آیدا: درخت و خنجر و خاطره

سه شنبه ها با شعر: آیدا: درخت و خنجر و خاطره

شاملو دوست دوران نوجوانی من است کاست هایش را از آن زمان دارم و همه کتابهایش را می خریدم قبلا هم از او اینجا گفته ام یکی از زیباترین چیزهایی که در شعر شاملو یافتم شکوهی ست که در عشق نهفته است شاملو از کسانی است که برای عشق حماسه سرایی می کند و پیروزمندانه از آن می گوید.

آیدا همسر او تاثیری عمیق بر فعالیت ادبی اش داشته و نقطه عطفی در زندگی او محسوب می‌شود. در سال‌هایی که شاملو در توقف کامل آفرینش هنری به سر می‌برد تحت تأثیر آشنایی با او مجموعه آیدا: درخت و خنجر و خاطره و آیدا در آینه را می‌سراید. او درباره تاثیر آیدا در زندگی خود می گوید: هر چه می‌نویسم برای اوست و به خاطر او… من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگی خود پیدا نکرده‌بودم پیدا کردم.

شعر زیر بخشی از شعر رود قصیده بامدادی از کتاب آیدا: درخت و خنجر و خاطره می باشد.

همه‌ی برگ و بهار 
در سرانگشتانِ توست.
هوای گسترده
                 در نقره‌ی انگشتانت می‌سوزد
و زلالیِ چشمه‌ساران
از باران و خورشیدِ تو سیراب می‌شود.

زیباترین حرفت را بگو
شکنجه‌ی پنهانِ سکوتت را آشکار کن
و هراس مدار از آن که بگویند
ترانه‌یی بیهوده می‌خوانید. ــ
چرا که ترانه‌ی ما
ترانه‌ی بیهودگی نیست
چرا که عشق
                 حرفی بیهوده نیست.
حتا بگذار آفتاب نیز بر نیاید
به خاطرِ فردای ما اگر
                           بر ماش منتی ست؛

چرا که عشق
                  خود فرداست
                  خود همیشه است.

بیشترین عشقِ جهان را به سوی تو می‌آورم
از معبرِ فریاد‌ها و حماسه‌ها.
چرا که هیچ چیز در کنارِ من
                                  از تو عظیم‌تر نبوده است
که قلبت
چون پروانه‌یی
ظریف و کوچک و عاشق است.

ای معشوقی که سرشار از زنانگی هستی
و به جنسیتِ خویش غَرّه‌ای
                                   به خاطرِ عشقت!
ای صبور! ای پرستار!
                          ای مؤمن!
پیروزیِ تو میوه‌ی حقیقتِ توست.
رگبارها و برف را
توفان و آفتابِ آتش‌بیز را
                              به تحمل و صبر
                                                  شکستی.
باش تا میوه‌ی غرورت برسد.

ای زنی که صبحانه‌ی خورشید در پیراهنِ توست،
پیروزیِ عشق نصیبِ تو باد!

 

خوانش شعر با صدای من

لینک دانلود:

آیدا: درخت و خنجر و خاطره

لینک دانلود مربوط به سه شنبه قبلی که دوستان خواستار آن شده بودند:

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

پی نوشت ۱: شاملو از شاعران خستگی ناپذیر در زمینه سرایش شعر، تحقیق و پژوهش، ترجمه، روزنامه نگاری و فرهنگ نویسی  و… بوده است پیشنهاد می کنم زندگی نامه او را بخوانید کسی که تا چهارم دبیرستان آن موقع درس خوانده است و به عنوان استاد میهمان یک ترم در دانشگاه برکلی زبان، شعر و ادبیات معاصر فارسی را به دانشجویان ایرانی تدریس کرده.

پی نوشت ۲: سه شنبه های قبلی را می توانید اینجا و اینجا و اینجا ببینید.

سه شنبه ها با شعر: آیدا: درخت و خنجر و خاطره
۳ (۶۰%) ۴ votes

4 دیدگاه برای “سه شنبه ها با شعر: آیدا: درخت و خنجر و خاطره

  1. عالی بود خانم شیخ مرادی

    فقط من دو تا نکته داشتم که بگم . البته جسارت بنده رو ببخشید.

    توی این دکلمه صدای شما فقط از یه کانال بلندگو یا هدفون پخش می شه و موزیک از یه سمت دیگه. توی تنظیمش اشتباه شده

    مورد دوم هم اینکه من اکوی موجود توی دکلمه قبلیتون رو خیلی دوست داشتم. داشتن یه مقدار اکو اصلا بد نیست (البته به نظر من)‌.

    موزیک پس زمینه هم توی هر دو عالی بوده.

    1. سلام ممنون از لطف شما والله من تدوین خیلی بلدنیستم اما فقط یک چیزی که خواستم توی پست نگم و بعدا بگم این بود که توی پس زمینه یک صدای دیگر هم هست صدای خوردن پرده به پنجره بود که اول متوجه آن نشدیم بعد که دوستم داشت تدوین میکرد فهمیدیم و گذاشتیم باشد چه چیزی بهتر از این صدا،شاید دلیل آنچه که شما میگویید این باشد نمی دانم.

  2. معصومه در مورد اکوی فایل قبلی حمید طهماسبی گفت که اگه یکم کمتر باشه بهتره. حالا اینجا مجتبی میگه اگه این فایل هم اکوی قبلی رو داشت بهتر بود!
    خواستم بگم حواست باشه که اگه بخوای همه رو راضی نگه داری شاید از هدف و زندگی خودت بمونی.
    اگه بخوای همه رو راضی کنی شاید نتونی در لحظه زندگی کنی. میدونم که چنین زندگی ای رو دوست داری و یکی از اهدافته.

    جسارتم رو ببخش خانم کوهنورد خانم طبیعت دوست خانم دوستدار سفر😌 بذار به حساب بی ادبی های کوچیکترا به بزرگترهاشون از روی کم سوادی و نه عمدی.

    می خوام یکم دیگه غر بزنم. البته نظر من هم مثل نظر حمید و مجتبی ست. لزومی نداره که حتما براورده اش کنی 😉
    هنگام خوندن برخی قسمت ها رو پشت سر هم خوندی. در صورتی که من حس میکنم باید مکث کرد!
    بازم حس میکنم هنگام خوندن خیلی به شعر احساس میدی. مثل کسایی هست وقتی که حافظ می خونن خیلی بهش آب و تاب میدن و در آخر شنونده بیشتر از اینکه به شعر و معنی اش توجه کنه به شیوه ی خوندن خواننده توجه میکنه! شاید هم قدرت تمرکز من کم باشه 😳

    1. ممنون از پیشنهادهایی که دادی.
      در مورد احساس، واقعا حس نمیدم خودش ایجاد میشه یعنی کلمات ایجادش میکنن. و به خاطر ارتباط با کلمات هست که این اتفاق میفته. یعنی یه جورایی غرق میشم تو نوشته و باهاش زندگی میکنم تو اون لحظه به این خاطر ممکنه کلی انرژی ازم گرفته شه. تجربه خوبیه البته.
      همه اینها هم تجربه اس تا اون سبک مناسبم رو پیدا کنم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *