنان و مردانی است که تریبونی دارند، کلام برنده دارند یا قلم گیرا، که مشکلات را فریاد بزنند و حقوق را مطالبه کنند، نه فقط برای خودشان، برای همه. همه زنان و مردان جهان برای پیشرفت همدیگر را احتیاج دارند.
    من امروز زیر باد کولر نشستم، پول داشتم خریدم، فرصت کار داشتم و استقلال مالی.اما این ایا می تواند این را توجیه کند که من کسانی را که فرصت کولر خریدن نداشتند را فراموش کنم و یا به چشم ضعیف به انها نگاه کنم؟
    هم تو می دانی هم من، خیلی کارها برای من و تو قبح دارد ولی برای برادرانمان نه! اگر بخواهی ازدواج هم بکنی که واویلا، حتی حق تحصیلت می افتد دست یک ادم دیگر، کار ندارم ان مرد فرشته هم باشد، این حق فردی من است و می خواهم خودم مالکش باشم نه مادرم یا برادر و شوهر.
    حقیقتش من اسم این ها مظلومیت نمایی نمی گذارم، اسمش را «بیان مشکلات» می گذارم تا شاید کنار هم با افزایش اگاهی بتوانیم به عدالتی که حق تمام مردان و زنان است برسیم.
    ببخش که خیلی طولانی شد.
    راستی یک راه حل برای این ماجرای man spreading که شکر خدا جهانی است:) اگر کیف یا کوله با خودت داری، بگذار وسط. برای من که خیلی راهگشا بوده.علی حساب، تا انشاالله این مشکل هم با اگاهی سازی حل شود.

    1. ممنونم پری جان مثل همیشه خوب نوشتی من هم با تو موافقم، و نظرم این است که گام های عملی برداریم و نه فقط حرف بزنیم. خیلی ها که تریبون دارند و دفاع می کنند در واقع همان چیزی که صدرا گفت گل به خودی می زنند شاید ما بیشترین ضربه را ازآنهایی می خوریم که بد دفاع می کنند اما هر کدام از ما در جایگاهی که داریم می توانیم احقاق حقوق کنیم اما قبل از آن به قول یکی از دوستانم اول خودمان پیشرفت کنیم و بعد دست دیگران را بکشیم اگر من خودم آدم ضعیفی باشم چگونه می توانم از دیگران دفاع کنم.
      بابت راه حل ممنون من هم آن را همیشه انجام می دهم. اما این فقط صورت مساله را پاک میکند.

  2. من خودم هروقت سوار تاکسی میشم اگر خانم نشسته باشه همه‌ی سعی‌م رو میکنم جمع جور بشینم، اما حس میکنم خانم ها بازهم اونقدر راحت نباشند که حق هم دارند با توجه به تجربه و ذهنیتی که پیدا کردن. دلیل اینکه چرا این قضیه رعایت نمیشه هم مثنوی هفتادمن کاغذه تو یه کامنت نمیگنجه.
    اما در مورد اون ((بازی‌های فمنیستی)) میخواستم بگم که شاید بعضی وقت ها جنبش های حقوق زنان زیاده روی میکنند یا گل به خودی میزنند اما به طور کل خیلی هم خوبه که یه جنبش سازمان یافته وجود داره که داره در راستای احقاق یک حق میجنگه. من خودم رو فمنیست میدونم و فکر میکنم اگر علیه‌ش جبهه نگیریم دنیای بهتری داشته باشیم:).
    با احترام

    1. صدرا جان من هم با گل به خودی موافقم، تجربه ای که من از این گروهها دارم این است که حس می کنم شماری از آنها که دارند دفاع می کنند دارای یک خشم درونی هستند و مثلا فکر می کنند تو به عنوان یک مرد حق آنها را خورده ای و یا تمام مردها بد هستند حتی پدر آنها، من می دانم بسیاری از رفتارها از طرف مردان البته به جز معدودی از آنها ناشی از ناآگاهی ست، من خودم بارها با مردهایی که دور و ورم بوده اند و حتی پدرم نشسته ام و قاطعانه از حقوق خودم دفاع کرده ام و البته هزینه هایی هم داده ام و آنها نیز در بسیاری مواقع با من راه آمده اند با خشم و عقده کاری درست نمی شود و کسی مقصر نیست این روندی بوده که ذره ذره شکل گرفته ،من فکر می کنم آدم اول باید خودش با خودش به صلح درونی برسد. و بعد ادامه ماجرا…

  3. موضوع جالبی بود معصومه جان . من یک زمانی توی شهر مسافرکشی میکردم و با افتخار میگم که : هر وقت خانمی رو پشت سوار میکردم دیگه به ۲ مسافر قناعت میکردم و نفر سومی رو سوار نمی کردم اینجوری اون خانم هم احساس راحتی میکرد. البته پول اضافی نمی گرفتم و از خیر اون یک مسافر میگذشتم.

