خاطره من از اولین روز تدریس: آن یک ربع لرزش اول طبیعی است

سال ۸۷ از پایان نامه عزیزم که مرا یکسال درگیر کرد دفاع کردم هفته بعد در همان دانشگاهی که خودم کارشناسی خوانده بودم درخواست تدریس دادم که با درخواستم موافقت شد و چند واحد درسی ریاضی برای تدریس به من اختصاص داده شد. اولین روز که سر کلاس رفتم چون ریاضی عمومی بود تعداد دانشجویان […]

دوست دارید گوگل درباره شما چه بگوید؟

قبلا هر از چندگاهی اسم خودم را توی گوگل سرچ می کردم که ببینم آیا واقعا گوگل درباره من هم چیزی دارد بگوید؟ بازی قشنگی بود. یک بار توی یک سایت به کامنتی برخوردم که خیلی خوشحالم کرد، کامنت یکی از دانشجوهای قدیمی ام بود البته او را نمی شناسم: کامنت این بود: سلام شعرهاي كردي […]

آیا همیشه راهی برای تقلب وجود دارد? داستان خنده دار تقلب

پیرو پست شاد بودن: چگونه به تولید شادمانی در جهان بپردازیم و روحیه طنزگرایی خودم و قولی که آنجا داده بودم یکی از داستانهای خنده دار زندگی ام را اینجا آورده ام. در ایام دانشجویی یکبار مدیر گروه از من خواست در یک آزمون سراسری که در دانشگاه ما برگزار می شد مراقب جلسه امتحان […]

از شغلتان چه انتظاری دارید؟

مدتی در قسمت منابع انسانی و نظارت و ارزیابی کار کردم و چند وقتی هم در خصوص رضایت شغلی مطالعاتی داشتم و حتی به سازمانهای مختلف هم سرزدم. مدتها با همکارانم در پی این بودیم که شاخص های مناسبی را برای ارزیابی طراحی کنیم و هر دفعه چیزی کم می آمد و هر چقدر بیشتر مطالعه […]

پول تجلی رحمت است.

«پول تجلی رحمت است.» این جمله از ریموند چارلز پارکر است از کتاب راه هنرمند اثر خانم جولیا کامرون.  سال ۸۹ کاری پروژه ای به من پیشنهاد شد باید بگویم آن پیشنهاد برایم کمی غافلگیرکننده بود برای آن مسئولیت من تا حدی جوان بودم و اصولا باید کلی تجربه در آن زمینه می داشتی که […]