دوستان در سطح، دوستان در عمق

ما در زندگی خود بنا به هر دلیلی توقعات و انتظاراتی از اطرافیانمان داریم همیشه این توقعات مادی نیستند ممکن است ما انتظار داشته باشیم دوست مان آنقدر دوست باشد که در زمان سختی ها و شکست هایمان به ما وقتی را اختصاص دهد و پای صحبت هایمان بنشیند نه لزوما برای حل کردن آنها […]

ذهن ما دستشویی نیست

این روزها به شدت مواظب داده هایی هستم که به ذهنم وارد می شوند چند روز پیش فکر می کردم با این وضعیت تکنولوژی و فراوانی و هجوم داده کاش بتوانیم علمی به نام علم کنترل داده را پایه ریزی کنیم. این روزها هر مطلبی را نمی خوانم در هر سایتی کلیک نمی کنم به […]

چرا مثل شاعرای بی غیرت می خونی؟

سالها پیش در محل کارم کلاس فن بیان برگزار شده بود من هم با توجه به علاقه ام در این کلاس شرکت کردم استاد کلاس نصرالله مدقالچی بود یکی از باسابقه‌ترین و سرشناس‌ترین دوبلورهای ایران، صدایش را در آن شرلی در شنیده اید و همچنین در نقش ابوسفیان در فیلم محمدرسول الله. ایشان در کار خود […]

اینجا جایی شبیه قیامت است

چندی پیش یک توفیق اجباری نصیبم شد و چند دقیقه ای تفسیر یکی از سوره های قرآن را در جلسه ای شنیدم سخنران می گفت در قیامت آنطور نیست کسی به داد کسی برسد و امیدوار باشید مثلا پدر و مادرتان بیایند شما را نجات دهند. در قیامت کسی، کسی را نمی شناسد همه نسبت […]

آیا جوان ایرانی رستگار می شود؟

منظور از سوال بالا این نیست که بزرگترهای ایرانی رستگار شده اند دغدغه این متن جوانها می باشند. جوان ایرانی خیلی هم بیکار نیست: ورزش می کند گاهی سرکی به کتابی می کشد در انواع شبکه های اجتماعی به جدی ترین شکل فعال است. مسافرت می رود مهمانی می رود روابط اجتماعی را تجربه می […]

برای تو: شاید این اتفاق سرآغاز یک زندگی تازه باشد

برای تو شاید این اتفاق سرآغاز یک زندگی تازه باشد شاید این اتفاق کورسوی امیدی باشد برای تو، برای ما تا سردترین روزهای سال را به اتفاقی به بهار برسانیم شاید سکوت بتواند قشنگ ترین حرفها را به دنیا بیاورد من امید دارم ما امیدواریم شکوفه های اردیبهشتی دامان تیره این شب را عطرآگین می […]

داستان زندگی من، بخش اول: ببخشید که من دختر هستم

گاهی باورم نمی شود هنوز زنده ایم همیشه از خودم می پرسم چطور از آن همه جنگ جان سالم به در بردیم جنگ در چندقدمی ما که نه، دقیقا نزدیک ما بود سایه اش هم نه خود خودش، هواپیماهایش مدام بالای سرمان چرخ می زدند اگر فیلم بود با خودم می گفتم این کارگردان برای خودش […]

وقتی آشپزی تبدیل به یک مدیریت اثربخش و لذت بخش می شود

 من اعتقاد دارم آشپزخانه روح مهربان خانه است پر از رنگ ها و ظرایف لطیف، محلی برای تجربه آرامشی متفاوت، چیدمانی از استکانها و ظروف و شیشه ها و شاید انواع ترشیجات بر طاقچه های آن که منظره چشم نوازی را می توانند خلق کنند به جای رفتن به کافه های پر از دود می […]

لذت های معمولی: لذت دم کردن و نوشیدن دمنوش چای و به

یکی از لذت های معمولی دیگر من دمنوش چای و به می باشد. گاهی اوقات بعضی چیزهای کوچک لای خستگی های بیشمار روزانه که شاید کمتر چیزی پیدا بشود که به راحتی رفع شان کند امیدی هستند که تو را از جایت بلند می کنند تا دست به قوری و کتری ببری. این بعضی چیزهای […]

برای آدریا: ببین روی ابرها راه می روم

راه رفتن روی ابرها آدریا بگذار برای خودت بگویم، گاهی احساس می کنم حرفهایم را باید فقط برای خودت بزنم ممکن است کسی  آنها را درک نکند یا به من بخندد یا به حالم افسوس بخورد یا حسودی اش شود می دانم تو هیچکدام از اینها نیستی. می دانی گاهی اوقات احساس می کنم روی […]