آیا پشت هر مرد موفق باید یک زن موفق باشد؟

نمی دانم پیشینه این جمله چیست؟ اولین بار چه کسی و با چه هدفی آن را گفته است؟ اما کمی سوال برانگیز است.

پشت هر مرد موفق یک زن موفق ایستاده است.

این جمله را زیاد دیده ایم و شنیده ایم معمولا پشت هر مرد موفق زنی بود که آشپزخانه و خانه را برای او گرم نگه می داشت.

هر وقت این جمله را می شنیدم احساس می کردم پرده ای وجود دارد و یک فضای مه آلود و زنی در غبار ایستاده، زنی که هیچ وقت دیده نمی شود و دیده هم نمی شد و نهایت سپاسگزاری از آن زن فقط همین جمله بود.

اما امروز چقدر این جمله را به کار می بریم، می خواهم به کاربرد این جمله در فضاهای کاری اشاره کنم.

زنان معمولا در ساماندهی امور، برقراری نظم و ترتیب، امنیت و آرامش تبحر خاصی دارند و توقع و انتظاراتشان نیز در محیط کار چندان بالا نیست یعنی یاد نگرفته اند که آنها هم می توانند پست و عناوینی داشته باشند از اینها بگذاریم، می خواهیم ببینیم زنها آن پشت چه می کنند؟

در محیط های کاری هم حتی زنان آن رفتار مهربانانه و حمایتگرانه را که در آشپزخانه داشتند دارند، سعی می کنند کارها به خوبی پیش برود و مدیرشان در نهایت آرامش به کار خود برسد، و یک مدیر موفق به جامعه تحویل داده شود. (من نمی گویم همیشه همینطور است، چیزی را که از نظر من و مشاهداتم غالب است می گویم.)

در واقع امروز مردان زیادی را می بینیم که در پست های مختلف از حضور یک زن موفق در پشت خود سود می برند یعنی یکی از نشانه های هوشمندی آنان این است که امور را به دست زنان می سپارند اموری که آنها را کلافه و سردرگم و شاید دیوانه کند و خود بدون دغدغه به موارد ظاهرا مهمتر می پردازند و اینگونه است موفق می شوند و دوباره آن جمله معروف جان می گیرد.

زن موفق

اما آیا باید همیشه این انتظار را از زنان داشته باشیم که طوری رفتار کنند که مردان به راحتی مسیر موفقیت را طی کنند؟

و در نهایت با شوخی و خنده بگوییم پشت هر مرد موفق یک زن موفق ایستاده است و هیچگاه هم آن زن را نبینیم.

سهم زنان پشت پرده از موفقیت چیست؟

آیا یک مرد هم حاضر است هزینه هایی که یک زن می دهد را بدهد و باعث موفقیت یک زن بشود و پشت زن قرار گیرد و دیده نشود؟

آیا وقت آن نرسیده که زنان موفق پشت پرده خودشان را نشان دهند؟

هویت خود را پیدا کنند و سهمشان را در کار ببینند و تنها در یک جمله تمسخر آمیز محو نشوند.

آنچه در جملات بالا گفتم سهم خواهی نیست هرچند که زنان نیز به دستیابی به سهم خود در موفقیت نیاز دارند چیزی که حق طبیعی آنان است، اما همه بحث های بالا بیشتر به خاطر دغدغه شکل گیری تعادل در زندگی و جامعه است با این روند کم کم با زنانی بی هویت، سرخورده و بی انگیزه روبرو می شویم و زنان قشر عظیمی از جامعه هستند که بیشترین تاثیرگذاری را بر بنیاد خانواده دارند.

امروز دیگر مانند گذشته نیست برای زنان نیز شغلشان هویت آنهاست و دوست دارند موفقیت و دستاوردشان را ببینند نه اینکه بازهم آن جملاتی که در گذشته نه چندان دور برای زنان خانه و در جوار مردان موفق به کار می بردیم در محیط های کاری هم به کار ببریم سوختن و ساختن.

البته در این میانه ایرادی که به زنان وارد هست این است که آنها خود نیز به راحتی به پشت پرده بودن تن می دهند و اصلا خود نمی دانند مشکل همان در پشت پرده بودن است و وقتی می بینند خبری نیست شروع می کنند به غر زدن و آه و ناله.

تفاوت اصلی زنان در کار نسبت به مردان این است که احساساتشان نیز با کار درگیر می شود کار جزیی از احساس آنها می شود و علاقمندی شان به کار نسبت به مردان متفاوت است، اگر زنان نتوانند نسبت خوبی بین خود و کارشان پیدا کنند نسبت متناسب با تلاشهایشان کم کم سرخورده شده و دچار بی هویتی می شوند و این ضربه بزرگی هم برای آنها و هم برای جامعه است.

هدف من از این نوشته تقابل بین زن و مرد نیست که اگر به آن تن دهیم نبردی است بی امان و پایان ناپذیر که پیروز خوبی هم ندارد هدف توجه به نقش زنان در فضاهای کاری به همان اندازه ای که تلاش می کنند نه بیشتر و نه کمتر، هم توسط خودشان و هم دیگران.

در واقع منظور مطلب این است که زنان با آگاهی بیشتری دست به انتخاب بزنند، اینکه خود انتخاب کنند که آیا می خواهند پشت یک مرد موفق بایستند یا نه؟ و از هزینه های آن شامل دیده نشدن سهم خاصی در موفقیت نداشتن و… آگاه باشند و در پی آن از دادن این هزینه ها ناراضی و ناراحت نباشند.

در واقع زنان نیز به عزت نفس و ابراز وجود نیاز دارند که در سایه و پشت پرده این عزت نفس ممکن است شکوفا نشود و خود زنان نیز به خودشکوفایی نرسند.

چه بسا وقتی سر سفره موفقیت می نشینیم وجود چند نفر راضی و چند نفر ناراضی، طعم آن سفره را به مذاق همه تلخ خواهد کرد.

بگذاریم زنان هم طعم استقلال و موفقیت را بچشند و دستاوردهایشان را ببینند، طبیعت زنان را اهل خلق و آفرینش، آفریده است این تجربه را از آنان نگیریم.

پی نوشت بعد از انتشار متن : بازخوردهایی که بعد از انتشار این متن گرفتم مبنی بر این بود که من گمان کرده ام تمام موفقیت مردها از وجود زنان بوده است. قطعا منظور این متن این نبوده و  البته شاید در خیلی مواقع این اتفاق رخ داده باشد به هر حال آمار و ارقام دست ما نیست، منظور و قصد و هدف من تنها ذکر این نکته است که چرا زنان همیشه پشت سر مردان قرار میگیرند و آمال و آرزوهای خود را نادیده میگیرند، چرا همچنین انتظاری از آنها می رود، این یکی از دلایل سردرگمی و بی هویتی زنان امروز است که نقش واقعی خود را گم کرده اند و وقت آن است زنان به بازیابی هویت خود بپردازند. و این البته بیشتر متوجه خود زنان هست نه مردان.

 

آیا زنان موفق ازدواج می کنند؟، چرا زنان به نسبت مردان بیشتر دچار سندرم دغل باز می شوند؟، قدرت حمایتگری زنها را دوست دارم، معماری، شعر، خواهران حریری،  چالشی به نام نشستن در تاکسی برای خانم ها در ایران، آیدا درخت و خنجر و خاطره

آیا پشت هر مرد موفق باید یک زن موفق باشد؟
۳ (۶۰%) ۱۰ votes

22 دیدگاه برای “آیا پشت هر مرد موفق باید یک زن موفق باشد؟

  1. چرا باید پشت هر مرد موفقی یک زن موفق باشد؟ البته منظور از این جمله همراهی و همکاری نیست. منظور قربانی شدن است. اینکه یک زن، جاه‌طلبی و آرزوهای خودش را فدای آمال دیگری بکند.
    با توجه به مشاهدات من به عنوان یک زن در محیط خانوادگی و حرفه‌ای جامعۀ ایران، به نظر می‌رسد این موضوع بیش از آنکه معلول خودخواهی مردانه باشد، ناشی از ترس زنان است. ترس از پیشگام شدن. ترس از سخن گفتن. به زن القا کرده‌اند که حفظ غرورش با سکوت و عقب‌نشینی ممکن می‌شود. اما حفظ این غرور بی‌جا برای چه؟ به چه قیمتی؟ به قول محمدرضا از کیسه عزت‌ نفسمان خرج میکنیم؟
    این نوشته تو، قبل از هر چیز تلنگری به خود من بود. تلنگری برای آنکه حواسم باشد که به قول شریل سندبرگ قدم در راه بگذارم. تلاش حداکثری، جنگجویی و جاه‌طلبی. این سه همیشه همراه من هستند و خواهند بود.

    1. موافقم با تو شهرزاد جان، جاه طلبی ات را حفظ کن همیشه در همه حال. در واقع همین سه صفت هستند که رمز موفقیت را تشکیل میدهند، ظاهرا جامعه موفقیت را بیشتر برای مردان تعریف کرده تا زنان، هر زن به سهم خود باید دست در این تعریف برده، و تعریف جدیدی بیافریند. جامعه ما به زنان با هویت نیاز دارد. من این نوشته رو به خاطر دغدغه هایی که داشتم شروع کردم امیدوارم دوستان خوبم هم آن را ادامه بدهند چون هنوز دختران و زنان زیادی را حتی در جامعه مدرن امروز و در ایران آن پشت ها می بینم.

  2. عالی بود معصومه. تعبیر من همیشه زن‌هایی هستند که نردبان میشن تا مردی بدون دغدغه بالا بره انقدر که نردبان محو و گُم بشه.
    من هم در تلاشم برای اینکه نردبان نباشم و مسیر خودم رو طی کنم.
    خیلی بهم چسبید.

  3. من فکر میکنم این حرفهای تو دغدغه همه زنان کشور نیست، همه دوست ندارند مطرح باشند، شاغل یا مشهور.

    زنان و دختران بسیاری را دیده ام که دغدغه اصلی شان، زندگی خانواده و خانه داری و بدان هم افتخار میکنند

    به نظرم خیلی کلی مطرح شده و به عنوان خواست همه زنان بیان شده.

    از سمتی دیگر باید توجه کنیم که زندگی نوین باعث شده مردان و زنان بسیاری بدون تکیه بر همسر، به تنهایی موفق شوند و عملاً این سخن را نقض کنند
    اما توجه به این نکته لازم است که بدانیم این جمله برای مردان و زنانی که زندگی خانوادگی را در اولویت میدانند، متصور است
    چرا که کار دشوار و واقعی در دنیای امروز، کیفیت زندگی خانوادگی بسیار کم میکند و فرزندان خانواده طعم خانواده را نمی چشند.

    تاکید دارم که نقض و نقد این جمله دغدغه همه زنان کشور نیست ☺

    1. سجاد در مورد کامنتت حرف زیاد دارم و سعی می کنم در قالب یک پست آن را بنویسم.
      چیزی که در مورد زنان گفتی به نظر من بخشی از آن به دلیل ناآگاهی است خیلی از ما می گوییم خانواده و ازدواج چون فقط همین را یاد گرفته ایم یعنی چون می بینیم همه ازدواج می کنند و بچه دار می شوند پس ما هم باید ازدواج کنیم و بچه دار شویم برای خود من هم شاید زمانی همین بود به نظر من باید به نوعی آگاهی برسیم که ازدواج و خانواده یکی از انتخاب های ما باشد و نه تنها انتخاب ما، خوب به نظر تو بهتر نیست زن با قابلیت های مختلف خود آشنا شود و بعد انتخاب کند؟ مادر بودن و زن بودن بخشی از هویت یک زن هست ولی زنی که مثلا صدها برابر بهتر از همکار مردش می تواند کار کند تصمیم بگیرد و کار را پیش ببرد و حتی فکر کند آنجا شاید موثرتر از یک مادر در جامعه باشد و برای صدها نفر مادری کند چکار کند؟ من فکر می کنم باید در مورد بحث بعدی مشکلات خانواده فضای خانه باید طوری باشد که به زن اجازه دهد با دغدغه کمتری در بیرون از خانه تلاش کند. و از توانایی هایش استفاده کند منظورم این است مردان هم در کارهای خانه و تربیت فرزندان مشارکت کنند. شاید پیش رفتن به سمت تعادل گزینه بهتری باشد. اتفاقا امروز خیلی از تحقیقات نشان داده اند فرزندانی که در خانه شاهد مشارکت پدرانشان در کارهای خانه هستند و از وجود پدر نیز در تربیت خود نسبت به سایرین بهره بیشتری برده اند شادتر هستند.

      1. معصومه جان، حرفهای تو رو میفهمم عزیزم

        ولی تکرار میکنم، این مسائل دغدغه همه زنان نیست، و الزاماً تغییر در ماهیت جفت شدن نمیتوان نشانه رشد باشه هر چند قدرت و تنوع انتخاب بیشتر میشه

    2. سجاد جان سولی دارم.بنظرت سهمی که یک مرد سنتی به همسرش در خانواده میده سهم عادلانه ای هست؟
      بنظرم این مساله بخاطر یک سری ریشه های بسیار قدیمی ، اصلا از درون خانواده ها شروع شده و درون خانواده ها ادامه پیدا میکنه.
      چطور در جامعه ای که مادر سهم و قدر ی برابر پدر ندارد دختری رشد کند که بتواند در جامعه هم قد دیگران تلاش و رشد کند؟؟؟

      1. نوع دیگری فکر کن مختار عزیز
        مرد و زن متفاوت هستند، الزاماً همه نیازها و خواسته هاشون یکی نیست

        موافق تمدن هستم ولی یکی شدن تمدن نیست، احترام به تفاوت ها و دیدن این تفاوت های ذاتی هم لازمه

        1. سجاد عزیز ؛ میخواهم بروم سراصل مطلب
          *اشتباه اول شما اینجاست که از نوشته های من برداشت کردی که میخواهم زن و مرد در جامعه یکی باشند. خیر . قطعا یکی نیستند و همانطور که گفتی (و من هم با آن موافقم) نیاز ها و خواسته های متفاوتی دارند.

          *اما اشتباه دوم شما اینجاست که فکر میکنی برای تامین شرایط مساعدی که در آرزوی معصومه شیخ مرادی ها است باید الزاما همه زنان چنین خواسته هایی داشته باشند. خیر؛ قرار نیست همه زنان یک نگرش واحد نسبت به زندگی و فعالیت اجتماعی داشته باشند یا در تکاپو برای موفقیت در مسیر شغلی باشند. (مگر برای همه مردان شغل و حضور اجتماعی «یک گونه» است؟) اما بعنوان «انسان مخیر»، باید برای شکوفایی استعداد ها و توانمندی هایشان در جامعه، فضا و امکانات مساعد وجود داشته باشد و دیدگاه ها و محدودیت ها نسبت به آنها و توانمندی هایشان تغییر کند.

          *اشتباه سوم شما اینجاست که تفاوت را می بینید و می پذیرید. و خود مدعی این هستید که زن و مرد در خواست ها و نیاز ها متفاوتند. اما داستان تفاوت ها اینجا تمام نمی شود. بیا لایه بعدی این تفاوت را هم بنگریم. همه تفاوت هایی که بین زن و مرد وجود دارد – تفاوت در خواسته ها و نیاز ها ،تفاوت فیزیولوژیک ، تفاوت در احساسات ، نگرش، و … – باعث میشوند که لازم باشد برای شکوفایی و بهره بردن جامعه از حضور و پتانسیل و استعداد های آنها ، شرایط مطلوب آنها را ایجاد کنیم. بیشتر توضیح میدهم.

          جامعه راحت طلب است و مسیری را انتخاب می کند که برای آن هزینه کمتری داشته باشد. بنابراین اگر حضور زن و مرد را به انتخاب و اختیار و عرف جامعه بسپاری، جامعه به خودی خود به سمت فراموش کردن یک جنس میرود. فراموش کردن استعداد ها ، فراموش کردن حق انتخاب و رشد و شکوفایی آنها.
          در حالیکه یک جامعه باسواد و با نگرش سیستمی، به تفاوت های زن و مرد توجه میکند تا شرایط مساعدی برای بهره مندی هر کدام آنها از “فرصت ها” را فراهم کند و برای هر جنس برنامه ریزی و توجه متفاوتی خواهد داشت.
          فراموشی و ایجاد فرادست و فرودست ، یک ویژگی و یک ناتوانی در جوامع سنتی و متعصب است (هرچند میتوانیم یک جور توانمندی در انقیاد زنان هم آن را تعبیر کنیم)
          در یک جامعه “بهتر”، این پذیرش در ابتدا به شکل فرهنگی و در دیگاه های شخصی، و سپس در عرف و فضای رسمی بوجود می آید که: هر دسته از افراد دارای نیاز های متفاوتی هستند که جامعه موظف است آن را بپذیرد و راهگشایی کند.
          برای معلولین جسمی
          برای بیماران سندروم داون
          برای سالمندان
          برای جوانان فارغ التحصیل
          برای زنان سرپرست خانواده ها

          اما همانطور که عادت داشتیم زنان را فراموش کنیم، اینها را هم فراموش کرده ایم. نه؟
          باز هم می گویم فراموشی ویژگی یک جامعه سنتی است.
          و متاسفانه از متن شما بوی فراموشی به مشام میرسد.

          دوست و دوستدار شما
          مختار

          1. سلام و ممنون از این بحث خوب،

            راستش نه، اشتباهات بالا را فکر نمی کنم داشته باشم، و اگر هست، باید اصلاح کنم.
            تاکیدی که من دارم این هست که طوری صحبت نکنیم که انگار از طرف همۀ زنان جامعه و به نمایندگی از همه داریم صحبت می کنیم؛ بازم تکرار میکنم این خواسته، خواسته اکثریت مطلق جامعه زنان نیست، پس باید در بیان خواسته ها «بخشی از زنان» را در قلم خود بیاوریم، در این صورت موافق متن ها هستم.

            کمی هم به تعاملات و تلاش های موفق وشکست خورده جامعه نیم نگاهی داشته باشیم بد نیست، اصولاً در طول زمان بسیاری از دستاوردهای جمعی حاصل می شود و این را از نظر دور نگه نداریم، به ویژه در جامعه سنتی.

            تلاش من این بود که «خواسته دقیق تری» داشته باشیم، وگرنه من انکار حرفهای شما را نداشتم.
            با مهر فراوان
            سجاد
            ۰۱ آذر ۹۶

          2. ممنون سجاد جان حرفهای شما را قبول دارم، این خواسته اکثریت زنان شاید نباشد. اما هدف این نوشته که در جای جای آن هم ذکر شده بیشتر شناخت دقیق زنان جامعه از خود می باشد چه بسیار زنان که دستاوردهای اجتماعی دارند و الان ناراضی اند و چه بسیار که تشکیل خانواده داده اند و الان سردرگم و پشیمان و ناراضی، باید خواسته ها خواسته های خودمان باشد نه جامعه و عرف، تا درجه پشیمانی آنها کمتر باشد. متاسفانه ما بیشتر پیرو عرف و سنتها هستیم این را می شود با چندتا سوال دقیق و درون نگر از اکثریت زنان پرسید و به پاسخ رسید. هرچه هستیم خودمان باشیم آنوقت یک مادر موفق یا یک مدیر موفق خواهیم شد.

  4. سلام معصومه. نمی خوام حرف دقیقی راجع به این موضوع بنویسم. بلکه میخوام اونچه که خودم تا به حال به اون فکر کردم رو اینجا بازگو کنم. فکر کنم جای مناسبیه!
    آیا در این که “فرصت ها و حق ها” در جامعه برای مردان و زنان نابرابرند شکی هست؟ آیا این نابرابری طبیعی و عادلانه است؟ فرصت هایی مثل کار، سهمیه دانشگاه، بازار کار ، سهم در خانواده و مسیر موفقیت خانواده، حق هایی مثل سهم الارث ، حق حضانت فرزند، حق حریم شخصی ، و موضوعاتی دیگر.
    هر چقدر هم که بعنوان یک مرد یا زن، راجع به این مسایل توجیه و تفسیر داشته باشیم اما نمی تونیم آنها را نادیده بگیریم.نادیده گرفتن یک مساله به معنای نبودن آن مساله نیست.
    کمی هم باید به زنان و اجحافی که درپس کلمات ، فرهنگ ، قانون ، عادات و عرف جامعه ، بهشون میشه باور داشته باشیم. یک نقطه عزیمت که در طرح و حل این مسایل وجود داره ، همین بحثی است که معصومه عزیز اینجا مطرح کرده. به شکل باز تر، انتقاد به دیدگاه رایج جامعه نسبت به زنان، توانمندی هایشان و پتانسیل حضورشان در موقعیت ها و فرصت ها هست .
    میتونیم از دیگاه های ایده آل گرایانه یا حتی فمنیستی (که بنظر من هیچ کدومشون هم بد نیستند) حرف ها بنویسیم. اما چه فرمول و چه ایده ای کارگشای جامعه ما هست؟ چه معادله ای در اصلاح این وضعیت به کمک ما میاد؟

    در اولین قدم من فکر میکنم باید زنان یاد بگیرند خواسته ها رو بیان کنند. زنان چه در خانواده چه در محیط کار باید شرم زدایی کنن. شرم بدترین حقه ایه که فرهنگ ما به زنان برای عقب نشینی از خواسته هاشون تحمیل کرده.

    زنان باید از خودشان بیشتر حرف بزنند. از توانایی ها ، از خواسته ها برای فرصت های برابر ، و همه چیزهایی که در یک فرهنگ بسته ازشون سالها و قرن هاست که گرفته شده (این نگرش نابرابرانه ریشه ای به اندازه ۱۴ قرن اسلامی داره و یکشبه و یکساله زدوده نمیشه) .در جامعه مرد سالار و شکاک، تحمل برای شنیدن حرف های زنان و خواسته های آنان کم است. آنقدر بگویید تا دریچه های گوش ما مردان باز شود!
    این را به خودمان (ما مرد ها) می گویم : به بهانه های مذهب، شرم و حیا ، جایگاه زن ، تعابیری همچون ضعیفه ، احساساتی و … سالهاست یاد گرفتیم صدای زنان را خفه کنیم. به دروغ باور کنیم آنها در اداره خانواده ناتوان اند. احساساتی تصمیم میگیرند. باید به همه خواسته هایشان نه بگویی! آنها منشاء هر شری هستند! آنها فقط به درد شب ها میخورند! صلاح خود را نمی فهمند.
    ببخشید که اینها را نوشتم. اما همه این جمله ها را حتی از افراد تحصیلکرده در خارج از کشور هم شنیده ام.

    زنان در جامعه ما دارند بیشتر از مردان می جنگند. و مرد ها فقط دارند به یک جور تقلید از باور ها و همراهی با عرف جامعه در نگرش به زنان ادامه میدهند.

    تصور و دیدگاه من این هست که زنان فعال در جامعه، در فکر اصالت دادن به هویت و جایگاهشون هستند و اینجوری دارند به “کلیت فرهنگ ما” شکل میدهند.
    مرد ها عقب نشسته اند و در قالب همین جامعه عقب مانده ، فعالیت و فکر میکنند. مصداق های زیادی برای این حرف دارم.اینها را احتمالا شما هم بسیار دیده اید:
    *همیشه معترضین به گشت ارشاد دختر ها و خانم هایی هستند که میبینند نیروی انتظامی با همنوعانشون برخورد مجرمانه میکنه. اما مرد ها مثل سیب زمینی فقط نگاه می کنند! (خوشبختانه موارد استثنا هم از مردان جوان و گاهی پدران دیده ام!)
    *تعداد کارآفرینی ها توسط زنان و دختران جوان به نسبت سهم کلی آنها از فضای اقتصادی تعداد بیشتری نسبت به تلاش های مردانه دارد.
    *زنان بیشتر به مسایل شهری ، مستقیما اعتراض میکنند. اما مردان منفعل و گذرا هستند. اعتراض به قیمت کرایه تاکسی ، مشکل در مسیر عبور و مرور، نحوه برخورد حراست ادارات دولتی و دانشگاه ها ، نحوه برخورد کارمندان بانک های دولتی ، رانندگی بد راننده اتوبوس واحد ، جنس بد یا معیوب یک فروشگاه و … ، آنقدر که از زنان شجاعت در اعتراض دیده ام از مردان ندیده ام! شما چطور؟
    *زنانی که تنها میشوند و بار خانواده را به تنهایی به دوش میکشند کار و تلاش های فداکارانه و مافوق توان بیشتری از خود نشان میدهند. گاهی با دیدن آنها از خودم می پرسم “زنانه یا مردانه جنگیدن” کدام بهتر است! (خاطره ای از راننده نیسانی دارم که فوت کرد. پس از او همسرش پشت نیسان نشست. با اینکه اوایل اصلا نمی توانست به خوبی فرمان سفت نیسان را بچرخاند و حتی بلد نبود پنچری بگیرد، اما آنچنان غیرت و تلاشی به خرج داد که رانندگان دیگر را به احترام به خودش وا داشت! همان نیسان داران و کامیوندارانی که به او پوزخند می زدند و متلک میپراندند)
    *…(زیاده گویی نکنم. حتما خودتان هم موارد زیادی دارید که اضافه کنید)
    باز گردیم به بحث . تا حالا به این تفاوت در واکنش ها دقت کردید؟

    زنان و دختران جامعه ما نمی تونند صبر کنند تا جامعه کم کم و یواش یواش به فرهنگی برسد که با زنان مثل یک “هم -تیمی” دارای پتانسیل و استعداد برخورد کنند .
    اما اما اما این حرفم با خود زنان و دختران هست
    زنان و دختران باید نگرششان را به خود ، ارتباط با مردان و در مورد حضور در جامعه اصلاح کنند.
    همه زن ها مثل معصومه ما فکر نمی کنند یا لااقل بسیار منفعل و پذیرا ی رفتار ها و انتظارات عرف جامعه و خانواده های سنتی هستند. بنابراین نسلی هم که تربیت میکنند همین دید را یدک خواهد کشید. پسری که از کودکی یاد میگیرد دختران تو سری خور و ضعیف هستند و دختری که از کودکی یاد میگیرد هرگاه دختری صدایش را برای حقش بلند کرد شلیته و بی حیا است.
    این حرف آخرم بیشتر با معصومه بود. بیشتر زنان هستند که بعنوان مادر، همین طرز تفکر و نگرش رو در خانواده ها به نسل بعد منتقل میکنند .
    منقطع و نا پیوسته نوشتم. ببخشید…

    1. ممنون مختار جان و خوشحالم که به عنوان یک مرد مسئولیت پذیر و آگاه در این بحث شرکت کردی حس می کنم هر کدام از ما برای احساس مسئولیت کردن نسبت به این بحث ها باید با خودمان به صلح درونی رسیده باشیم و حس می کنم شما به آن رسیده ای، برایت آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم به سهم خودت بتوانی در باورپذیری و عزت نفس انسانهای جامعه مان چه زن و جه مرد بخصوص زنان نقش موثری داشته باشی.

  5. دوستان یادمون باشه هر جا دردی وجود داره مسئولیتی هم برای تلاش وجود داره. این نیست که این مساله و درد های آن جدید باشند. اما در گذشته بخاطر اعتقاد به تقدیر ، باور های مذهبی و خرافی و ذات عموما تسلیم انسان ها، این خراش و بیماری، بعنوان یک واقعیت غیر قابل تغییر و یک روش “گزیر ناپذیر” زندگی پذیرفته میشد. اما ما الان مساله نابرابری رو بعنوان یک درد می بینیم و حس میکنیم و مسئولیت داریم که برای زدودنش تلاش و تغییر کنیم.