    1. من از تو تشکر می کنم فواد جان به خاطر روشی که داشتی من برای اولین بار است که آن را می شنوم و برایم جالب است.

  4. جلو هم که میشینی راننده خیال برش میداره. :|‌ بخصوص اگه صندلی عقب کسی نباشه و تو اولین مسافر باشی و جلو بشینی. شاید من حساس شدم ولی یجوری شده من جلو هم میشینم تا اخر مسیر حتی به رو‌به‌رو هم نگاه نمیکنم و گردنم نزدیک به ۹۰ درجه به سمت شیشه بغله 😐
    البته همیشه اینجوری نبوده و شده راننده انقدر حس خوبی داشته که اگه شروع به حرف زدن کرده من هم صحبت کردم باهاش. ولی به هرحال به قول تو واقعا چالشه و متاسفانه ذهنم اینجوری براش جا افتاده که هرکسی که داخل تاکسیه یه چیزیش میشه مگه اینکه دلم خلافش رو تایید کنه. هاها

  5. به نظرم حرف‌تون متینه و حتی خود من هم که یک پسر هستم با خیلی از مردان میان‌سال و فربه چنین چالشی رو در تاکسی‌ها داشتم! ولی خب چاره چیه؟ هر کسی برای راحتی خودش می‌جنگه و ما هم وظیفه داریم برای راحتی خودمون بجنگیم… کسی به فکر دیگران قرار نیست باشه… یا حداقل وظیفه‌اش نیست.

    به نظرم یه راه‌حل خوب همون کرایهٔ دو نفره حساب‌کردنه وقتی آدم مجبوره پشت ماشین بشینه…
    یا اینکه کلاً تاکسی‌ها قانون رو عوض کنن؛ کرایهٔ نفر سوم رو بر اون ۲ نفر دیگه تقسیم کنن و کلاً قانون این بشه از این به بعد که در ازای کمی افزایش کرایه، کلاً تاکسی‌ها بیشتر از ۲ نفر رو پشت سوار نکنن… درسته کرایه یه مقدار افزایش پیدا می‌کنه ولی عوضش دیگه تمام این عذاب‌ها هم حل می‌شه.

    1. فرید. من راحتی دیگران را راحتی خودم و فکر کردن به دیگران را فکر کردن به خودم می دانم.

      من در زندگی ام دو بخش دارم. یک بخش درون خانه ام و بخشی دیگر بیرون از خانه ام. به نظرم زندگی همه به این دو بخش را تقسیم می شود. تفاوت افراد فقط در این است که برخی می بینند و برخی نمی بینند. شاید هم ببینند اما بیخیال باشند.
      بخش درون خانه ام مشخص است. وسایل خانه ام، ماشینم، همسرم، بچه ام و … . بخش بیرون از خانه ام نیز دیگر افراد و زندگیشان است.
      همانگونه که من تلاش می کنم (یا میجنگم) که بخش درون خانه ام رضایت بخش باشد، باید برای رضایت بخشی بخش درون خانه ی دیگران نیز تلاش کنم. در واقع با ایجاد حس رضایت در دیگران از بخش درون خانه شان، بخش بیرون خانه ی خودم را برای خودم رضایت بخش کرده ام. اینگونه بگویم، تمام آن چیزی که برای بخش بیرون از خانه ام تلاش کرده ام، درواقع برای خودم بوده. هرچند دیگران نیز از این تلاش من بهره مند شده اند.
      اما نکته ای که وجود دارد این است که انرژی، زمان، و پولمان محدود است و یک نفر به هیچ وجه نمی تواند به کل بخش بیرون از خانه اش برسد. به همین خاطر همه باید علاوه بر تلاش برای رضایت بخش کردن بخش درون خانه شان، برای بخش بیرونش نیز تلاش کنند. اگر همه تلاش نکنند، تلاش های چند نفر نتیجه ی قابل مشاهده ای نخواهد داشت، چنین زمانیست که بیش از اینکه تلاش کردن برای آسایش را ببینیم، جنگیدن را می بینیم. مانند امروز!

      به نظر من آسایش در زندگی مهیا نمی شود مگر اینگه هر دو بخش از زندگیمان رضایت بخش باشد.

  6. معصومه جان
    واقعا به موضوعی خوب اشاره کردین که دیگه بنظرم معضل نیست یه عادت شده برا یه عده
    یادم میاد روزی که یه آقا با هیکل درشت چنان نشسته بودند که عملا من براشون حکم پشتی رو داشتم هرچقدر دادو بیداد کردم فایده نداشت زورم هم نمیرسید هلش بدهم اون ورتر میخندید جناب راننده هم باهوشون هم صدا شده بوده بودند با دست چپم در بازو کردم خودمو به زور کشیدم بیرون وقتی تاکسی متوقف شد .
    شاید آقایان خودشان بهتر توضیح بدهند منکه از درک چنین رفتارهای عاجزم

  7. سلام آخ آخ آخ یعنی حرف دل منو زدی انگار مونده بود تو دلم داشت کم کم به عقده تبدیل میشد.خیلی دلم میخاد بدونم تو کله اون دسته ازآقایانی که انقد خودشو راحت پهن میکنن تو ماشین دقیقا چی میگذره . ترجیح میدم اتوبوس سوار شم.

  8. ۱- برخی که به خاطر قدشان و جانشدن پاهایشان در صندلی عقب (به خصوص اگر خودرو پراید باشد و راننده هم تا می تواند صندلی خودش یا سرنشین جلو را به عقب کشیده باشد) اینگونه می نشینند. من خودم هم قد بلندی دارم و برخی مواقع مجبورم اینگونه بنشینم. البته اگر واقعاً نتوانم پاهایم را مستقیم نگه دارم تا در کمر راننده یا سرنشین جلو فرو رود. (گاهی اوقات که خودم جلو نشسته ام احساس می کنم چیزی دارد در کمرم فرو میرود. اعتراض نمیکنم. چون می دانم پشت سری ام مجبور است) یا به زیر صندلی فرو کنم! در این صورت مزاحم بغل دستی ام می شوم. البته خوشبختانه من لاغر هستم. به گونه ای که اگر ببینیم میگی: پسر! تو بجز پوست و استخون چیزه دیگه ای هم داری 🙂
    ۲- برخی اصولا اینقدر چاق هستند، به خصوص در قسمت لگن، که نمی توانند به گونه ای غیر از این بنشینند. یعنی درقسمت ران، پاهایشان را تا می توانسته اند به هم چسبانده اند اما زانوهایشان از هم فاصله دارد و به نظر می رسد از عمد اینگونه نشسته اند. احتمالا چنین خانم هایی را نیز تو دیده باشی.
    ۳- برخی هم کرم دارند، مریضند و نمی فهمند، همانطور که خودشان دوست دارند راحت بنشینند، بغل دستی شان نیز دوست دارد راحت بنشیند. اینها هیچ قصد و غرضی هم ممکن است نداشته باشند. فقط نمی فهمند. حقوق شهروندی را بلد نیستند. بی خیالند. این “گونه” از انسان نه فقط در تاکسی، در جاهای دیگری نیز دیده می شود. آشغال مغازه اش را به جای اینکه چند قدم راه برود و در سطل زباله بریزد دقیقا جلوی مغازه اش می گذارد. جایی که سطل زباله نیست، به جای اینکه کناری بگذارد، میریزد توی جوی! و موارد دیگری که قطعاً تو بیشتر از من دیده ای.
    ۴- اما گروه آخر. از عمد چنین کاری می کنند. اینها نیز مریضند. مریضی شان از نوع بیماری ست، نه نفهمی. دقیقا می دانند دارند چیکار میکنند. به سن هم ربطی ندارد، اما انگار در جوانان و نوجوانان شایع تر است. این افراد اکثراً زمانی اینگونه می نشینند که خانمی کنارشان باشد. البته الزاماً پاهایشان را بیش از اندازه باز نمی کنند، ممکن است خودشان را به سمت خانم بکِشند. اینها از اینکه تنشان به تن خانم بخورد لذت می برند و عموماً تصور می کنند آن خانم نیز لذت می برد. به خصوص اگر آن خانم اعتراض نکند. در چنین موقعیتی (مواجهه نشدن با تذکر خانم) ممکن است فکرهای بدتری در ذهنشان بپرورانند و تصور کنند آن خانم بدکاره است.
    هرچه پوشش آن خانم بیشتر با شرع فاصله داشته باشد، این دسته بیشتر به خودشان جرأت چنین کاری می دهند و بیشتر تصور میکنند که آن خانم بدکاره است. (اینگونه که متوجه شده ام این گونه از انسان ها در کشورهای دیگر نیز حضور دارند و محدود به ایران نیست که بخواهیم آن را به حجاب اجباری ربط دهیم.)
    این گروه اگر بیماری شان در وجودشان زیادی ریشه کرده باشد، ممکن است وقتی کنار یک پسر زیبا هم می نشینند چنین حسی بهشون دست دهد!

    معصومه. من خودم هم تاکنون در چنین موقعیتی بوده ام. البته با گروه چهارم برخورد نداشته ام. اما در مورد سه گروه دیگر. اگر با گروه یک و دو رو به رو شوم اعتراض نمیکنم. چون می دانم مجبور است. در مواجهه با گروه سوم نیز گاهی اعتراض کرده ام، گاهی هم نه. حوصله اش را نداشته ام باهاشون دهن به دهن شوم. ترجیح داده ام تحمل کنم!
    تحمل چنین شرایطی ناراحت کننده است. چه مرد باشی و چه زن. اما برای شما خانم ها به مراتب دردناکتر است. این را با توجه به محرم و نامحرم می گویم. اما حتی اگر خانمی در قیدوبند محرم و نامحرم نباشد، تصور میکنم فشار روحی و روانی ای که از احساس مورد سوءاستفاده قرار گرفتن تحمل میکند، از ما آقایان بیشتر باشد. (گمان می کنم ربط به تفاوت زن و مرد در خلقت داشته باشد و کاریش نمیتوان کرد)

    با تمام این حرف ها. کمتر مردی وجود دارد (در مقایسه با تعداد زیاد مردانی که اطرافمان وجود دارد و هرروز میبینیم. و الا تعدادشان اگر به عدد بنویسیم زیاد است) که از مالش تنش با خانمی رنج ببرد، ناراحت شود یا حداقل احساسی بهش دست ندهد! (جدای از اینکه برخی بیمار هستند، تصور می کنم این هم ربط به تفاوت زن و مرد در خلقت دارد و کاریش نمی توان کرد. می توان کنترلش کرد اما کنترلش برای یک مرد به مراتب از یک زن سخت تر است.) بهت پیشنهاد میکنم اگر زمانی با چنین مردی رو به رو شدی، اول با نگاهی همراه با خشم به چشمانش نگاه کنی. اصلا از خودت ضعف نشان نده. اگر متوجه نشد یا متوجه شد و دست از کاری که میکند برنداشت، تذکر بده. اصلا شرم نکن یا فکر نکن که حالا اطرافیان چگونه بهم نگاه میکنند. حق را به من می دهند یا به آن مرد؟ تصور میکنند که من خطایی مرتکب شده ام یا آن مرد؟
    فقط معصومه جان. اگر خواستی زمانی اعتراض کنی مراقب باش و دقت کن آن فرد جزو گروه اول و دوم نباشد. به نظرم آبرو اگر ارزشش از عمر بیشتر نباشد کمتر نیست.
    با گروه سوم هم این طور که از نوشته ات متوجه شدم بارها برخورد داشته ای. شیوه ی برخورد با این گروه را میدانی. البته فکر نکنم تذکر به این گروه، فایده ی زیادی داشته باشد. بعد از مدتی دوباره به حالت اولیه ی نشستن شان برمیگردند. انگار فراموش کرده اند. انگار بخش حافظه ی کوتاه مدت مغزشان تحلیل رفته یا به اندازه ی سن شان رشد نکرده!

    پی نوشت ۱: ارشاد نیکخواه (sizdahom) توی صفحه ی اینستاگرامش چند پست در مورد مردان گروه چهارم منتشر کرده، گفتم شاید دوست داشته باشی کامنت های زیرش رو بخونی. ارشاد را با جستجو در اینستاگرام یا بین فالوئینگ های من میتونی پیدا کنی. من رو هم با جستجو کردن نامم آنگونه که در ایمیلم نوشته ام، می تونی پیدا کنی. البته اگه میان فالوئرهای خودت هم بگردی من رو پیدا خواهی کرد 🙂

    پی نوشت ۲: دوست دارم بیشتر در این حوزه بنویسی. از انتظارات خانم ها از مردان. انتظاراتشان در روابط، انتظاراتشان در شیوه ی گفتگو، انتظاراتشان در مواجهه شدن با مردی غریبه، انتظاراتشان از همسر، انتظاراتشان در زندگی مشترک و ……….، انتظاراتشان از پوشش خودشان و آقایان و نگاهی که به این واسطه بهشون میشود.
    البته می دانم محدودیت هایی در نوشتن در مورد همه ی این موضوعات وجود دارد. پس لازمه بگم پیشاپیش هرگونه عذری قابل قبول است.

  9. چه خوب نوشتید. همین دیروز بود که سوار تاکسی بودم و دو مرد پشت ماشین نشسته بودند. چون نور آفتاب سمت ماشین بود من خوب ندیدم و سوار شدم. وقتی سوار شدم مرد کناریم جابه جا شد و کمی کنار من اومد. انقدر ناراحت شدم که دوست داشتم خفه اش کنم. وسطای راه از ماشین پیاده شدم. این مشکل بارها برای من پیش آمده. بعضی وقتا تذکر میدم که کمی جمع تر بشینید ولی بعضی وقتا انقدری ناراحت میشم که دلم می خواد زمین باز بشه برم تو زمین و سریعا پیاده میشم. احساس می کنم این قضیه تکرار میشه و اون فرد اصلا احساس مسئولیت نمی کنه که وقتی تو تاکسی نشسته و من هم به عنوان یک خانم کنارش هستم حتما باید فقط جای خودش بشینه و حریم افراد رو رعایت کنه. بعضی ها واقعا متوجه هستند دارند چکار می کنند و مشکل دارند و عمدا این کارو می کنند نه سهوا. خدا می دونه چه حسی بدی به آدم دست میده وقتی یک مرد چنین مسئله ای را پیش میاره، آدم از تمام مردها متنفر میشه و اون روزش از بین میره از زندگیش سیر میشه تا یادش بره. در عوض افرادی هم هستند که وقتی می بینند یک خانم کنارش نشسته جمع می شینند یا می رند صندلی پشتی می شینند تا یک خانم تنها بره جلو بشینه که جای شکر داره.
    راستش وقتی از ماشین پیاده شدم چقدر پشیمون شدم که هیچی بهش نگفتم. خیلی حالم بد شده بود. فقط خواستم هر چی زودتر از اون شرایط خلاص بشم.

    1. سعیده جان از اینکه تجربه ات رو گفتی ممنون. و کاملا درکت می کنم و چقدر بده که این احساسات توی آدم بوجود میاد به خاطر یه سری اتفاقات که وقوعش از کنترل تو خارجه.

  10. سلام معصومه جان دوست عزیزمتممی

    دقیقا برای من هم یه چالش بزرگه همیشه این دغدغه رو دارم و متاسفانه مدام با خودم کلنجار میرم که بگم آقا جمع تر بشین الان با چه واکنشی روبرو میشم
    همین امروزم که میخواستم بیام سر کار با این مشکل مواجه بودم اولین باره که میام اینجا دیدن این نوشته برام جالب بود (:

    متشکرم

    1. سلام فیروزه عزیز ممنون که اینجا اومدی
      من از فایل صوتی عزت نفس محمدرضا یاد گرفتم هر وقت چیزی هر جا اذیتم کنه بگم و نگران بازخورد نباشم همان گفتنش برام قدرت ایجاد می کنه و دارم این روزها تمرین می کنم این رو
      به تو دوست عزیزم هم پیشنهاد می کنم این کار رو بکن و اگر عزت نفس رو هم گوش ندادی حتما گوش بده

      1. درسته من هم همیشه سعیم اینه که حرفم رو بزنم فکر میکنم تو برخی موارد لازمه جسارت بیشتری داشته باشم
        فایل صوتی رو شنیدم عالیه(:
        با سپاس

  11. معصومه جان واقعیت اینه که چالش این داستان برعکس هم هست، تو این فیلم فروشنده اصغر فرهادی هم یه سکانس تو تاکسی وقتی شهاب حسینی مسافر بود در خصوص همین موضوع بود.

