خودشناسی و استعاره ی پاندای کونگ فوکار

استعاره پاندای کونگ فوکار یکی از دلایل من برای یادگیری سنگنوردی غلبه بر ترس و اضطراب ناشی از بالا رفتن از سنگها و صخره ها بود روزی که می خواستم سنگنوردی را یاد بگیرم  مربی ام مهرداد شهلایی یکی از مربیان خوب سنگنوردی که اتفاقا چند وقت پیش توانست اورست را هم فتح کند در حالی […]

سه شنبه ها با شعر: دختری با انگشتهای جوهری

شاید اگر روزی یک زن جوان شعرهای خود را برای اولین بار به دفتر مجله روشن فکر نمیبرد و مدیر ادبی آن دفتر فریدون مشیری حیران از آن همه جسارت آن شعرها را چاپ نمی کرد امروز دختران و زنان ما هنوز هم به راحتی از عشق خود در شعر نمیگفتند باید مدیون فروغ  آن […]

خودشناسی: داستان من و مدل شخصیت شناسی MBTI

درباره MBTI کم و بیش شنیده بودم اما سال ۹۳ دوره MBTI در محل کارم برگزار شد و ما همگی به تیپ های شخصیتی خود آگاه شدیم این دوره برای ما تجربه خوبی بود بعد از اینکه تیپ های همدیگر را فهمیدیم نگاهمان به هم فرق کرد با دیده ترحم به هم نگاه می کردیم […]

سه شنبه ها با شعر: شهر خاموش من

محمدرضا شفیعی کدکنی یک گنج است در دل ادبیات ایران، سالهاست کلاس سه شنبه های دانشکده ادبیات دانشگاه تهران او از شلوغ ترین کلاسهاست. این شعر نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت    به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد را میتوان در وصف او گفت او درباره دوران کودکی خود می گوید: […]

سه شنبه ها با شعر: مثنوی قلاقیران

دوستی اهل افغانستان و شاعر دارم به اسم فاطمه روشن سالها پیش او را در جشنواره شعر ملاقات کردم او از سختی های زندگی در افغانستان میگفت و می گفت ایران خوب است اما احساسی که تو به یک درخت در ایران داری من ندارم دست خودم نیست. کاملا حس می کنم این درخت به من […]

خودشناسی: پروانگی ات مبارک( برای شبنم)

مقدمه: در یکی از کامنت ها دوست خوبم شبنم سوالی با مضمون اینکه چطور خودمان را بشناسیم و کمتر اشتباه کنیم پرسیده بود مجموعه پست هایی که درباره خودشناسی است اینجا و این مطلب جدید و مطلب های بعدی تجربیات و برداشت های شخصی من هستند که در پاسخ به آن سوال می آیند. در […]

اینجا جایی شبیه قیامت است

چندی پیش یک توفیق اجباری نصیبم شد و چند دقیقه ای تفسیر یکی از سوره های قرآن را در جلسه ای شنیدم سخنران می گفت در قیامت آنطور نیست کسی به داد کسی برسد و امیدوار باشید مثلا پدر و مادرتان بیایند شما را نجات دهند. در قیامت کسی، کسی را نمی شناسد همه نسبت […]

سه شنبه ها با شعر: با یادت ای بهشت من آتش دوزخ کجاست؟

ای نامت از دل و جان، یکی از ترانه هایی که بسیار دوست دارم  و مرا یاد فیلم لیلا با بازی لیلا حاتمی می اندازد چقدر با این فیلم ارتباط برقرار کردیم. امروز فهمیدم این شعر از قیصر امین پور است. البته اگر دنیای اینترنت راست بگوید. اي نامت از دل و جان در همه جا […]

کتابخانه از انگیزاننده های قوی است

 در زندگی  بالا و پایین های زیادی وجود دارد، برخوردهای متفاوت افراد با ما و مسائل روزمره که با آنها رودررو  هستیم چه شخصی و چه در سطح کلان جامعه، وجود چیزهایی که ما قادر به تغییر دادنشان نیستیم و اگر هم باشیم بسیار هزینه بر هستند در این شرایط باید گاهی به خود حق بدهیم که ممکن […]

پادری ها(۷): کتابفروشی چه کسی بزرگتر خواهد بود؟

مرگ گاهی انگیزه ای می شود که حتی ظرفهای تلنبار شده آشپزخانه را هم بشویم. آیا در زمان حال بودن یعنی حال کردن؟  همیشه فکر میکنم هر کلمه چطور به دنیا آمده است اول شیئی بوده و بعد نامی بر آن گذاشته اند؟مثلا تا حالا فکر کرده اید پنجره کی به دنیا آمده است؟ تا […]