  6. درود

    نقل قول: “اما آیا باید همیشه این انتظار را از زنان داشته باشیم که طوری رفتار کنند که مردان به راحتی مسیر موفقیت را طی کنند؟
    و در نهایت با شوخی و خنده بگوییم پشت هر مرد موفق یک زن موفق ایستاده است و هیچگاه هم آن زن را نبینیم.
    سهم زنان پشت پرده از موفقیت چیست؟
    آیا یک مرد هم حاضر است هزینه هایی که یک زن می دهد را بدهد و باعث موفقیت یک زن بشود و پشت زن قرار گیرد و دیده نشود؟”
    و:
    “منظور و قصد و هدف من تنها ذکر این نکته است که چرا زنان همیشه پشت سر مردان قرار میگیرند و آمال و آرزوهای خود را نادیده میگیرند، چرا همچنین انتظاری از آنها می رود، این یکی از دلایل سردرگمی و بی هویتی زنان امروز است که نقش واقعی خود را گم کرده اند”

    حالا پرسش من از شما (البته می توانید به عنوان موضوعی دیگر برای نوشتن هم به آن بپردازید):

    فکر می کنید اگر و فقط اگر، عیسی پسر مریم (ع) که مسیح میخوانندش – تنها پیامبر مجرد (از میان پیامبران شناخته شده) که بنا به اعتقاد مسلمانان و نص صریح قرآن هنوز زنده ست (کشته نشده و به آسمان رفته و نزد خداست – سوره نسا: آیه های ۱۵۷ و ۱۵۸)- بر می گشت و به خواستگاری دختران امروزی جامعه مان می رفت، چند درصد آنان به او پاسخ مثبت می دادند؟

    داده های مساله:
    درباره حضرتش می دانیم:
    – نجاری ساده بود و ساده زیست. (احتمالا خوراک گران و پوشاک فاخر و خانه مجلل، نمی خورد و بر تن نمی کرد و نداشت.)
    – تحصیلات عالی و جایگاه و منصب چشمگیر نداشت و شان اجتماعی بر خواسته از آنان.
    – اقامت یا شهروندی کشوری مترقی و مرفه و پیشرفته نداشت.
    – دوستان و آشنایان عدیده وخوشگذرانی های به اتفاق آنان نداشت و اصلا اهل بهره گیری هر چه بیشتر از لذایذ دنیای زیبا را نمی شناخت.
    – رفیق و هم نشین آدم حسابی ها نبود و با مردم عادی و غالبا فرودست می نشست و بر می خواست.

    – نظر به موارد بالا، با احتمالی قریب به یقین:

    – نمی توانست حلقه یا انگشتری گران قیمتی (شاید هم معمولی) بر انگشت نامزدش بدوزد.
    – عروسش را ماه عسل ببرد به سفری به دیدن مناظر شیک طبیعت زیبای مغرب زمین و ینگه دنیا.
    – به اتفاق همسرش در یکی از همین جوامع مترقی و مرفه، در جوار مردمان خوب و متمدنش، سکنی گزیند و توامان مایه سعادت و افتخار او گردد.
    – و….
    البته شاید بگویید مسیح بنا بر رسالتش چنین می زیست و برای دیگران نه صدق می کند و نه از عهده بر می آیند. همسریابی بر این اساس که چه کسی بیشتر خوشبختمان می کند، امری ست علی حده و جداگونه. و تنها موضوع مهم ما زنان این ست که، در این فرایند از موفقیت خودمان هم غافل نباشیم. آن گاه پرسش دوباره من این خواهد بود: رسالت ما (مرد یا زن) چیست؟

    بدرود

    1. ممنون نسرین جان، راستش سوال اول رو خیلی به این موضوع مرتبط نمی دونم و در واقع فکر می کنم جواب دادن به اون چندان دردی از ما دوا نمی کنه . البته بعدها اگر عمری باقی بود درباره ازدواج مطلبی دارم که شاید بشه از اون پاسخی برای این سوال درآورد. سوال دوم هم که سوالی بسیار سخت است من همیشه با خودم می گویم ما آفریده شده ایم که وظیفه ای را که در جهان داریم به انجام برسانیم و باید آن را پیدا کنیم و صد البته فکر می کنم خیلی ساده طوری زندگی کنیم که آسیبی به دیگران نرسانیم.

      1. درود
        شما را زیرک تر ازین می پنداشتم که ارتباط مساله طرح شده را با موضوع بیان شده در نیابید، به ویژه به نظرم رسید با مفاهیمی مثل تفکر سیستمی، الگوهای ذهنی و شاید پارادایم آشنا هستید. بر عکس شما فکر می کنم ریشه آنچه بدان پرداختید همین است و شناخت همه اجزای کل به هم مرتبط و گاه پایه و بنیان مساله جزیی، اگر دردی هم دوا نکند، دوای سطحی و مسکن موقت هم تجویز نمی کند و بر نمی تابد. خلاصه بگویم، از مسیح تا به حال و پیشتر، مفاهیمی مثل موفقیت و خوشبختی را با همان عینکی دیده ایم و یاد گرفته ایم و شناخته ایم و سعی در رسیدن به آن داشته ایم که الگوی غالب جامعه (مدل ذهنی از پیش تعریف شده رایج و مرسوم ) بشری بوده است و نتیجه و خروجی اش -با اندک تغییر صورت به مقتضای زمان- همیشه ثابت بوده ست (چون ورودی ثابت است). ببینید، چه هنگام زنی پشت مردی موفق می ایستد؟ یا مرد پیشتر موفق بوده و زن پشتش ایستاده یا به سبب پشت او ایستادن، مرد موفق شده یا اصلا نقشی در موفقیت مرد نداشته است. مورد سوم که در صورت مساله نمی گنجد، اما در مورد دو تای اولی، زن خواسته پشت مرد موفق قرار بگیرد، چون خوشبختی را با مرد موفق بودن می دانسته است. در واقع این جا، موفقیت مرد جزیی از الگوی ذهنی مرسوم خوشبختی خواستن از دیگری (همسر، فرزند، دوست) است. حالا خروجی یا می شود اکتفا به سهمی پشت پرده (که باز بنا به الگوی رایج تا به الان، کمیت این خروجی بیشترست) یا آنچه شما خواستار آنید سهمی عیان و بیشتر، از این توفیق. اما آنچه دست نخورده می ماند، تعریف ماست از خوشبختی، خواستن و تلاش برای موفقیت دیگری یا خود برای رسیدن به خوشبختی، برای فراهم بودن لوازم خوشبختی. اگر این الگو درست است و کار می کند، تلاش و تقلا برای همراهی با مرد یا زن موفق برای سعادت (آنچه در غالب پرسش خواستگاری مسیح آوردم طرح همین مساله بود که ما برای رسیدن به هدف خوشبختی در ازدواج عملا پشت مردی می ایستیم که یا موفق (طبق الگوی ما) است یا با معیارهای ما پتانسیل رسیدن به موفقیت را که خوشبختی ما هم به آن گره خورده است دارد)، دیگر چه فرق می کند سهم کدام بیشتر ست یا کمتر، بهرحال خوشبختی حاصل باید ارزشمندتر از چانه زنی برای تعیین سهم مشارکت در آن باشد. خلاصه کلامم این که، تا زمانی که کسب منفعت از دیگری از لوازم آش خوشبختی ست، این موضوعات هم کاسه آن ست و بس. در مورد این که گفته اید هدف مان در زندگی از نظر شما آسیب نرساندن به دیگران ست، بگذارید سوالی دیگر بپرسم، در این صورت، فرق انسان و درخت چیست؟ هیچ نباتی اعم از درخت در کل طول عمرش آسیبی به جانداری نمی رساند، بلکه مفید هم هست. و می دانیم: اول جماد بود، شد نبات، پس حیوان شد و در آخر انسان. پس به نظر می رسد شرطی ست لازم و نه کافی.
        “با این حال اگر عمری باقی بود / چنان از کنار زندگی خواهم گذشت/ که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و … نه این دل ناماندگار بی درمان.” سیدعلی صالحی
        بدرود

        1. ممنون دوست خوبم که وقت گذاشتی و نظر دادی الیته در مورد بحث اول شما دغدغه من موفقیت نیست دغدغه عزت نفس و هویت زنان است که در متن هم به آن اشاره شده است و آن جمله موفقیت استعاره ای بیش نیست البته شاید باید بیشتر به موضوع عزت نفس می پرداختم که در بحث های بعدی حتما به آن می پردازم.
          در مورد دوم و مثال درخت نظر من این است که چیزی که انسان را از هر موجود زنده دیگری متمایز می کند انتخاب است انسان می تواند انتخاب کند آسیب برساند یا نه، و یکی از مشکلات بزرگ عالم متاسفانه این است که خیلی از انسانها انتخاب کرده اند به همدیگر آسیب برسانند برای همین است که این همه شاهد جنگ و خونریزی در جهان هستیم.

  7. سلام!
    هم نوشته شما و هم مشارکت دوستان، ترغیبم کرد تا من هم به سهم خودم در این موضوع اظهار نظر کنم.
    پیش از هر چیز مایل هستم یک روایت افسانه وار را با شما به اشتراک بگذارم:
    «در شهر وینسبرگ آلمان قلعه ای وجود دارد با نام قلعه زنان وفادار که در واقع داستان از این قرار بوده در سال ۱۱۴۰ شاه کنرد سوم به شهر حمله و آن را تسخیر میکند و مردم همگى به این قلعه پناه می برند وفرمانده دشمن پیام میدهد که حاضرهست که اجازه بدهد فقط زنان و بچه ها از قلعه خارج شوند و به رسم جوانمردی با ارزش ترین دارایی خودشان را هم بردارند و ببرند . به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشند ، قیافه فرمانده دیدنی بود وقتی میدید هر زنی شوهرخودش را کول کرده و دارد از قلعه خارج میشود …!
    زنان مجرد هم پدر یا برادرشان را حمل میکردند..شاه خنده اش می گیرد اما خلف وعده نمی کند و اجازه میدهد بروند .و این قلعه هم از آن زمان تا به امروز به نام قلعه زنان وفادار شناخته میشود …اینکه با ارزش ترین چیز زندگی مردم آنجا پول و چیزهای مادی نبود و اینکه اینقدر باهوش بودند و در نهایت رضایت شاه زندگی عزیزان خود را نجات دادند.»
    با استناد به این مطلب، می بینیم که بسیاری از زنان، علاوه بر این که پشت مردان شان می ایستند، تا آنها رشد کنند، در مواقع بحرانی، برای نجات جان مردان، آنها را بر پشت خود سوار می کنند.
    (البته یک سوال: در این ماجرا، زنان مجری و پیشنهاد دهنده این ایده بوده اند؟ یا فقط مجری آن؟)
    همان طور که در کامنت های پیشین اشاره شد، پرده نشینی زنان، در صورتی که به انتخاب خودشان نباشد، به نظرم منجر به سنگین شدن کفه طلبکاری اجتماعی در ذهنیت شان خواهد شد.
    یکی از نمونه های ویران گر از این طلبکاری اجتماعی، توقع تحقق آرزوها از فرزندان است. گویی فرد طلبکار، خواسته یا ناخواسته، برای زنده کردن عمر هدر رفته اش، فرزندان خود را اجیر می کند تا به جای او موفق شوند.
    ناآگاهی، پذیرش و پیروی بی چون و چرا، این الگوی رفتاری را به نسل های بعدی، منتقل و در ذهن شان نهادینه می کند.
    هر جا که عدالت نیست؛ ظلم است. و هر جا که ظلم است، به ناچار هم ظالم است و هم مظلوم.
    ظالم به علت ستم گری و مظلوم به علت ستم پذیری، هر دو به سهم خود در اعمال این ظلم و استمرار آن، مشارکت دارند.
    همان طور که خود شما اشاره کردید، اولین گام تغییر می بایست از بهبود ذهنیت منفعل زنان آغاز شود.
    همان طور که می دانیم، در جامعه مردسالار ما، بیشتر قربانیان این ستم پیشگی زنان هستند. ماجرای سریال «از یاد رفته» ساخته «فریدون حسن پور» روایتگر همین موضوع است.
    ولیکن گاهی هم از زمین به آسمان باریده است. همسر اول سحر قریشی، مشوق او در ورود به عرصه بازیگری بود؛ اما حضور قریشی در عرصه بازیگری، باعث موفقیت فردی و شکست زندگی مشترک آن دو شد.
    همسر اولش، با دلشکستگی و شاید خشم گفته بود: «پروانه ها فراموش می‌کنند روزی کرم بوده اند.»
    اما به طور کل، به نظرم علت این دو قطبی شدن جامعه، و تقسیم ناعادلانه وظایف و غنائم، بر اساس زن یا مرد بودن، ناشی از سلطه پدر سالاری و قدرت مداری است.
    به زنان آموخته اند که باید تابع باشند.
    شاید هم بتوان گفت، برای آن که زنان تابع باشند، فرصت بیشتر آموختن را از ایشان دریغ کرده اند؛ زیر آموختن در گرو تجربه اندوزی و دنیادیدگی است.
    وقتی یک زن، ناآگاه و پرده نشین باشد، به ناچار خود را نسبت به شوهرِ آگاه و با تجربه اش، ضعیف تر می بیند؛ لذا وقتی شوهرش به او دستور تابعیت می دهد، زن می پذیرد که شوهرش شایسته فرمان فرمایی و خود نیز سزاوار فرمان پذیری است.
    به طور فرضی، به عنوان یک مرد از خودم می پرسم:
    اگر زنی آگاه تر، شجاع تر و در کل کاربلد تر و مفید تر از من باشد، آیا من می توانم محدودیت های او را مثل چماق بر سرش بکوبم و از او توقع سلطه پذیری داشته باشم؟
    برای پیروزی در این بازی احمقانه‌ی قدرت طلبی، دست به نقد، دو راه بیشتر روبروی خود نمی بینم:
    ۱٫ به اندازه آن زن، یا بیشتر از او آگاه، شجاع، کاربلد و مفید بشوم.
    ۲٫ آن زن را به اندازه خودم، یا کمتر از خودم، ناآگاه، ترسو، کارنابلد و بی خاصیت بکنم.
    از آنجا که به طور کل، و نه به طور مطلق، قوه عاقله مردان بر قوه واهمه زنان برتری دارد، می توانم با یک فریاد، زن را بترسانم؛ فریادی که شاید هم جنسم را به اندازه یک نفر بترساند؛ اما آن زن را به اندازه چند فریاد می ترساند.
    به نظر من این بازی، در نهایت موجب باخت طرفین آن خواهد شد؛ زیرا زن پرده نشین، شاید به اندازه همان اتاق پشت پرده، دنیادیده باشد. در این حال، بخش عمده ظرفیت طرد شده اش، در عوض تولید و پویایی، صرف خیال بافی درباره لوازم آرایش، انگشتر، مجلسی عروسی چشم گیر، لباس و… می شود. اصلا شاید برای تحقق این خیال ها، به فرمان پذیری اش متوسل شود؛ به این شکل که در عوض دست رسی به این تجسمات ذهنی، متعهد می شود که در همان اتاق پشت پرده به زندگی کوچکش ادامه دهد؛ مشروط به این که شوهرش، اسباب و آلات سرگرمی و بی خبری او را فراهم کند.
    اینجا نوبت به رشته کردن پنبه های موفقیت مرد می رسد. موفقیت های او، در نهایت صرف برآوردن توقعات همسر پرده نشین ش می شود.
    و این بازی در نهایت، با نتیجه صفر – صفر، به ضرر هر دو تمام می شود.
    من شخصا، در عوض مرد سالاری، یا زن سالاری، توافق سالاری و موفقیت سالاری را پیشنهاد می کنم.
    در این نگرش، هر دو طرف در انتخابهای زندگی حضور دارند. در ضمن، دیگر مهم نیست چه کسی آمر و چه کسی مامور است. زیرا همان تصمیم اجرا می شود که ضامن موفقیت مشترک طرفین است. البته این موفقیت، در گرو گفت و گو و هم دلی خواهد بود.
    اما یک سوال بزرگ:
    چه طور می توان حرف از گفتگو زد در حالی که سالهاست یکی گوینده صرف بوده و آن دیگری شنونده صرف؟ اولی شنیدن را و دومی گفتن را تجربه نکرده است؟

    1. سلام
      ممنون از شما که اینقدر کامل و با جزییات و مهمتر از آن با نگاه غیرجانبدارانه کامنت گذاشتید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *