آیا همیشه راهی برای تقلب وجود دارد? داستان خنده دار تقلب

پیرو پست شاد بودن: چگونه به تولید شادمانی در جهان بپردازیم و روحیه طنزگرایی خودم و قولی که آنجا داده بودم یکی از داستانهای خنده دار زندگی ام را اینجا آورده ام.

در ایام دانشجویی یکبار مدیر گروه از من خواست در یک آزمون سراسری که در دانشگاه ما برگزار می شد مراقب جلسه امتحان باشم بابت آن مبلغی هم به من می دادند و گفت چند نفر از بچه ها که خودت فکر می کنی مطمئن هستند را هم انتخاب کن.

من همراه چند نفر از دوستانم رفتیم.

یکی از ویژگی های بارز من جدی بودن در کار است و با کسی هم شوخی ندارم حتی با صمیمی ترین دوستانم و اصلا هیچگونه کوتاهی در کار را از خودم نمی پذیرم .

آنجا هم به این شیوه عمل کردم شاید بچه های آن اتاقی که من بودم آن روز تلخ ترین امتحان خود را دادند به شدت مراقب بودم تقلب نکنند (چون من خودم اهل تقلب نیستم به جز تقلب هایی که مربوط به شیطنت های دوران ابتدایی ست.)

من حتی رد چشم هایشان را هم تعقیب می کردم و به آنهایی که مشکوک بودم و چشم هایشان هم زیاد کار می کرد بین صندلی هایشان می ایستادم خلاصه اینکه کار را بسیار جدی گرفتم و آن را در نهایت دقت انجام دادم.

البته سعی کردم با آنها بسیار مهربان و خوش برخورد باشم چون می دانستم تحت استرس شدید امتحان هستند مثلا وقتی یکی از آنها گفت لطف می کنید پنجره را باز کنید هوا گرم هست با کمال میل و لبخند آن را انجام دادم.

آن روز مطمئن بودم کسی تقلب نکرده هر چند که متقلبان بالاخره راهی برای تقلب پیدا می کنند هر چقدر هم شما به کار خود تسلط داشته باشید.

زمانی که امتحان تمام شد یکی از دوستانم که در آن آزمون شرکت کرده بود و در همان اتاقی بود که من مراقب بودم گفت مطمئنی کسی تقلب نکرده گفتم فکر نکنم.

گفت زمانی که آن دانشجو از تو خواست پنجره را باز کنی برگه اش را با بغلدستی اش عوض کرد.

نمی دانید چه حالی داشتم از حرص داشتم می ترکیدم و ناراحت از اینکه وظیفه ام را به درستی انجام نداده ام  و البته بعد از چند لحظه بیشتر خنده ام گرفته بود و با خودم فکر کردم چقدر ساده بودم و گول قیافه مظلوم و مودب آن دانشجو را خوردم. 🙂🙂🙂 🙂🙂🙂

آیا همیشه راهی برای تقلب وجود دارد? داستان خنده دار تقلب
۴٫۸ (۹۶٫۳۶%) ۱۱ votes

4 دیدگاه برای “آیا همیشه راهی برای تقلب وجود دارد? داستان خنده دار تقلب

  1. ها ها ها هااااا

    بسی خندیدیم ریاضی دانِ جدیِ طنزپردازِ شاعرِ مراقبِ وظیفه شناس.

    باشد به شادمانی چنین لحظاتی. باشد به سرور و شعف و شور.
    باشد به لبخند. باشد به کامیابی. زیبایی. ضربان تند قلب و عرق کردن دستان و بند آمدن زبان.

    باشد به خنده و قهقهه.
    ها ها ها هااا
    بسی شادمان گشتیم.

  2. ای وای روم سیاه :))))
    دست گذاشتی روی حوزه تخصصی من معصومه.
    یعنی تنها مدرکی که استحقاق گرفتنش را دارم همین رسوندن توی امتحان هاست و البته دسیسه چینی برای تقلب.
    یادم هست دوران دبیرستان معلمی داشتیم که می گفت: اگه تونستید زیر دست من تقلب کنید، حلاله!
    منم که خب اصلا نمیشد بی خیال این چالشه بشم دیگه، سر پنج دقیقه برگه خودمو نوشتم، دوستم رو هم قبلا کنار جا لباسی جاساز کرده بودم:)))
    رفتن برای کاپشن همان و دادن تقلب توی جامدادی به دوست عزیز همانا!
    اینو خواستم بگم که معصومه جان کسی که مثه من شیشه خرده داشته باشه در نهایت به مقصودش میرسه و این نظارتها فقط مراقب رو خسته می کنه، به اون دوست عزیزی هم که در نهایت خلاقیت به هدفش رسید از همین تریبون تبریک و تهنیت می گم.
    خدا از سر تقصیرات منم بگذره که بسی در این حوزه گناهکارم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *