دوست دارید گوگل درباره شما چه بگوید؟

قبلا هر از چندگاهی اسم خودم را توی گوگل سرچ می کردم که ببینم آیا واقعا گوگل درباره من هم چیزی دارد بگوید؟ بازی قشنگی بود. یک بار توی یک سایت به کامنتی برخوردم که خیلی خوشحالم کرد، کامنت یکی از دانشجوهای قدیمی ام بود البته او را نمی شناسم: کامنت این بود: سلام شعرهاي كردي […]

سه شنبه ها با شعر: شبیه درس تنهای ریاضی سخت و شیرینی (برای آقا معلم)

کمی درباره این شعر: شعر این سه شنبه غزلی ست مربوط به سالها پیش که در کتاب اشک ماهی ها هم چاپ شده. چندوقت پیش دوست خوبم حمید طهماسبی به من لطف کردند و پیشنهاد دادند یکی از شعرهایم را در اول کتاب ux-conversion بگذارم. فکر کردم چه شعری می تواند مناسب باشد به این […]

مجموعه ای از بی حوصلگی ها و مرگ مریم

امروز به محض اینکه از اداره خارج شدم حس کردم چقدر بی حوصله ام تا خانه که رسیدم مجموعه ای از کلمات پر از بی حوصلگی در ذهنم مرور شدند مثل معتادها به نوشتن به محض اینکه دستم به لب تاب رسید با تمام خستگی بعد از کار و چشم های خواب آلوده شروع کردم […]