احساس

چقدر برای احساساتمان اهمیت قائل هستیم؟

ما در طول زندگی احساسات زیادی را تجربه می کنیم اما چقدر حواسمان به احساساتمان هست؟ متاسفانه با این نوع نگاه به احساسات که احساسات مانع از یه تصمیم گیری خوب میشوند و باید احساسی عمل نکنیم کلا از توجه به احساساتمان غافل شدیم و به همین خاطر خیلی از ما انسانها اصلا ارتباط خوبی با احساساتمان نداریم.
خوشحالی، شادی، غم، دلتنگی، پریشانی، اضطراب، تشویش، آرامش…

احساس
ما با مجموعه ای از احساسات مثبت و منفی زندگی می کنیم این احساسات مدام همراه ما هستند بخشی جدا ناپذیر از زندگی ما، اما چون همیشه هستند برای ما تبدیل به چیزی عادی شده اند که کمتر به آنها توجه می کنیم مثلا چقدر حواسمان هست که برای شادی و خوشحالی خود کاری کنیم؟
اصلا اینکه چه مواقعی به احساساتمان توجه کنیم چه وقت آنها را جدی بگیریم و چه وقت نه؟
اینکه ریشه این احساسات کجا هستند؟
اینکه واقعا چقدر حواسمان به میزان تاثیر احساساتمان بر روی تصمیم گیری های مان هست ما معمولا می گوییم احساساتی تصمیم نگیریم اما نمی دانیم که در واقع بخش زیادی از تصمیماتمان را به خاطر نوع احساسی که در آن لحظه داریم می گیریم. اما چون به احساساتمان توجه نمی کنیم از میزان تاثیر آنها هم غافل هستیم.
اینکه گاهی ناگهان احساس اضطراب و تشویش می کنیم دلیلش را می دانیم آیا به آن توجه کرده ایم؟
اصلا چقدر به احساساتمان اجازه می دهیم که بالا بیایند و خودشان را نشان دهند؟ شیوه تربیتی ما در نحوه بروز احساساتمان تاثیر زیادی دارد مثلا ما که در دهه شصت بزرگ شده ایم مدام از اطرافیانمان این صحبت ها را می شنیدیم که

واقعا به چی می خندی؟ مگه چیز خنده داری دیدی؟ ساکت باش! آروم باش! احساساتی نشو گریه نکن نخند مرد گریه نمی کنه، دختر که با صدای بلند نمی خنده نباید دندونهات رو مردها ببینن و از این حرفها…

 

خوب این باعث شد ما به میزان زیادی نسبت به احساساتمان بیگانه شویم. و آنها را به ناخودآگاه بفرستیم.حتی گاهی نمی دانیم کی خوشحال هستیم و کی ناراحت؟ اصلا نمی دانیم واقعا از چه چیزی ناراحت هستیم؟
خلاصه اینکه عوامل زیادی دست به دست هم داده اند که ما ارتباط مناسبی با احساساتمان نداشته باشیم غافل از اینکه سراسر زندگی ما و تصمیم ها و انتخاب هایمان موثر از همین احساسات هستند.
مثلا ما حتی فکر می کنیم  نباید به احساساتی مثل غم و اندوه اجازه بروز بدهیم و البته وقتی رابطه مناسبی با شادی و خنده نداریم با غم هم نداریم و نمی دانیم که زندگی ما به احساس غم و رنج و درد هم نیاز دارم احساساتی که می توانند ما را به لایه های درونی خودمان رهنمون شوند و سیر و تطوری که در لایه های درونی وجودمان می تواند اتفاق بیفتد.
من یادم می آید که همیشه در مرگ نزدیکانم مثل پدربزرگ و مادربزرگ من دو سه روز بعد می رسیدم زمانی می رسیدم که بقیه دیگر اشک های خود را ریخته بودند و آرام شده بودند و این برای من واقعا حس بدی بود که نمی توانستم آنطور که دلم میخواهد احساساتم را بروز دهم چون با همراهی دیگران می توانیم احساساتمان را بهتر بروز دهیم مثلا وقتی مادربزرگم فوت شده بود و برای من واقعا دردناک بود دوست داشتم به خاله ام بگویم بیا با صدای بلند گریه کن و با من همراهی کن که من هم تمام بغض هایم را بیرون بریزم اما نمی خواستم حال او را هم دوباره بد کنم به همین خاطر هنوز سالها و سالهاست آن بغض ها را در وجودم احساس می کنم.
هدف این متن ارائه راهکار نیست فقط می خواهد کمی توجه و تامل ما را به احساساتمان بیشتر کند و اینکه حواسمان به تاثیر احساساتمان به تصمیم گیری ها و انتخاب هایمان باشد. این می تواند نقطه شروع خوبی باشد.
مثلا رولف دوبلی در  کتاب هنر خوب زندگی کردن در مورد احساس  بویژه احساس منفی می گوید:

من با احساساتم طوری رفتار می کنم که انگار متعلق به من نیستند از جای دیگر آمده اند من را ملاقات می کنند و بعد هم سر جای شان بر می گردند.

 

نوشته های مرتبط

خودشناسی: داستان من و مدل شخصیت شناسی MBTI

اصل دردناک پذیرش تفاوت ها

مهم ترین گام خودشناسی

خودشناسی و استعاده پاندای کونگ فو کار

 

 

 

چقدر برای احساساتمان اهمیت قائل هستیم؟
۵ (۱۰۰%) ۱ vote[s]

یک دیدگاه برای “چقدر برای احساساتمان اهمیت قائل هستیم؟

  1. سلام
    به نکته خوبی اشاره کردید.
    معمولا نسبت به احساسات با نگاه منفی، نگاه می کنیم. که این خوب نیست.

    به نظرم هر چه بیشتر نسبت به احساساتمان آگاه تر بشویم، بهتر می توانیم آنها را مدیریت کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.