اکبر اکسیر

سه شنبه ها با شعر: چند شعر از ملخ های حاصلخیز اکبر اکسیر

من شعر و هنری را دوست دارم که فقط برای سرگرمی نباشد بیدارم کند مرا به فکر فرو ببرد و از نقطه ای به نقطه دیگر مرا به حرکت وا دارد تنها یک تغییر حالت نباشد تغییر خیال هم باشد تغییر اندیشه، چالش، منظورم هنر متعهد نیست منظورم حضور اندیشه است، درک، فهم، احترام به […]

سه شنبه ها با شعر: اين شعر نيست خون دهان توست كه بند نمي آيد

تنها چیزی که می تواند برنا مه ام را به هم بریزد و نگران نباشم شعر است آنهم شعرهای الیاس علوی الیاس علوی از شاعران خوب افغان است سال ۸۵ با او در جشنواره شعری در ارومیه آشنا شدم در هواپیمای تهران ارومیه کنار هم نشسته بودیم آرام و مهربان و دوست داشتنی او با […]

لطیف هلمت

سه شنبه ها با شعر: لطیف هلمت شاعر کرد زبانی دیگر

این سه شنبه را به شعرهای لطیف هلمت اختصاص داده ام آشنایی با او از کتابی به نام    گیسوانت سیه چادرِ گرمسیر و سردسیر من است که از دوستی هدیه گرفتم، شروع شد. لطیف هلمت از شاعران کرد عراق است ویکی پدیا درباره شعر او میگوید: لحن و زبان هلمت ساده و روان و به دور […]

سه شنبه ها با شعر: به آرامی آغاز به مردن می کنی…

می خواستم امروز شعری از پابلو نرودا بگذارم اما راستش ترجمه ها آنقدر بد بود که از خواندن هیچکدامشان به شعر نرسیدم حس کردم همین ترجمه ای که به شاملو منتسب است همچنان بهتر از همه است هر چند شاید بارها آن را خوانده باشید اما همچنان دوستش دارم بیشتر به خاطر امید و انگیزه […]

سه شنبه ها با شعر: ‏یک رابطه عاشقانه را زندگی کن و به هیچکس هم نگو

سالها پیش هدیه ای بسیار ارزشمند را از یک دوست ارزشمند دریافت کردم هدیه یک نوشته بود با خطی زیبا که اندر احوالات آن روزهای من بود آنقدر بابت آن شور و شوق داشتم که آن را به برخی از دوستانم هم نشان دادم بعدها فهمیدم آن اندازه از شور و شوقی که من بابت […]

سه شنبه ها با شعر: شهر خاموش من

محمدرضا شفیعی کدکنی یک گنج است در دل ادبیات ایران، سالهاست کلاس سه شنبه های دانشکده ادبیات دانشگاه تهران او از شلوغ ترین کلاسهاست. این شعر نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت    به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد را میتوان در وصف او گفت او درباره دوران کودکی خود می گوید: […]

سه شنبه ها با شعر: جغرافیای کوچک من بازوان توست

علیرضا بدیع را با آن شعر زیبای تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی.. اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی! آه از نفس پاک تو و صبح نشابور از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی.. می شناسیم که حجت اشرف زاده هم به زیبایی تمام خوانده است این سه شنبه به پای […]

سه شنبه ها با شعر: گرگ ها همراه و انسان ها غریب با که باید گفت این حال عجیب؟

شعر گرگ  فریدن مشیری بیشتر شعری پندآموز است تا غنایی، حکمت های عمیقی در این شعر نهفته است و برای کسانی که خود را در مسیر رشد درونی قرار داده اند مفید خواهد بود برای من که اولین بار خواندمش بسیار تکان دهنده بود.   گفت دانایی که: گرگی خیره سر هست پنهان در نهاد هر بشر […]

مهدی فرجی

سه شنبه ها با شعر: من نشستم بروی مِی بخری برگردی ترسم این است مسلمان شده باشی جایی!

از مهدی فرجی کتاب روسری باد را تکان می داد به یادگار دارم که در جشنواره شعر یزد سال ۸۲ به من هدیه داد. چند روزی است این تک بیت او زیاد ورد زبانم شده:  حال من خوب است اما با تو بهتر می‌شوم      آخ تا می بینمت یک جور دیگر می شوم سالها پیش […]

سه شنبه ها با شعر: موسی عصایت را به چارلی چاپلین بده تا کمی بخندیم!

این سه شنبه چند عاشقانه کوتاه از شمس لنگرودی را با هم می خوانیم من هم در لذت خواندن این شعرها با شما شریکم. ۱ آخر به چه درد می خورد آفتاب اسفند این که جای پای تو را آب کرده است   ۲ از گلی که نچیده ام عطری به سرانگشتم نیست خاری در […]