    بحث اتیکت که مشخصه که آدم باید کمترین فضا را بگیره.

    ولی من رفتاری عجیب دیدم: دخترانی از سن طفولیت تا خانمهایی که از خدا چند سال کوچکتر هستند، از خانمهایی که تقریبا لباس نپوشند سنگین تر بنظر میرسند و خودشون را هر روز گیریم میکنند تا آرایش و بوی به اصطلاح عطرشان آدم را خفه میکند و با موبایل یکسره بلند بلند حرف میزنند در ماشین و مجبوری مزخرفات رابطه عاطفیشان را بشنوی و تحمل کنی دیدم.
    چه رفتاری ؟
    مثلا من تو پراید وسط بودم و یک طرفم یک آقایی که هیکل درشتی داشت و آن طرف هم یکی از این موجودات.
    هرچقد هم خودتو جمع کنی ممکنه بازوی آدم تماس پیدا کنه و جوری شاکی میشن و سرت خراب میشن که من جدیدا برمیگردم میگم خانم باید دربست میگرفتی!
    من نمیدونم این موقع چه حسی پیدا میکنند! تحریک میشوند یا حس زایمان بهشان دست میدهد! من که فقط احساس ناراحتی میکنم.
    یک سری دیگه هم هستند که واسه اینکه خدا ناکرده تماسی غیر مشروع ایجاد نشود یا معصیتی در پیشگاه خدا انجام نشود و ان شاء الله بروند بهشت و آنجا حوری شوند، کیفشان که در حد چمدان است را بین آدم و خودشان قرار میدهند! یعنی تقریبا انگار این آدم دو نفر هستش، تازه اگه شانس بیاری و طرف خودش لاغر باشد.
    من کم ندیدم خانمهایی که با این که معمولا جثه کوچکتری به مردان دارند، خودشان را محق میدانند که فضایی بیش از یک سوم را اشغال کنند.
    انصافا اگر مردی این کار را بکند طرف ناراحت نمیشود ؟!

    بزار مثال دیگری برایت بزنم، چقد دیدی که در مترو و اتوبوس خانمها در قسمت اقایان میایند (حتی بعضا که قسمت خانمها شلوغ نیست) و حتی صندلیها را اشغال میکنند، ولی وقتی مردی به دلیل ازدحام قسمت مردانه در قسمت خانمها و خود را لایه در جا میدهد، میخواهند طرف را جرش بدهند.
    مثلا میدونی که من اصلا به تفکیک فضای زن و مرد لااقل در جایی مثل اتوبوس و مترو قائل نیستم.
    ولی این رفتار انصافا اسمش رعایت حقوق زنان نیست.

    در مترو اتفاق جالبتری میفتد! تو مترو که هیچ مردی نمیتونه از در قسمت خانمها سوار بشه اصلا؛ ولی حالت برعکسش! طرف واسه اینکه به مترو برسه قسمت مخصوص خانمها نرفته و اومد قسمت عمومی و در نزدیکی درِ واگن و زمان اوج شلوغی هم هست.
    انتظار داره در زمان ورود و خروج مسافر هیچکس بهش برخورد نکنه و مردا برن تو هم تا خانم جاش راحت باشه.
    یه سری دیگه هم هستن که پدیده هستند؛ تو همین زمان شلوغی مترو دیدم پسر دخترایی که انقد عاشق هم هستند لحظه ای نمیخوان از هم جدا بشند و تو مترو و اوج شلوغی هم میخوان باهم باشن و این هیچ اشکالی نداره مشروط بر این که تاوانش را ما پس ندیم!
    طرف جوری وایساده جلو دوست دخترش که آدم یاد پرده آهنین (دیوار برلین) میفته!
    یکی نیست بگه خب تو که حساسی چرا این کار رو میکنی و به دختره نمیگی بره واگنهای مخصوص خانمها!

    یادداشتت بهانه ای شد تا من در یک پست مفصل راجع به حقوق زن در ایران مینویسم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *