کودک درون

چند راهکار برای آشتی با کودک درون

برای کودک درون مان چه کرده ایم؟
من فکر می کنم لابلای تمام هدف گزاری هایمان، تلاش و پشتکار برای رسیدن به هدف و موفقیت هایمان و داشتن جنون موفقیت که به نظرم جنونی لازم برای زندگی است نیاز داریم به خود خودمان هم فکر کنیم به آن خود شیطان درونمان همان کودک درونمان به آن بپردازیم و اصلا برای موفقیت مان از کودک درونمان کمک بگیریم مثلا از شجاعتش، از جسارتش، از سبک خواستنش، از دیوانگی اش، از گاهی بدون فکر خواستنش، فقط خواستنش و اینکه می شود یا نمی شود مهم نیست. سبک دوستی هایش سبک قهر و آشتی کردن هایش.

زیاد درباره کودک درون گفته اند اما بد نیست به طور کمی جدی تر به فکرش باشیم یعنی برایش برای بودنش برنامه ریزی کنیم مثلا چیزی درباره اش بخوانیم آن را در برنامه هفتگی یا روزانه مان بگنجانیم روزی چند دقیقه با او خلوت کنیم تو سر و کله هم بزنیم زمین و هوا بپریم.

من فکر می کنم خیلی از فعالیت هایی که انجام می دهیم به مدد از کودک درونمان است اینکه ورزش می کنیم بالا و پایین می پریم می خندیم از ته دل جیغ و داد می زنیم.

به هر حال باید به فکر این کودک درون باشیم بهانه این همه نوشتن کتابی بود که چند وقت پیش در شهر کتاب دیدم و آن را خریدم بسیار ساده و معمولی بود اما به نظرم برایم لازم آمد.

کودک درون

چئد راهکار را از آن انتخاب کرده ام و اینجا می گذارم:

  • وقتی دلتان گرفت گریه کنید هرگز جلوی خودتان را نگیرید. گریستن نشانه انسان بودن شماست، به علاوه کودک درونتان نیز آرام خواهد شد.
  • از ته دل بخندید، خنده شفای دردها و غذای روح است و بعلاوه خندیدن بدین معناست که به کودک درونتان اجازه می دهید تا ظاهر شود.
  • دفترچه یادداشت شخصی داشته باشید و احساسات خود را یادداشت کنید و هر چند وقت یکبار به آن سربزنید به این ترتیب شما با کودک درونتان ملاقات کرده اید.

شما برای کودک درونتان چکار می کنید؟

چند راهکار برای آشتی با کودک درون
۳ (۶۰%) ۲ votes

4 دیدگاه برای “چند راهکار برای آشتی با کودک درون

  1. خودم را بغل میکنم
    به راحتی گریه میکنم
    گاهی میخندم
    گاهی خودم را به یک پیاده روی همراه با بستنی مهمان میکنم
    گاهی خیال بافی میکنم
    گاهی برایش کتاب داستان میخوانم
    مواقعی که در خانه تنها هستم بلند بلند با او حرف میزنم
    گاهی برایش (البته خیلی کمتر از قبل) یادداشت می نویسم

  2. فکر کنیم بهترین راه اینه که به این درک برسیم که ما هنوز همونقدر نگاه معصوم کودکانه رو در خودمون داریم، که نگاه بزرگسال به بلوغ رسیده. و اصلا درست برامون همینه. ما نباید ذوق کودکی رو فراموش کنیم. آدم یاد والت ویتمن میافته:

    من هم مثل تو تربیت نشده ام
    من هم بین کلاه و چکمه هایم جا نمی شوم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *