سه شنبه ها با شعر: مادر مرا به جنینم بازگردان

زندگی پر از تعارض است، بخصوص وقتی تصمیم می گیری بیشتر بفهمی اش وقتی به قول معروف انگولکش می کنی آنوقت روهای دیگر خودش را هم به تو نشان می دهد اینجاست که باید بگردی دنبال معناهای مختلف، دنبال ارتباط های مختلف اشیا و آدمها تا بتوانی جایی برای ماندن برای آرام گرفتن پیدا کنی […]

سه شنبه ها با شعر: ما در عصر آدم برفی ها گیر کرده ایم

این سه شنبه هم با شعری از خودم به روز می شود. از آن غرزدن های فلسفی شاعرانه   عصر آدم برفی ها گرم باشگرمپیش از آنکه تنم به کدورت زمستان خو کندو دهان ها مه آلود شوند آنقدر که فرصت کوچک بوسه ای از دست رودما با آدم برفی ها روی نیمکت پارک نشسته […]

سه شنبه ها با شعر: خواستم برگردم به زمانی که برگ می پوشیدم

این سه شنبه را بعد از مدتها با شعری از خودم به روز میکنم داستان من و شعر هنوز هم ادامه دارد اما به سبک و سیاقی دیگر در رودخانه شعر جاری ام و نفس میکشم هنوز… و اما شعر خواستم برگردم به زمانی که برگ می پوشیدم دلتنگی ام را که نمی دانستم چیست؟ […]

سه شنبه ها با شعر: لیلی! بی مرز باش

این سه شنبه با شعری از نصرت رحمانی سه شنبه ها را با شعر همراه می کنیم. لیلی چشمت خراج سلطنت شب را از شاعران شرق طلب می‌کند من آبروی حرمت عشقم هشدار تا به خاک نریزی لیلی پر کن پیاله را آرام‌تر بخوان آواز فاصله‌های نگاه را در کوچه‌های فرصت و میعاد! بگشای بند […]

سه شنبه ها با شعر: با من بگو که آیا، من نیز در روزگار آمدنت هستم؟

به راستی که شاعران آرمان شهر را می آفرینند امیدوارم که روزی این شهر آرمان نباشد و به قول قیصر شاعران هم برای ساختن آن نیاز به استعاره نداشته باشند. دیروز دوم اردیبهشت سالروز تولد قیصر بود و این دفتر و این سه شنبه به نام او پیوند خورده است. خوشحالم که در این جهان […]

سه شنبه ها با شعر: آرمان شهر را شاعران می آفرینند.

دیگر باورم شده که شاعران به وسعت خیال خود می توانند آرمان شهر را بیافرینند. آفرینشی که گاه با لذت زیستنش برابری می کند و من این روزها با این تجربه زیستی زندگی می کنم. و همین آرمان شهر است که به راه می خواندت. این سه شنبه هم یکی از شعرهایی متولد همین روزها […]

سه شنبه ها با شعر: تو افسردگی ات طبیعی است دختر

باید می دانستم اندوهی که از صبح سردلم سنگینی می کند یک شعر است امروز قصد نداشتم این شعر را بگذارم و شعر دیگری انتخاب کرده بودم اما این شعر را همین امروز خودم گفتم همان اندوه سنگین سر صبح بود که به شعری آرامم کرد و سبک شدم.     ( برای افسردگی های […]

سه شنبه ها با شعر: آه ای یقینِ یافته، بازت نمی‌نهم!

از شاملو در وب سایتم قبلا شعر گذاشته ام و درباره اش زیاد حرف زده ام یکی از شاعرانی که از دوران نوجوانی همیشه در پی آثارش بوده ام، و همواره برایم چون یک کوه آن مرد است. اما این سه شنبه به پیشنهاد یک دوست عزیز شعر ماهی را گذاشتم. این شعر احتمالا به […]

سه شنبه ها با شعر: ما به رنگ های گرم مدیونیم

این سه شنبه سری به شعرهای رویا شاه حسین زاده زدم،  او ساکن ارومیه است بودنش در زیر پوست شعرهایش پیداست بودنی که در شعر جاری و سیال است شعرش انگار رودخانه ای است که او بر لب شعر نشسته است و … شعرهایش غم دارد درد و اندوه و حزن اما انگار شاعر با […]

سه شنبه ها با شعر: شیرکو بیکس کرانه ناپذیر

نوشتن درباره شیرکو بیکس روحی سرکش می خواهد و قلمی خستگی ناپذیر که در کف من نیست اما از آن روح سرکش و ناآرام زاگرس نشین جرعه ای وام می گیرم و فقط نامش را میبرم که نامش که شیرکو بیکس است بیش از هر چیز آراسته ی وجود اوست. انسانی نه فقط شاعر که […]