زندگی

بستگی دارد با کدام چشم نگاهش کنی!

دومین نامه برای آدریا آدریا! اینبار از سر دلتنگی نیست که می نویسم شوق است شادی ریز عمیقی است زیر پوستم که تمام وجودم را به جنبش وا می دارد. از سر اطمینان است از سر رضایت، حسی است که به من می گوید زندگی دور نیست. زندگی لای بخاری ست که از نان سنگک […]

برای یک دوست: هرگز عاشق نشو

به قول آلن دوباتن قرارهست هزاران بارعاشق شویم.  هزاران بار بگرییم، بخندیم، حسرت و دلتنگی را تجربه کنیم موسیقی غمگین گوش دهیم و زل بزنیم به در و دیوار دلتنگی… و بگوییم بعد تو هیچ چیز امکان ندارد… هزاران بار، تا از زیر خروارها خروار عشق و دلتنگی و حسرت، آدمی بیرون بیاید شاد، پخته، […]

قدرت حمایتگری زنها را دوست دارم

وقتی نیست خانه دچار پراکندگی می شود انگار فقط خاصیت اوست که می تواند همه را دور سفره جمع کند حتی اگر غذا املت باشد. انگار فقط او می تواند اعصاب خانه را آرام کند. فقط اوست که حواسش به همه چیز هست حتی وقتی که در اوج موفقیت ایستاده و ذهنش مشغول هزاران چیز […]

دلنوشته ای برای آدریا

همیشه دوست داشتم برای خودم یک اسم داشته باشم و با آن شاعرانگی کنم مثل ری رای سیدعلی صالحی و مثلا به او بگویم:  دیر آمدی ری را باد همه رویاها را با خود برد دنبال اسم بودم و کلا کلماتی که به آ ختم می شوند را دوست داشتم و حس می کردم راحت […]

بعضی چیزها آدم را هوایی می کند.

بعضی چیزها آدم را هوایی می کنند، بعضی عکس ها، بعضی کتابها و بعضی آدمها انگار مستی ذهنت می پرد انگار تازه یادت می آید چه خبر است انگار دوست داشتنی هایت یادت می آیند آرزوها و رویاهایت ،می روی توی یک سفر دور و دراز از خودت رها می شوی و می روی توی […]

مجموعه ای از بی حوصلگی ها و مرگ مریم

امروز به محض اینکه از اداره خارج شدم حس کردم چقدر بی حوصله ام تا خانه که رسیدم مجموعه ای از کلمات پر از بی حوصلگی در ذهنم مرور شدند مثل معتادها به نوشتن به محض اینکه دستم به لب تاب رسید با تمام خستگی بعد از کار و چشم های خواب آلوده شروع کردم […]

یک جور دل گرفتگی بی صاحب

گاهی وقت ها آدم دلش می گیرد یک جور دل گرفتگی بی صاحب، یک بدبخت گردن کج فلک زده ای هم پیدا نمی کنی دلگیری ات را گردنش بیندازی یعنی دیگر کارت از این حرفها گذشته که دیگران خوبت کنند یا بدت کنند. نمی دانم چقدر این حال ها را تجربه کرده اید، یک جور […]

چای بعد از کار

لذت های معمولی: مثل چای بعد از کار

از وقتی از چیزهای معمولی نوشتم و گفتم و بیشتر حواسم به چیزهای معمولی ست چیزهای معمولی و لذت های معمولی را بیشتر می بینم  و حس می کنم. این رسول ادهمی شاعر را تازه پیدا کرده ام قبلا هم از او پستی  گذاشته ام شعرهایش پراست از چیزهای معمولی که به عاشقانه ترین و […]

لذت های معمولی: لذتی که در عمه شدن هست

یکی از بزرگترین لذت هایی که این روزها دارم لذت عمه شدن هست آنقدر بزرگ است که نتوانستم آن را فقط برای خودم نگه دارم و به خاطرش ممنونم از تمام کسانی که این لذت را برای من آفریدند. پیرو پست به خاطر همین چیزهای معمولی. هر چند هنوز این برادرزاده عزیز را ملاقات نکرده ام اما […]

من هیچ! برای گلوی خودت خوب است

این شعرها را اخیرا از رسول ادهمی خوانده ام. حیفم آمد لذت چشیدن آن را با خوانندگان وبلاگ در میان نگذارم. ساده و خلاقانه و از صمیم قلب، چیزی شبیه هم آغوشی با کلمات و به جز  این از یک شعر چه می خواهیم. ۱ گاهی بگو دوستم داری من هیچ! برای گلوی خودت خوب است. […]