عشقم را در سال بد یافتم

گاهی حجم تاریکی آنقدر زیاد می شود که فکر می کنی دیگر برای قدم برداشتن همه چیز تمام شده است اینجا دقیقا بهترین نقطه مسیر است اینجا خیلی چیزها را می فهمی، اینکه لمس تاریکی تجربه مشترک انسانهایی است که اهل رفتن بوده اند و انگار کسی را گریزی از سیاهی و تاریکی نبوده اما همیشه تصمیم خلاقانه انسان نجات بخش او بوده، انسان خود به نجات خود و نسل خود برخاسته و در این بین آن تصمیمی که با ادبیات گرفته شده با قلم با شور و شعور جاودانه تر بوده است تصمیمی باشکوه برای زنده ماندن و رفتن و ادامه دادن، ادبیات معجزه می کند بخصوص اگر به زبان شاملو باشد زبانی که نهایت احترام را برای انسان برای عشق و دوست داشتن قائل است و این خاصیت ادبیات است که از ادب برخاسته و خاصیت شاملو هم همین است انسان او کوه آهن مرد است انسان او پرستار است و صبور، فرقی نمی کند شاهکار خدا باشد یا نباشد او انسان را رعایت می کند و عشق را، که در منظر او هر ویرانه نشان از غیاب انسانی است.

من چه خوشبختم و خوشحال که با کلمات آشنایم و چه خوشبخت و خوشحال که شاملو اینگونه انسان را خطاب می کند دیگر چه تردیدی است برای قدم برداشتن و رفتن…

 

 

مایوس نباش 

من امیدم را در یاس یافتم

مهتابم را در شب

عشقم را در سال بد یافتم

و هنگامی که داشتم

خاکستر میشدم

گر گرفتم

زندگی با من کینه داشت

من به زندگی لبخند زدم

خاک با من دشمن بود

من بر خاک خفتم

چرا که زندگی سیاهی نیست

چرا که خاک خوب است

و اینها را تو به من آموختی

و من ستاره ام را یافتم

 

 

عشقم را در سال بد یافتم
۱٫۵ (۳۰%) ۲ votes

3 دیدگاه برای “عشقم را در سال بد یافتم

  1. معصومه جان
    شاملو عزیز که به حرف میاد، دلم طوری گرم میشه که حد و حصر نداره..
    انگار او چیزی رو میبینه که من نمیبینم و به نگاهش و چشمهاش بیشتر از چشمهای خودم اعتماد دارم..
    وقتی او میگه زندگی سیاه نیست، شک ندارم که نیست..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *