باید روز خود را پیدا کنیم

باید روزی دیگر به دنیا بیاییم. تاریخ تولد ما حتما روزی نیست که در آن به دنیا آمده ایم آن روز روز حقیقی و واقعی به دنیا آمدن ما نیست اگر یکبار دیگر به دنیا نیاییم شاید هرگز به دنیا نیاییم. روزی که حس می کنیم با تمام وجود انسان دیگر هستیم حس می کنیم […]

برای تو: شاید این اتفاق سرآغاز یک زندگی تازه باشد

برای تو شاید این اتفاق سرآغاز یک زندگی تازه باشد شاید این اتفاق کورسوی امیدی باشد برای تو، برای ما تا سردترین روزهای سال را به اتفاقی به بهار برسانیم شاید سکوت بتواند قشنگ ترین حرفها را به دنیا بیاورد من امید دارم ما امیدواریم شکوفه های اردیبهشتی دامان تیره این شب را عطرآگین می […]

دی ماه

امروز روز اول دی ماه است

امروز اول دی ماه است زمستان آغاز شده هر چند زمستان را آنگونه که باید حس نمی کنیم از پنجره به بیرون نگاه می کنم هیچ خبری از زمستان نیست نمی دانم چه بر سر ابرها و باران و برف آمده روزگار کمی به دلگیری می زند زمستان نیست، آن بیرون همه از زندگی گلایه […]

تجربه یک زندگی مشترک کوتاه و هیجان انگیز

می خواهم یک هفته تجربه زندگی مشترک با یک دوست داشته باشم دوستی که از پس فاصله و سالهای دور به دیدار من می آید و بسیار دوست داشتنی است و ظاهرا هر دو برای هم الهام بخش هستیم. در این زندگی مشترک کوتاه می خواهیم چند روز را کاملا به هم اختصاص دهیم می […]

شاید فقط امروز زنده باشم

تکرار بعضی جملات در درازمدت ممکن است آنها را به دغدغه و حتی به مدل ذهنی ما تبدیل کند و آنقدر آنها را تکرار کنیم که ناخودآگاه دست به راهکارهای عملی برای شان بزنیم. من در دوره های مختلف در زندگی به جملات مختلفی فکر کرده ام و سعی کرده ام در زندگی روزمره ام […]

قصه زندگی ما: ما دچار روح هایی سرگردانیم

نه در ریاضی گنجید و نه فیزیک نه شیمی و نه حتی ادبیات…  روانشناسی خواند و کمی فلسفه را مزه مزه کرد گاهی غرق یک عکس شد گاه در ترنم یک موسیقی شکوفا شد گاهی به سپیدی برف دل بست و گاهی به تیزی آفتاب سلام کرد و گاهی به غمگنانه ترین شکل غروب به […]

برای انگشت هایم: جایی باید زندگی را لمس کرد.

گاهی به شدت از زندگی دور می شویم در حالی که نمی دانیم همه نفس نفس زدن های ما در مسیر زندگی در نهایت رسیدن به جایی است برای لمس همین زندگی. لمس زندگی برای من لحظاتی است متفاوت متفاوت مثل زل زدن به گلدانهای توی تراس خانه ها که بیشترین ذوق زندگی را به من می […]

انسانم آرزوست

انسانم آرزوست! شما بگویید: چرا به کلمات بی تعهد شدیم؟

از عهد حرف می زنیم و بدعهدی می کنیم. از زمان حرف می زنیم و سر وقت حاضر نمی شویم. از نظم حرف می زنیم و بی نظمی می کنیم. از مدیریت حرف می زنیم و ناتوانیم از مدیریت حتی خود. از آزادگی حرف می زنیم و خود اسیریم. خروار خروار کتاب می خوانیم اما… […]

برای خودم

کمتر سر به سر خودمان بگذاریم.

برای خودم قبلا چیزی که اصلا دست من نبود خودم بودم یهو میزد بیرون از من،  هر کاری دلش میخواست انجام میداد عاشق میشد دیوونه میشد دعوا می کرد و هزار تا کاری که من دلم نمیخواست. وقتی که بر می گشت عین یه بزرگتر دعواش میکردم هیچوقت نمی نشستم رفتاراشو تحلیل کنم و این […]

شاعر

جملاتی در توصیف شعر

آنوقت ها که شعر زیاد می گفتم توی ذهنم دنبال تعریفی از شعر بودم. گفتم زیاد، چون این روزها زمانی می توانم شعر بگویم که انگار دیگر شعر آخرین چاره است و زمانی است که هیچ چیز دیگر نمی تواند آرامم کند و انگار قرار نیست اصلا آرام شوم شعر برایم مال این لحظات است. […]