تفاوت

اصل دردناک پذیرش تفاوت ها

خانواده، مدرسه و دانشگاه، جامعه و فرهنگ طوری ما را تربیت کرده اند که فکر می کنیم همه باید شبیه هم باشیم و مثل هم فکر کنیم و سلیقه ها و انتخاب هایمان مثل هم باشد و آن ضرب المثل معروف هم اینجا ساخته شده که اگر همرنگ جماعت نشوی رسوا خواهی شد. این مدل ذهنی سالها در ذهن ما نهادینه شده و رشد کرده و بخشی از وجود ما را آلوده کرده.
ما به خاطر اینگونه بودن هم پاداش های زیادی گرفته ایم حتی گاهی هم فکر کرده ایم آنطور که ما می اندیشیم، می پوشیم، می خوریم دین و مسلک و آیین ماست بهترین است. و وقتی تفاوتها را می بینیم شروع به عیبجویی می کنیم فلانی چرا اینجوری فکر می کند، می خورد، می پوشد.
اما همینکه وارد اجتماع و گونه های مختلف مردم می شویم و مجبور به تعامل با دیگران می شویم تمام ساختمان وجودی مان به هم می ریزد و پذیرش تفاوت ها برای ما درناک می شود اگر اتفاقی در زندگی مان نیفتد که ما را مجبور به رشد کند این درد برای ما همچنان عمیق و اسفناک خواهد بود و یا اینکه با خودشیفته گی تمام بر همان آیین و مسلک و مدل ذهنی می مانیم و خام و بیمار از دنیا می رویم و لذت عمیق زندگی کردن را نمی چشیم.
پذیرش تفاوت های دیگران بسیار سخت است او مثل تو فکر نمی کند اصلا شبیه تو زندگی نکرده است و همه چیزش با تو فرق می کند.
رشد در همین دیدن و خوب دین تفاوت ها و یادگیری از تفاوت هاست در واقع تفاوت ها یکی از منابع خوب یادگیری هستند.
در روبرو شدن با تفاوتها مثل روبرو شدن با هر چیز دردناک اول انکار می کنیم بعد که می بینیم انکار ما مشکلی را حل نمی کند دچار یاس و اندوه می شویم بعد ناچار می شویم این تفاوت ها را بپذیریم البته اینجا همان رشد اتفاق می افتد وقتی نمی توانیم تفاوت ها را بپذیریم به این فکر می کنیم که چرا؟ و به این نتیجه میرسیم که باید کمی تحقیق و تفحص و مطالعه کنیم، در خود عمیق شویم، در زندگی مان، در کودکی مان و در فرهنگ و جامعه مان، اینجا متوجه آلودگی های ذهنی زیادی در خود می شویم و اصل رشد و تغییر هم همین است که ما از مرحله ای به بعد در زندگی مان باید شروع به پاکسازی کنیم بسیاری از آلودگی ها را که حتی ناخواسته توسط جامعه فرهنگ و خانواده در وجود ما شکل گرفته اند را پاکسازی کنیم تا آن انسان بالغ از زیر غبار و آلودگی هایی که ممکن است آنقدر ما را کدر کرده باشند که چهره جدید مان برایمان بسیار ناشناختنی باشد، بیرون بیاید.
ما اگر در پی شکوفا شدن و استفاده از توانمندیهای خود و لذت بردن از زندگی هستیم ناچاریم که این روند را طی کنیم.
احتمالا شما هم تجربه هایی مانند من را داشته اید روزهای اولی که با یک دوست آشنا می شدم برایم لذت بخش بود، جذاب بود، شباهت ها را می دیدم و فکر می کردم ما چقدر مثل همیم اصلا برای هم ساخته شده ایم به قول بعضی ها ماه عسل رابطه.
از اینکه در این دنیای تیره و تار کسی را شبیه خودم پیدا کرده ام بسیار خوشحال بودم اما همینکه ارتباطات بیشتر می شد و جلوتر می رفتم متوجه تفاوتهای عمیق، سبک زندگی و خانوادگی زمینه های فکری متفاوت می شدم درد و اندوه عجیبی به من مستولی میشد.
تحمل تفاوت ها از هر نوعی حتی تفاوت در سبک کتابخوانی در نحوه استفاده از فرصت ها در میزان هوش و درایت و استعدادها همگی برایم بسیار دردناک بود چون ما فکر می کنیم آسمان سوراخ شده و ما از آن بالا پایین افتاده ایم و در اعماق وجودمان فکر می کنیم ما بهترین هستیم هرچند آن را به کسی لو نمی دهیم.
همه این دردها مرا به مسیری سوق می دادند که باید رشد کنم جاهایی خودم را شبیه آنها می ساختم گاهی خودم را گم می کردم، دست و پا می زدم ضجه میزدم مسیر را گم می کردم دچار دردهایی با اسامی مختلف می شدم، انواع استیصال و درماندگی را تجربه می کردم بخصوص اگر گاهی دوستانی هم باشند که یک دهه هم با تو تفاوت داشته باشند تو دهه شصتی باشی با تعبیراتی چون نسل سوخته و عدم قدرت و توانایی انتخاب و سردرگمی و درگیر جبر زندگی و …
در پذیرش این تفاوت ها، بالا و پایین های زیادی برای من وجود داشت هنوز هم که هنوز هست با هر مورد جدیدی که روبرو می شوم دردی بر من مستولی می شود اما میزانش به نسبت گذشته بسیار کم است الان دیگر با بسیاری از کلمات و مفاهیم آشنا شده ام.
خلاصه آدمی که از دل این پذیرش بیرون می آید کسی است که خودش هم تغییر کرده برخی از آن تفاوتها را که از نظرش خوب بوده در خودش نهادینه کرده برخی را پذیرفته و در نهایت به این نتیجه می رسی اصلا به من چه خوب آنها متفاوت باشند این چه ضربه ای به من می زند به جز در معدوی از موارد تفاوت دیگران چندان ربطی به ما ندارد و جزو مسائل مهم ما نیست که وقت زیادی برایش طی کینم اما این را در آغاز راه متوجه نمی شویم در کمی نزدیک به انتهاست که می فهیمم ما بیخودی اینقدر به دیگران گیر می دادیم و این همه درد را متحمل می شدیم.
خوبی طی نمودن این مسیر این هست که در ورای پذیرش این تفاوت ها انسانی رشد یافته هدیه ما به خود ماست.

اصل دردناک پذیرش تفاوت ها
۳٫۴ (۶۷٫۶۹%) ۱۳ vote[s]

6 دیدگاه برای “اصل دردناک پذیرش تفاوت ها

  1. سلامی چو بوی خوش آشنایی

    یکی از مهمترین اصل های انسانیت این است که ما بدانیم که همه آدم هستند و برابر. دلیل نمی شود چون کسی طرف دیگر جهان زندگی می کند محکوم به مرگ باشد. دلیل نمی شود چون کسی در کشور جهان سوم زندگی می کند فرد نادانی باشد. دلیل نمی شه یک نفر چون زبان ما رو نمی فهمه زبون نفهم باشه. شاید یکی از مشکلاتی که من با اکثر آدم ها دارم این است که متوجه این تفاوت ها نمی شوند و تنها حرف و نظر خودشان را بر حق می دانند، پس بر این باورند که باید نظر و عقیده او را عوض کنند.
    متن بسیار زیبایی بود، امیدوارم موفق و پیروز باشید.

  2. این درک که یکی یه روزی دوست خوبی بوده همراه خوبی بوده و یا ادم خوبی برای تو بوده و بعد از این که تو رشد کردی و یا خودش عوض شده و … همیشه نقطه بدی بوده . ولی وقتی به ماجرا بعد از گذشت زمانی نگاه میکنی در مسیر رشد خودت به این نتیجه میرسی که اگر این مسئله تمام نمیشد یا این موضوع به این مسیر هدایت نمیشد الان این گونه نمیشه .

    البته اضافه کنم که ما چون بقهی مسیر هارو یا نرفتیم یا درک نکردیم بهتر از قضاوت نکنیم و به انگیزه هامون توجه کنیم .

    1. ممنون رسول جان، به هر حال ما برای رشد به یک سری تجربه ها نیاز داریم که در حد و اندازه های خودمون هستند در هر سن و شرایط و دانش و آگاهی که هستیم تجربه هامون هم در همون سطح هستند که گاهی این تجربه ها کمی ناراحت مون می کنن، چون بعد از تجربه کردن حس خوبی نداریم چون ظاهرا احساس شکست می کنیم چون به هدفی که می خواستیم نرسیدیم این تجربه ها ممکنه اونقدر زیاد بشن که ما رو وادار کنن یه روز بشینیم و به اونها فکر کنیم روزی که آگاهی بیشتری داریم. که باید مواظب باشیم دچار خطای آگاهی نشیم، من خیلی جاها خوندم که برای رشد حتما باید یه اتفاق بیفته یه اتفاق ناراحت کننده که منجر به واکاوی خودمون بشه اگه کلا تو مسیر راضی کننده ای باشیم ممکنه رشدمون شروع نشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *