چگونه دست به قلم شدم؟ همه چیز از آن ۱۰ شروع شد.

انشاءاز سوم ابتدایی  که درس انشاء به درس های ما اضافه شد همیشه با آن مشکل داشتم در این مواقع معمولا پدرم که شغلش معلمی بود به کمکم می آمد. زمان هایی هم که پدرم نبود مجبور بودم در خانه اقوام و آشنایان را بزنم تا کسی پیدا شود و برایم انشاء بگوید.

انشا برایم کابوس شده بود یادم می آید قبل از آن هم در دوم ابتدایی در درس جمله سازی هم جملات خوبی نمی ساختم. این البته فقط مشکل من نبود. همکلاسی هایم هم این مشکل را داشتند همیشه بعد از امتحان انشا معلم بعضی از انشاءها را می خواند و کلی می خندیدیم خودمان هم نمی دانستیم چطور آن کلمات عجیب و غریب را سر هم کردیم. کاملا خالی از معنا و مفهوم، خلاصه انشا شده بود پاشنه آشیل من و همکلاسی هایم.

تا اینکه در کلاس پنجم، اتفاقی برای من رخ داد که مسیر نوشتن من را تغییر داد انشاء داشتیم با موضوع گزارشی از بازدید از یک تولیدی که از طرف مدرسه برگزار شده بود من بسیار نامرتب و سرسری نوشتم به این نیت که نوبت انشا خواندن من نیست پر از خط خوردگی، حتی به خودم اجازه ندادم پاکنویس کنم آن روز نمره انشا ۱۰ شدم و این برای من که دانش آموز زرنگی بودم بسیار ناگوار به نظر می رسید به هم ریختم، ولی نمی دانم چه جهشی در سلول های مغزم رخ داد که ذهنم در نوشتن به شکل عجیبی فعال شد.

برای نوشتن انشاء بعدی چند کتاب درسی را که مرتبط با موضوع بودند جلوی خودم قرار دادم و شروع به خواندن کردم تلاطم عجیبی در ذهنم ایجاد شده بود بعد از خواندن کتابها شروع کردم به نوشتن و لحظه­ ای هم متوقف نمی شدم چشمه ای شروع کرده بود به جوشیدن، می نوشتم و به زیبایی هر چه تمامتر کلمات را کنار هم قرار می دادم بعد از آن به همین منوال پیش رفت و من تبدیل به یک انشانویس قدر شدم و در مدرسه و بین دوستانم نیز به این صفت شهرت پیدا کردم یادم می آید زنگ های تفریح بچه ها صف می کشیدند برایشان انشا بنویسم همه هم با یک موضوع مثلا با موضوعی مثل هر آنچه درباره امام علی می دانید بنویسید؟ و برای هر کس هم به شکل متفاوتی می نوشتم.

در نامه نوشتن نیز تبحر خاصی پیدا کرده بودم و چون پدرم در محله ما آدم باسوادی بود اقوام و آشنایان و همسایه ها نامه های اداری و صلح و آشتی و برادری را پیش او می آوردند من هم به او کمک می کردم گاهی اوقات ایشان کاملا تفویض اختیار می کردند و کل کار را به من می سپردند و من هم آن مواقع چه حال خوبی داشتم که اینقدر موثرم.

تا جایی پیش رفته بودم که گاهی هم برای گروه تیاتر مدرسه نمایشنامه می نوشتم. بدون آنکه نمایشنامه ای خوانده باشم و یا از چیزی سر در بیاورم.

دوران دبیرستان هم چون بغلدست پدرم می نشستم و با وجود اعتراض های مادرم، تمام رادیوهای آشنا و بیگانه را رصد می کردیم شروع کردم به نوشتن متن های تند و انتقادی سیاسی که شاید بتوان گفت اصلا مناسب سن من نبودند و آنها را به خواهرم می دادم در مجله دانشگاه با اسم خودش یا مستعار چاپ کند چند بار هم خواهرم به خاطر آن مطالب احضار شد الان هیچکدام از آنها را ندارم.

