آدم برفی

سه شنبه ها با شعر: ما در عصر آدم برفی ها گیر کرده ایم

این سه شنبه هم با شعری از خودم به روز می شود. از آن غرزدن های فلسفی شاعرانه   عصر آدم برفی ها گرم باشگرمپیش از آنکه تنم به کدورت زمستان خو کندو دهان ها مه آلود شوند آنقدر که فرصت کوچک بوسه ای از دست رودما با آدم برفی ها روی نیمکت پارک نشسته […]

ابهام

چگونه در آغوش ابهام زندگی کنیم؟

این روزها ابهام زیادی را در زندگی ام تجربه می کنم البته که خود زندگی مملو از ابهام هست و ما اصلا هر روز در هوای مه آلودی زندگی میکنیم که خود هم آن را نمی بینیم قدم برداشتن فکر کردن و تصمیم گرفتن و به نتیجه رسیدن در این دنیا واقعا سخت به نظر […]

سه شنبه ها با شعر: خواستم برگردم به زمانی که برگ می پوشیدم

این سه شنبه را بعد از مدتها با شعری از خودم به روز میکنم داستان من و شعر هنوز هم ادامه دارد اما به سبک و سیاقی دیگر در رودخانه شعر جاری ام و نفس میکشم هنوز… و اما شعر خواستم برگردم به زمانی که برگ می پوشیدم دلتنگی ام را که نمی دانستم چیست؟ […]

نوشتن

نوشتن برای من یک درمانگر است

این روزها نوشتن برای من کاربردهای زیادی دارد: نوشتن راهی برای بهتر فکر کردن است. بهترین راه برای فکر کردن است، آنقدر می نویسم تا در نهایت می توانم به یک جمع بندی و نتیجه گیری برسم خودم هم نمی دانم  در پایان چه اتفاقی می افتد و وقتی به پایان می رسم می بینم […]

بزرگترین نبرد، نبرد با افکار خودمان است

مهم نیست افکار ما چگونه شکل گرفته اند، خانواده، مدرسه، دوستان، به هر حال در گذر زمان ما به مجموعه ای از افکار دست یافته ایم. و آنقدر این کار طبیعی شکل گرفته که نمی دانیم این افکار تبدیل به عادت های هر روزه ما شده اند و برای تمام تحلیل هایمان از آنها استفاده […]

در اسارت اشیا و آدمها

برای خودم اسارت فقط آن نیست که به خاطر ایمانت، وجدانت، تفکراتت پشت میله های آهنی به بند کشیده شوی. گاهی اشیا با حضور بیش از حدشان بیش از آنکه باید باشند تو را به اسارت در می آورند. این شی میتواند هر چیزی باشد حتی یک ماشین که برای داشتنش ممکن است ساعتهای باارزش […]

با هفتادی ها و هشتادی ها

سخنی با دهه هفتادی ها و هشتادی ها ما دهه شصتی ها هر وقت کنار هم می نشینیم شروع می کنیم به گفتن این حرفها: چه کلاه گشادی توی زندگی سرمان رفت. چقدر حرف گوش کن بودیم، چقدر سربه زیربودیم، چقدر شجاع نبودیم، چقدر جسارت نکردیم. چقدر ما نسل سوخته ایم. چقدر دیر فهمیدیم که […]

بی پدر و مادری

گاهی اوقات در ارتباطهای خانوادگی یا دوستانه بسیاری از پدر و مادرها را میبینم که می پرسند با نوجوانمان چکار کنیم؟  طوری درباره او حرف میزنند انگار یک عضو زائد مزاحم یا دردسر ساز است. از صحبتهایشان آنطور بر می آید که لازم می دانند نوجوانشان تغییر کند بنا بر  مطالعات اندکی که در این […]

دختران

یکی بیاید و مرا خوشبخت کند

از کودکی جامعه و خانواده این مدل ذهنی را در دختران نهادینه کرده اند که قرار هست یکی بیاد و آنها را خوشبخت کند این مدل ذهنی سالها در وجود دختران ریشه دوانده و مهمترین کاری که با آنها کرد این بود که مسئولیت خوشبخت ساختن خود را از آنها گرفت. و به میزان زیادی […]