چرا زندگی نمی کنیم و نمی گذاریم دیگران زندگی کنند؟

کنترل بیرونی

من صلاح تو را می دانم سنتی باستانی ست که تئوری انتخاب به چالشش می کشد.

در دو پست مربوط به تئوری انتخاب در خصوص رابطه و توجه به گذشته به عنوان دو بخش اصلی صحبت شد و قبلا نیز گفتم به زعم من این کتاب بر پایه سه بخش استوار است بخش سوم آن که در این پست می خواهم به آن بپردازم و بخش مهمی نیز می باشد این است که تئوری انتخاب یک روانشناسی کنترل درونی ست.

قبل از شروع بحث برای آشنایی بهتر شما با مبحث تئوری انتخاب اشاره به موارد زیر را ضروری می دانم:

تئوری انتخاب به طور خیلی خلاصه می خواهد بگوید که:

  • ما برآیند نیروها و عوامل بیرونی نیستیم.
  • ما قربانی گذشته خود نیستیم.
  • ما بازیچه لایه های زیرین مغز و هورمون ها نیستیم.
  • ما رفتار خود را انتخاب می کنیم و تا کنون نیز چنین کرده ایم.

و اما خلاصه ای از فصل اول با عنوان نیاز ما به یک روانشناسی جدید:

ویلیام گلاسر روان شناسی جهانی را که به دلیل از بین بردن اختیار و آزادی شخصی روابط را تخریب می کند روان شناسی کنترل بیرونی می نامد.

او فرضیه عملیاتی روان شناسی کنترل بیرونی را اینگونه شرح می دهد:

افرادی را که کار خطایی انجام می دهند تنبیه کنید آن گاه آن ها کاری را انجام خواهند داد که ما می گوییم درست است پس به آنها پاداش دهید. در نتیجه آنها به انجام کاری که ما می خواهیم ادامه خواهند داد.

کارگزاران دولت، والدین، معلمان، مدیران، رهبران مذهبی، و دیگر کسانی که درست و نادرست را تعیین می کنند به طور کامل از این طرز تفکر حمایت می کنند.

روان شناسی نیاکان ما، اعمال زور برای به کرسی نشاندن حرف خودشان بوده.

در واقع مطالعه این کتاب به ما نشان می دهد کنترل شدن و کنترل کردن به احساس شادی و سعادت ما لطمه می زند. پیشرفت انسانی نتیجه بهتر کنار آمدن با دیگران است.

نکته مهم دیگری که این کتاب به آن اشاره دارد این است که اگر می خواهیم در منحنی رشد و پیشرفت انسانی حرکت رو به رشد ایجاد کنیم پیشگیری تنها راهی است که ما را به آن جا می رساند و پیشگیری یعنی تغییر از نظام کنترل بیرونی به نظام کنترل درونی و تئوری انتخاب.

موارد چهارگانه کنترل بیرونی که در کتاب به آنها اشاره می شود به شرح زیر هستند:

  • می خواهید دیگری کاری انجام دهد که خودش نمی خواهد و معمولا از طرق مختلف به طور ضمنی یا علنی سعی می کنید به اجبار خواسته شما را انجام دهد.
  • فرد دیگری تلاش می کند شما را به انجام کاری مجبور کند که نمی خواهید.
  • شما و دیگری هر دو تلاش می کنید یکدیگر را به انجام کاری مجبور کنید که نمی خواهید.
  • خود را مجبور به انجام کاری می کنید که برایتان دردناک یا حتی ناممکن است.