آنروزها به شدت هم روزانه نویسی داشتم هر روز می نوشتم اما مدتی که می گذشت آن دفتر ها را پاره می کردم و دور می انداختم دلیلش را نمی دانم شاید چون دست به ویرانی ام کلا خوب است. الان ولی خیلی پشیمانم.

آن موقع به خواندن شعرهای کتابهای درسی و غیر درسی هم علاقمند بودم با احساس وصف ناپذیری شعرها را می خواندم بعد از دیپلم هم به طور جدی بعد از گذراندن دوره عروض و قافیه شروع کردم به سرودن شعر اما وارد دانشگاه که شدم آن هم رشته ریاضی، نوشتن و سرودن در استرس شب های امتحان تا حدی حل شد و این عادت های خوب را از دست دادم الان بعد از سالها به طور جدی دوباره شروع کرده ام به نوشتن، هر چند این مدت نیز برای بسیاری از نامه ها و گزارش های اداری از قدرت نوشتن کمک گرفته ام و در محل کار معمولا مرا با گزارش ها و نوشته هایم می شناسند.

 با همه این اوصاف همیشه آن ۱۰ به عنوان نقطه عطفی در زندگی ام خودنمایی می کند و شاید بتوان گفت من مدیون آن ۱۰ و آن معلم هستم که به من ۱۰ داد، نمی دانم در صنعت آموزش و روانشناسی آن را چگونه تحلیل می کنند ولی من می گویم به قول شاعر هر چه با من کرد آن ۱۰ کرد و امروز اگر اثری از جنون و نوشتن در من باقی مانده از آن روزهاست و البته که نوشتن یک جورهایی در خانواده ما موروثی بوده و این میراث را هر کدام از ما فرزندان و نوه های خانواده به شکلی در خود زنده نگه داشته ایم. تا باد چنین بادا…

چگونه دست به قلم شدم؟ همه چیز از آن ۱۰ شروع شد.
۴ (۸۰%) ۵ votes

6 دیدگاه برای “چگونه دست به قلم شدم؟ همه چیز از آن ۱۰ شروع شد.

  1. معصومه جان
    از انشا گفتی داغ دل من هم تازه شد. من هم زنگ های انشاء را دوست نداشتم البته از شنیدن انشاء دوستانی که زیبا می نوشتند لذت می بردم اما وقتی معلم می خواست نفر بعدی را انتخاب کند اجازه می گرفتم و به بهانه آب خوردن و … از کلاس بیرون می رفتم😉
    به هر حال الان نوشتن برایم لذت بخش است و در این مسیر در حال شاگردی کردن هستم.
    شاد و برقرار باشی.

    1. ممنون از لطفت معصومه جان
      چه جالب تو هم با انشاء مشکل داشتی ولی الان چقدر خوب می نویسی.
      تو هم شاد و پیروز باشی.

  2. با سلام و خدا قوت خانوم شیخ مرادی
    من از طریق سایت متمم با سایت شما اشنا شدم
    متنتون خیلی خوب بود و یجورایی یاد خاطرات خودمم افتادم و منو به دوران نوجوانی برد
    منم انشاء نوشتنم خیلی خوب بود ولی متاسفا مثل شما ادامه ندادم ;(((
    امید وارم از این ۱۰ ها بیشتر داشته باشین ;))

    راستی سایتتون وقتی با گوشی باز میکنم هنگ میکنه و یکم گیر داره

  3. سلام معصومه جان.
    عجب ده پربرکتی :))
    وقتی متنت رو خوندم یاد چهارده جغرافیای خودم تو چهارم‌دبستان افتادم. با وجود اینکه هنوز یادمه چقدر ناراحت شدم که نمره‌ام کم شده، اما این چهارده هیچ تاثیری روی من نذاشت‌و هنوز هم که هنوزه جغرافیای من افتضاحه :))
    قلمت نویسا.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *