برای خودم

کمتر سر به سر خودمان بگذاریم.

برای خودم

قبلا چیزی که اصلا دست من نبود خودم بودم یهو میزد بیرون از من،  هر کاری دلش میخواست انجام میداد عاشق میشد دیوونه میشد دعوا می کرد و هزار تا کاری که من دلم نمیخواست. وقتی که بر می گشت عین یه بزرگتر دعواش میکردم هیچوقت نمی نشستم رفتاراشو تحلیل کنم و این هی ادامه داشت دیگه من و خودم خیلی از هم دور شده بودیم.

اما الان اصلا کاریش ندارم بهش احترام میزارم تا اونجایی که میشه میزارم هر کاری دلش میخواد انجام بده چون بدجور داره خودم رو به من نشون میده بدجور داره من رو با خودم آشنا میکنه چیزی که این سالها جرات روبرو شدن رو باهاش نداشتم چون فکر می کردم منو از چشم دیگران میندازه منو آسیب پذیر میکنه فقط گاهی دلتنگ میشدم بغض می کردم ولی همچنان ادای قهرمانارو درمیاوردم، دیگه علاوه بر اینکه دیگران جور دیگه ای منو مییشناختن خودم هم خودم رو نمیشناختم.

اما اینروزها گاهی که جرات کنم میشینم با خودم حرف میزنم میگم حتما یه دلیلی داره که این کارهایی که گفتم ازش سر میزنه دیگه نصیحتش نمی کنم سعی می کنم بشینیم با همدیگه تحلیلش کنیم هر چند از توی این تحلیلا بیشتر وقتا دلیل خاصی بیرون نمیاد اما هم من هم اون میدونیم حواسمون به همدیگه هست دیگه خودم تنها نیست گاهی وقتا باهاش میرم دارم بیشتر باهاش همراه میشم تا خودم رو بشناسم اینجوری آرومتر میشم. و گامی به سمت خودشناسی برمی دارم.

پی نوشت: دلم خواست این نوشته خود خودش باشد، برای خودم باشد کمتر آن را ویرایش کردم. بگذاریم خودمان کمی خودش را نشان دهد.

لینک های مرتبط:

برای خودم، خود خودت باش

راه رفتن روی ابرها

دلنوشته ای برای آدریا

بستگی دارد با کدام چشم نگاهش کنی

کمتر سر به سر خودمان بگذاریم.
۴٫۳ (۸۶٫۶۷%) ۶ votes

2 دیدگاه برای “کمتر سر به سر خودمان بگذاریم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *